برچسب ها بـ ‘فردوسی’

مقالات 87

یکشنبه, 26 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 9

پس چرا باید این راه را رفت؟چه خیری در آن نهفته است؟این که سراسر عذاب و تنهایی است!؟

 

– در پاسخ اول این سوال را مطرح می کنیم:تفاوت انسان با سایر موجودات عالم هستی در چیست؟

جواب را از فردوسی دریافت می کنیم که شاهنامه خود را با این بیت آغاز نموده که:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

تفاوت در “خرد”یا “توان اندیشیدن”است.بسیاری معتقدند که این همان امانتی است که خداوند به همه فرشتگان و کوه ها و دریاها و…. عرضه کرد و هیچیک نپذیرفتند و چون “آدم”آن را پذیرفت امر به سجده همه عالم در برابر او نمود.

آدمی بر اساس همین ذات و فطرت الهی همیشه در پی کمال و حرکت به قله انسانی است و از آنجا که انسانیت افراد، منجر به ایجاد حس کرامت سایر همنوعان نزد او می گردد و در نتیجه فعالیت های دنیایی انسان هرروز بیشتر و بیشتر وقت او را در جهت خدمت به سایر آدم ها مینماید،هیچیک از صاحبان زر و زور و تزویر را خوش نیاید و همین مطلب ریشه دعوای هابیل و قابیل گشت و تا کنون ادامه دارد و تا بشریت زنده است،ادامه خواهد داشت.

نکته دوم این است که همیشه “انسان”ها در اقلیت بوده اند و “آدم” های ناپاک در اکثریت.تاریخ را مروری نمایید، خواهید دید که در هیچ زمانی آب خوش از گلوی مردم پایین نرفته است.  حتی آدم غربی بظاهر مرفه هم بعد از مدتی چریدن در آخور دنیا،افسرده می شود و به دنبال پناهی برای روحش و پاسخی برای همان سوال معروف می گردد که در ابتدا ذکر کردم.اینجا هم اگر هشیار نباشی و دقیق،هزار دام بر سر راهت کمین نموده است و یک وقت به خود می آیی که برای انتقام از صاحبان قدرت و پول و ریا،عضو داعش و القاعده و بوکوحرام و……شده ای و در عملیات انتحاری ،مردم فقیر و بیچیز و بی کس را همراه خود تکه تکه می کنی و عالمی را به عزا و درد می نشانی!

معدود کسانی یافت می گردند که راه را پیدا می کنند و غریبانه و بدون سعی در شناخته شدن،کمر همت به خدمت آدمیان می بندند تا آن ها را انسان کنند.این ها کم تعدادند و تنها!هرچه خالص تر و عاشق تر و صادق تر باشند ناشناخته تر و تنهاترند.اما برکت زمین خدا و این عالم همین ها هستند.یافتن ایشان سخت است اما غیر ممکن نیست.ارزش و مقام و ملکوتیت این “انسان” ها معمولا پس از مرگشان و در گذر زمان به تدریج معلوم می گردد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 4

سه شنبه, 5 می, 2015

حافظ بزرگترین شاعر ایران نیست – که این را نمی شود گفت – ولی “جامعترین”هست.گاه این تمایل دیده شده که خواسته اند چند شاعر درجه اول زبان فارسی را در کنار هم بگذارند و مقایسه کنند.امکان پذیر نیست که از این چهار بزرگ،بشود یکی را بر دیگری ترجیح نهاد،زیرا در عین آنکه متکامل یکدیگرند،چنان متفاوتند که در ترازو گذاردن آنها کاری عبث خواهد بود.مانند چهار جهت اصلی،چهار محور را گرفته اند که هر کسی بر جای خود قائم است.
حافظ از سه همسخن پیش از خود،فردوسی و مولوی و سعدی،تاثیر بسیار گرفته است. از فردوسی در دو زمینه: یکی گرایش به ایران پیش از اسلام که می توان گفت بعد از شاهنامه،هیچ کتابی در زبان فارسی،به اندازه دیوان حافظ تشعشع های فکر ایران مزدایی در خود ندارد.گذشته از اشاره های متعدد به اسطوره ها و وقایع و نام پهلوانان باستانی که همه از شاهنامه گرفته شده اند،نیمرخ روشن دیوان را باید در نظر داشت که بر سراسر آن فروغ یزدانی می تابد.
زمینه دوم،اغتنام وقت است.فردوسی بیش از هرکس بی اعتباری جهان و اغتنام وقت را در تامل های پراکنده اش،مطرح کرده است و از این جهت پیشوا و معلم خیام قرار می گیرد.
بعد از فردوسی و خیام،حافظ دنباله فکر را می گیرد،چنانکه در کمتر غزلی از اوست که اشاره ای به بد عهدی ایام و دعوت به عیش نباشد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 3

