برچسب ها بـ ‘فرسنگ’

از عطار نیشابوری

دوشنبه, 13 نوامبر, 2017

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت

تبریک سال نو

سه شنبه, 17 مارس, 2015

خداوندا،چنان کن سال تازه سال ما باشد
سعادت،بخت نیکو،حال خوش در فال ما باشد
پلیدی ها و زشتی های دنیا سهم اهریمن
قشنگی ها و خوبی های دنیا مال ما باشد
پریشان حالی و اندوه،صد فرسنگ از ما دور
رفاه و امن و آرامش،رفیق راه ما باشد
قطار زندگی که گاه گاهی خط عوض می کرد
پس از این روی ریل بهترین آمال ما باشد
سیاهی گم شود در سال کهنه،سال نو سال
طلوع آفتاب از مشرق اقبال ما باشد
به حق ذکر”حول حالنا”باشد که یزدان هم
به حالی نیک،گرداننده احوال ما باشد

شعری از مهدی اخوان ثالث

دوشنبه, 17 دسامبر, 2012

 

     سگ ها و گرگ ها

                                                          ( فکر از شاندور پتوفی شاعر مجارستانی )

1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
 ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
 زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ

سرود کلبه ی بی روزن شب
 سرود برف و باران است امشب
 ولی از زوزه های باد پیداست
 که شب مهمان توفان است امشب

 دوان بر پرده های برفها ، باد
 روان بر بالهای باد ، باران
 درون کلبه ی بی روزن شب
 شب توفانی سرد زمستان

 آواز سگها:

زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هواتاریک و توفان خشمناک است
 کشد – مانند گرگان – باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟

 کنار مطبخ ارباب ، آنجا
 بر آن خاک اره های نرم خفتن
 چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتن و جانم شنفتن

وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
 چه عمر راحتی دنیای خوبی
 چه ارباب عزیز و مهربانی

 
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
 درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش اید

گذارد چون فروکش کرد خشمش
 که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهامان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم

2

خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگها :

زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد – مانند سگها – باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است

شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
 حکومت می کند بر دشت و بر ما

نه ما را گوشه ی گرم کنامی
 شکاف کوهساری سر پناهی
 نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی

 دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه

دو … اینک … سومین دشمن … که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین … بی رحم … بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت

 
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
 که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست

درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
 ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد

 

وایت بیست و نهم

سه شنبه, 4 ژانویه, 2011

شیخ ما می گوید:

می رفتند و می گفتند از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام.

جوانمرد اما برخاست و گفت:از اینجا تا خدا سه گام بیشتر نیست.

تعجب کردند و شوریدند و فریاد زدند و گفتند:عمری است می رویم و هنوز نرسیده ایم،چگونه است که تو می گویی سه گام بیشتر نیست؟

جوانمرد گفت:گام اول این است که بگویی خدا و دیگر هیچ.گام دوم انس است و سومین گام سوختن.

و خود گفت:خدا و انس گرفت و سوخت.

آنها اما همچنان می رفتند و همچنان می گفتند:از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام.