برچسب ها بـ ‘فدراسیون’

به خودمان باخته ایم……..

شنبه, 25 می, 2013

می دانم بازی فوتبال فینال جام حذفی را بین دو تیم سپاهان و پیروزی دیدید؟

این هم نمونه ای از وضعیت جامعه ما بود:

– توهین تماشاگران و نهایتا در گیری آنها با یکدیگر،که منجر به اعزام چند نفر به بیمارستان گردید.

– بازی بی هدف و بدون برنامه از هردو تیم(بخصوص از تیم پیروزی که معروفند به پورشه سوارها)

– عدم وجود ذره ای تعصب و دلسوزی در بازی نفرات تیم ها.

– صد هزار تماشاچی بدون برنامه و انگیزه برای تشویق تیم محبوب خود

– و بالاخره و از همه مهمتر،خداحافظی مظلومانه و غریبانه یکی از افتخارات تاریخ فوتبال ما ،بدون قدردانی و تشویق و تسلای تماشاچیان و مسئولین ناجوانمرد فدراسیون که هیچ تدارکی برای این مراسم ندیده بودند!

مدتهاست که در بازی زندگی،خودمان به خودمان باخته ایم.

کوچه مردها 100

چهار شنبه, 6 فوریه, 2013

یکی از بهترین تفریحات ما در دبستان ،بازی هایی بود که در آنجا می کردیم.سال اول که بخاطر کوچکی بیشتر تماشاگر بودیم و از سال دوم یواش یواش ما هم جزئی از بازی کنندگان شدیم.

متداولترین بازی تقسیم شدن به دو تیم و کمربند بازی بود.یک تیم درون دایره ای که با گچ روی زمین می کشیدند می ایستاد و دو سه کمربند را درون این زمین می گذاشتند و نفرات تیم مقابل باید سعی می کردند که این کمربند ها را بدون داخل شدن در زمین و از بیرون برمی داشتند و این در حالی بود که دست هریک از بازیکنان تیم داخل دایره هم یک کمربند بود که با وارد شدن هر عضوی از بدن بازیکن حریف به داخل دایره با کمربند حسابی می زدند و سرخش می کردند و اگر می توانستند آن عضو را هم گرفته و بازیکن حریف را به داخل دایره می کشیدند که در آنصورت آن فرد سوخته بود و باید از بازی بیرون می رفت و بازی در صورتی خاتمه پیدا می کرد که یا همه کمربند های داخل زمین را بیرون می آوردند یا همه افراد تیم حریف می سوختند که در این حال جای تیم ها عوض می شد.

یکی دیگر از بازی های داخل مدرسه بازی”زو”بود که همه شما با آن آشنایید و حالا دیگر این بازی یک بازی رسمی ورزشی شده و برای خود فدراسیون دارد و در سطح جهانی مسابقاتش برگزار می شود!

بازی هایی مثل یک پی دو پی و گرگم به هوا هم مال بچه های کم سن و سال تر بود و خلاصه زنگ های تفریح و دقایق قبل از زنگ صبح نواخته شدن هنگامه ای در حیاط مدرسه برپا بود که خیلی هم تماشایی بود.

علاوه بر این در زنگ های ورزش هم پس از نرمشی که توسط معلم ورزش مدیریت و هدایت می شد بچه ها را به چند تیم تقسیم می کردند و هر دو تیم در گوشه ای از مدرسه فوتبال گل کوچک بازی می کردند و کلی سر و صدا نیز به همراه داشت که معمولا داد معلم های داخل کلاسها را درمی آورد و با خواهش و تهدید از معلم ورزش می خواستند که ما را آرام کند تا آنها بتوانند درس خود را در کلاس ادامه دهند.

خلاصه همه جنب و جوش و تخلیه انرژی بود که در غیر اینصورت این تخلیه انرژی بصورت دهواهای فردی و جمعی صورت می پذیرفت که در قسمت بعدی بعضی از اشکال آن را برایتان توضیح خواهم داد.