سه شنبه, 3 مارس, 2015

حافظ بزرگترین شاعر ایران نیست – که این را نمی شود گفت – ولی “جامعترین”هست.گاه این تمایل دیده شده که خواسته اند چند شاعر درجه اول زبان فارسی را در کنار هم بگذارند و مقایسه کنند.امکان پذیر نیست که از این چهار بزرگ،بشود یکی را بر دیگری ترجیح نهاد،زیرا در عین آنکه متکامل یکدیگرند،چنان متفاوتند که در ترازو گذاردن آنها کاری عبث خواهد بود.مانند چهار جهت اصلی،چهار محور را گرفته اند که هر کسی بر جای خود قائم است.
حافظ از سه همسخن پیش از خود،فردوسی و مولوی و سعدی،تاثیر بسیار گرفته است. از فردوسی در دو زمینه: یکی گرایش به ایران پیش از اسلام که می توان گفت بعد از شاهنامه،هیچ کتابی در زبان فارسی،به اندازه دیوان حافظ تشعشع های فکر ایران مزدایی در خود ندارد.گذشته از اشاره های متعدد به اسطوره ها و وقایع و نام پهلوانان باستانی که همه از شاهنامه گرفته شده اند،نیمرخ روشن دیوان را باید در نظر داشت که بر سراسر آن فروغ یزدانی می تابد.
زمینه دوم،اغتنام وقت است.فردوسی بیش از هرکس بی اعتباری جهان و اغتنام وقت را در تامل های پراکنده اش،مطرح کرده است و از این جهت پیشوا و معلم خیام قرار می گیرد.
بعد از فردوسی و خیام،حافظ دنباله فکر را می گیرد،چنانکه در کمتر غزلی از اوست که اشاره ای به بد عهدی ایام و دعوت به عیش نباشد.

ایران و ایرانی 52

چهار شنبه, 28 آگوست, 2013

سومین عامل موبدان بودند.

خدمتی که دسته ای از موبدان و دانشمندان زرتشتی به فرهنگ ایرانی کرده اند بیشتر از آن راه است که اینان آنچه از آثار ایرانی در دست داشته اند در نزد خود یا آتشکده ها و جاهای امنی نگاه داشته و پیوسته به حفظ و استنساخ و درس و بحث آن می پرداخته اند و بدین ترتیب از نابود شدن آنها جلوگیری می کردند و شاید هم آنچه را که در دوره اضطراب و آشفتگی از بین رفته و یا ناقص شده بود تکمیل می نمودند.

خدای نامک بزرگترین اثر تاریخی ایران در طی چندین قرن به وسیله موبدان حفظ شد تا سرانجام به دست فردوسی لباس جاودانی پوشید و همچنین کتاب آیین نامک که آن نیز از آثار بسیار مهم عصر ساسانی بود در نزد این طبقه محفوظ ماند تا وقتی که به عربی ترجمه شد و در ادبیات عرب داخل گردید.موبد شهر شاپور خود یکی از کسانی بوده است که خدای نامک را به عربی ترجمه کرده است.

ایران و ایرانی 50

سه شنبه, 6 آگوست, 2013

اما بد نیست در این قسمت به پیدا کردن عواملی که باعث محفوظ ماندن فرهنگ و آثار ایرانی در طول تاریخ گردیده،بپردازیم.

یکی از این عوامل زبان فارسی است.

این دور از حقیقت است که گمان شود به همانگونه که دولت ساسانی در مدت کوتاهی از بین رفت ،زبان و ادبیات ایرانی هم به همان زودی دگرگون گردید و اثری از آن باقی نماند.قدرت سیاسی یک دولت ممکن است با یک شکست نظامی از میان برود ولی زبان و آداب و رسوم و خلاصه تمام سنتهایی که باعث شخصیت یک ملت می گردد نه چیزی است که به زودی و آسانی نابود گردد،خصوصا اگر آن ملت را فرهنگی ریشه دار و عمیق باشد.

ایرانیان در طول تاریخ و در برابر مهاجمات اقوام مختلف که زبانهای مختلفی نیز داشته اند،همواره تلاش نمودند با حفظ زبان اصلی خود-اگرچه هربار تغییراتی در این زبان رخ می نمود- در حقیقت فرهنگ و شخصیت ملی خود را حفظ نمایند و حتی پس از استیلای عرب و بعد ترکان بر ایران ،شخصیتی همچون فردوسی با سی سال تلاش و مداومت و سختکوشی ،فرهنگ اساطیری ایران باستان را به زبانی تا حد ممکن اصیل و بی پیرایه در قالب “شاهنامه” به یادگار گذاشت که به جرات می توان گفت زبان پارسی را تا بشریت وجود دارد ،زنده نگاه خواهد داشت.

خوش به حال من! 1

شنبه, 29 دسامبر, 2012

دیشب جای همه خالی ،آش رشته داشتیم.

آنقدر خوشمزه بود که هنگام خوردن بی اختیار دلم برای غیر ایرانی ها سوخت!

برای آنها که آش رشته و قرمه سبزی و کله پاچه ندارند.

برای آنها که اصفهان و شیراز و گز و سوهان و….ندارند.

برای آنها که حافظ و سعدی و فردوسی و مولاناو ……ندارند.

برای آنها که عطار نیشابوری و بایزید بسطامی و شیخ ابوالحسن خرقانی را ندارند.

ایرانی بودن چقدر خوب است؟!

کجا می توان بهتر از اینجا پیدا کرد؟

خدایا از تو متشکرم.

از فردوسی پاک نهاد

سه شنبه, 30 آگوست, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گهر بی هنرزار و خوار است و سست

به فرهنگ باشد،روان تندرست

از فردوسی

یکشنبه, 19 ژوئن, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد زگوهر فزون

گهر بی هنر زار و خوارست و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست