برچسب ها بـ ‘فاصله’

مقالات 43

یکشنبه, 6 مارس, 2016

عشق 3

مشهور است كه “بودا” درست در نخستين شب ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در جست و جوي حقيقت ترك مي‌كند.  

اين سفر ساليان سال به درازا مي‌كشد و زماني كه به خانه باز مي‌گردد، فرزندش سيزده ساله بوده است! 

هنگامي كه همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان”بودا” مي‌دوزد، آشكارا حس مي‌كند كه او به حقيقتيبزرگ دست يافته است.حقيقتي عميق و متعالي…

بودا كه از اين انتظار طولاني همسرشگفت‌زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال زندگي خود نرفته‌اي؟! 

همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سالها همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش مي‌گشتم!  

‎میدانستم كه تو بالاخره باز مي‌گردي و البته با دستاني پر!

دوست داشتم جواب سوالم رااز زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت رابا تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم.آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و دركنار خانواده ات يافت نمي شد؟!

و بودا مي گويد: حق با توست!اما من پس از سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه جز بي‌كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست و نه چيزي براي جستن!  

حقيقت بي هيچ پوششي كاملاً عريان و آشكار در كنار ماست آن قدر نزديك كه حتي كلمه نزديك هم نمي‌تواند واژه درستي باشد! 

 چرا كه حتي در نزديكي هم نوعي فاصله وجود دارد!

کوچه ها 113

چهار شنبه, 14 آگوست, 2013

بچه هایی که در دهه چهل در دبستان بودند،به خوبی به یاد دارند که کتاب های تاریخ و جغرافیای سال های پنجم و ششم دبستان از بقیه کتاب های درسی بزرگتر بودند و درون هریک از آنها تعداد بسیار زیادی عکس ها و تصاویر بسیار جالب و رنگی از جنگ ها و پادشاهان و وقایع تاریخی و تصاویری از کوه ها و جنگل ها و حیوانات مناطق مختلف جهان وجود داشت. این کتابها وجه تمایز دانش آموزان دو سال آخر دبستان با سایرین بود و خلاصه مایه فخر دارندگان آن به دیگران!

معمولا روزهایی که این درس ها را در برنامه خود داشتند،این کتابها را روی بقیه در دست می گرفتند،بطوریکه از فاصله دور قابل تشخیص بودند.انگار یک توافق نانوشته نیز بین دارندگان آنها وجود داشت که نشان هیچکس ندهند و به این ترتیب برای ما کوچکترها حکم ویترین پر زرق و برقی داشت که امکان ورود به داخل مغازه و دیدن همه اجناس را نداشتیم!

خلاصه برای ما آرزویی شده بود دیدن داخل این کتابها.

روزی از یکی از اقوامم که در کلاس ششم دبستان درس می خواند و ما در خانه آنها مهمان بودیم ،کتاب تاریخش را گرفتم و حسابی تماشایش کردم.دیدن عکس عبور سپاه کمبوجیه از روی پلی که با قایق های زیادی روی رود ایجاد کرده بودند،در حالی که خود کمبوجیه هم در حال تماشای آنها از روی تخت خود روی یک بلندی بود،و یا صحنه هایی از جنگ نادر شاه در دشت چالدران و…… حسابی عطش مرا برای اینکه هرچه زودتر به این کلاس ها برسم و آنها را کامل فرا بگیرم زیاد کرده بود.با حسرت زیادی کتاب را به صاحبش برگرداندم.اما دو سه سال بعد که به این کلاسها و کتاب هایش رسیدم و مجبور بودم مثلا رودها یا شهر ها یا محصولات کشاورزی و صنعتی هر شهر را از روی آنها به دقت حفظ نمایم تا در امتحان نمره خوبی بیاورم و به خاطر سختی این امر ،به آرزوی سال های قبل خود می خندیدم!

گاهی……

شنبه, 26 ژانویه, 2013


گاهی دو نفر باید از هم فاصله بگیرند
تا بفهمند چقدر نیازمند برگشتن به همدیگرند . . .
.
.
.
گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نیست
چون مانع بازگشت شما به جاییست که از ابتدا نباید پا به آنجا میگذاشتید . . .
.
.
.
فرار از مشکلات مسابقه ای است که هرگز در آن برنده نخواهید شد . . .
.
.
.
گله نکنید که چرا شخصی با شما درست رفتار نمیکند
اگر میدانید لیاقتتان بیشتر است
چرا با او رابطه دارید ؟
.
.
.
هیچوقت زیاد به خودتان سخت نگیرید
چون دیگران این کار را برای شما انجام میدهند !
.
.
.
هیچوقت بیش از حد عاشق نباش
بیش از حد اعتماد نکن
و بیش از حد محبت نکن
چون همین بیش از حد
به تو بیش از حد آسیب میرساند . . .

 

آرزوی من

شنبه, 21 جولای, 2012

قصه از حجره ایست که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها

یک طرف فاصله ها

در همه آوازها حرف آخر زیباست

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

کمی بیاندیشیم(3)

یکشنبه, 8 ژانویه, 2012

واحد اندازه گیری فاصله”متر” نیست،”اشتیاق” است.

مشتاق که باشی،حتی یک قدم هم فاصله ای دور است.

خاصیت عشق

چهار شنبه, 11 می, 2011

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله
می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید
صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند.
این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.
اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اماهمیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

پيرمرد و دخترك

سه شنبه, 1 مارس, 2011

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .

پیرمرد از دختر پرسید :

 – غمگینی؟

 – نه .

 – مطمئنی ؟

 – نه .

 – چرا گریه می کنی ؟

 – دوستام منو دوست ندارن .

 – چرا ؟

 – چون قشنگ نیستم !

 – قبلا اینو به تو گفتن ؟

 – نه .

 – ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم !

 – راست می گی ؟

 – از ته قلبم آره…

 دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد…

 چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهایش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای

سفیدش را بیرون آورد و رفت!!!