کوچه مردها(17)

یکشنبه, 9 اکتبر, 2011

بازی های ورزشی دوران کودکی

سراسر بازی های ما در آن دوران توان با حرکت و فعالیت و در حقیقت نوعی ورزش بودند.به چند نوع از این بازی ها اشاره می کنم:

-هفت سنگ:به دو تیم چند نفره تقسیم می شدیم و هفت سنگ را روی هم قرار می دادیم.یک تیم مدافع سنگ ها می شدند و تیم دیگر حمله کننده.تیم حمله کننده با توپ کوچکی(به اندازه و شکل توپ تنیس های فعلی)از فاصله معینی توپ را به سمت سنگ ها رها می کردند.اگر توپ به سنگ ها نمی خورد،نفر بعدی تیم این کار را تکرار می کرد و اگر هیچکدام از اعضای تیم نمی توانستند با ضربه توپ سنگ های روی هم چیده شده را بریزند،جای دو تیم عوض می شد.به محض اینکه توپ سنگ ها را می ریخت،همه اعضای تیم حمله کننده فرار می کردند و سعی می کردند در موقعیتی مناسب خود را به سنگها برسانند و آنها را دوباره روی هم بچینند(که در اینصورت برنده می شدند) و تیم مدافع هم با پاسکاری و هماهنگی با یکدیگر سعی می کردند توپ را به بدن بازیکنان تیم حریف بزنند(که در اینصورت آن فرد از دور بازی اخراج می شد و اگر همه تیم را می زدند،بون اینکه سنگ ها روی هم چیده شوند،این تیم برنده میشد).

تاکتیک های گریز و فرار به نحوی که دارنده توپ را از سنگ ها دور کنند و دوندگی های بسیار زیاد و طولانی این بازی ،هم کار فکری زیادی می برد و هم کار بدنی سنگینی.گاهی اوقات یک دور این بازی چند ساعت طول می کشید و گاهی اوقات چند دقیقه.این بستگی به زیرکی بازیکنان داشت.

-الک دولک:یک چوب لوله ای شکل حدود هفتاد سانتیمتری و یک چوب همان شکلی اما حدود ده تا پانزده سانتی متری،ابزار این بازی بودند.باز هم دو تیم چند نفره می شدیم و یک تیم چوب کوچک را که روی دو آجر فاصله دار از یکدیگر قرار داده بود با چوب بزرگ کمی به بالا پرتاب می نمود و بعد با شدت زیر آن می زد تا هرچه دورتر رود و تیم مقابل که با فاصله نسبت به هم منتظر بودند،سعی می کردند چوب کوچک را در هوا بگیرندکه البته کار سختی بود.اگر موفق می شدند جای دو تیم عوض می شد و اگر نه،چوب بزرگ را به حالت خوابانده کنار یکی از آجر ها می گذاشتند تا یکی از نفرات تیم مقابل سعی کند از همانجا که چوب کوچک افتاده بود ،آنرا با پرتاب دست به چوب کوچک بزند.اگر موفق می شد باز هم جای دو تیم عوض می شد و در غیر اینصورت ،یکی از افراد خوش نفس تیم مقابل از همانجایی که چوب کوچک افتاده بود تا آنجا که نفسش یاری می کرد،می دوید و اصطلاحا”زو” می کشیدو از هرجا که نفسش می برید تا دم آجرها ،نفرات تیم بازنده باید به نفرات تیم برنده”کولی “می دادند.یعنی هریک از نفرات تیم برنده پشت یکی از نفرات تیم بازنده می پرید و او باید تا پهلوی آجرها برنده را حمل می کرد.عجب کیفی داشت کولی خوردن و عجب عذابی داشت کولی دادن!

-زو:

این هم بازی بود که حالا برای خودش ورزشی شده به اسم”کبدی”و صاحب فدراسیون شده و مسابقات بین المللی دارد!باز هم دو تیم می شدیم و هریک محوطه ای بعنوان “زمین”داشتیم.یک به یک نفرات یکی از تیم ها به اخل زمین حریف می رفت و “زوکشان”سعی می کرد تا یکی از افراد تیم مقابل را لمس کند که در اینصورت فرد لمس شده باید از زمین و بازی خارج می شد و در صورتی که در زمین حریف نفس فرد مهاجم قطع می شد یا نفرات مدافع موفق می شدند این مهاجم را بگیرند و در زمین خود نگهدارند تا نفسش قطع شود،مهاجم باید از زمین و بازی اخراج می شد،اما نفر مهاجم اگر قبل از تمام شدن نفس به زمین خودشان برمی گشت می توانست به بازی ادامه دهد. تا آنجا که نفرات یکی از تیم ها تمام می شدند که این به معنی باخت بود.

از این نوع بازی ها زیاد داشتیم مثل یک پی دو پی،قایم باشک،دستش ده و…….