برچسب ها بـ ‘فر’

خسته ام……

دوشنبه, 26 ژانویه, 2015

خسته و سرگشته ام
پشت سر بگذاشته ام من،کودکی
خود کنون مردی به دنیا گشته ام
در میان های و هوی زندگی
صاحب فر و مقامی گشته ام
من کنون دارای مال و خانه ام
دلخوش از دخت و پسرها گشته ام
لیک افسوس حاصلش شادی نبود
من اسیر درد و حرمان گشته ام
شد همانی که خدا فرموده بود
من اسیر فتنه مال و منالم گشته ام
گر کنم با دخت و پورم ادعا
گوییا از جان خود برگشته ام
کرده ام عمر و جوانی،بذلشان
لیک اکنون خسته و سرگشته ام

خسته و سرگشته ام

دوشنبه, 10 فوریه, 2014

پشت سر بگذاشته ام من،کودکی
خود کنون مردی به دنیا گشته ام
در میان های و هوی زندگی
صاحب فر و مقامی گشته ام
من کنون دارای مال و خانه ام
دلخوش از دخت و پسرها گشته ام
لیک افسوس حاصلش شادی نبود
من اسیر درد و حرمان گشته ام
شد همانی که خدا فرموده بود
من اسیر فتنه مال و منالم گشته ام
گر کنم با دخت و پورم ادعا
گوییا از جان خود برگشته ام
کرده ام عمر و جوانی،بذلشان
لیک اکنون خسته و سرگشته ام

لذت یک لحظه مادر داشتن

دوشنبه, 9 آوریل, 2012

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه “مادر” داشتن

 

چه عالمی دارد

چهار شنبه, 21 سپتامبر, 2011

در اندرون ترنم دل خسته

نوای ناله یاران،چه عالمی دارد

میان مردم غافل ز رنج همراهان

بسیج مهر دل خود،چه عالمی دارد

جهان،چو مهمان سرای پرغوغا

گذاشتن و بگذشتن،چه عالمی دارد

کدام جاه و کدام فر،نتیجه ای بخشید

میان مردم گمنام،چه عالمی دارد

برای کار رفیقان،دمی نیاسودن

به شادی غم ایتام،چه عالمی دارد