برچسب ها بـ ‘غیرت’

کدام درست است؟

شنبه, 29 دسامبر, 2018

در جایی کنایه ای از یک نفر خواندم که می پرسید: چرا باید آیندگان نام تو را به خاطر داشته باشند؟
و در جایی از قول “حلاج” خواندم که: چه خوش بود نیستی، که هرکجا ایستی، کس نگوید کیستی؟
به راستی کدامیک درست می گویند؟
خودم فکر می کنم بهترین جواب را مرحوم “نادر ابراهیمی” از زبان ملاصدرا در کتاب “مردی در تبعید ابدی” داد:
ویرانه ای است این جهان،
عمر کفاف نمی دهد که آبادش کنم،
و غیرت رخصت نمی دهد که رهایش کنم،
پس آباد سازی یک گوشه گم جهان به دست من،
آبادسازی کل جهان است به دست همگان.
نظر شما چیست؟

غیرت

شنبه, 6 سپتامبر, 2014

کاش می دانستم این نوشته از کیست:
فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.
تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.
پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم. تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.
فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.
پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست ولی زندگی نیست؟
نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است

از عرفان نظرآهاری

شنبه, 13 جولای, 2013

پشت سر هر معشوق،خدا ایستاده است

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی

بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد 

و او آنقدر بزرگ است

که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

 

پشت سر هر معشوق،خدا ایستاده است  

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی

اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

خدا چندان کاری به کارت ندارد

اجازه می دهد که عاشقی کنی

تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی 

خدا با تو سختگیرتر می شود

هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر

بیشتر باید از خدا بترسی

زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد

مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

 

پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

و هر گامی که تو در عشق برمی داری

خدا هم گامی در غیرت برمی دارد

تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است

و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد

و معشوقت را درهم می کوبد

معشوقت ، هر کس که باشد

و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد

 

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

ناامیدی ازاینجا و آنجا

ناامیدی از این کس و آن کس

 نا امیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی

که عشق بیهوده ترین کارهاست

و برآنی که شکست خورده ای

و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

و آن همه عشق را تلف کرده ای

اما خوب که نگاه کنی

می بینی حتی قطره ای از عشقت

حتی قطره ای هم هدر نرفته است

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید

مگر نمی دانستی

که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

 

تو برای من بود که این همه راه آمده ای

و برای من بود که این همه رنج برده ای

و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای

پس به پاس این ؛

قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی

تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی

اما چه زیباست

و چه باشکوه و چه شورانگیز

که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

 

عرفان نظر آهاری

عاقبت کار

شنبه, 8 دسامبر, 2012

عاشق فرهنگ ترکمنی ها بودم،با خواندن کتاب”آتش بدون دود” زنده یاد نادر ابراهیمی بیشتر دوستشان دارم.

هفته گذشته یک روزی در شهر گنبد بودم.با دوستی که از وضع شهر و مردمش اطلاع زیادی داشت گپی زدم.

می گفت:متاسفانه این مردم با آن خصوصیات خوبشان تغییر زیادی کرده اند. تعداد زیادی از مردانشان معتاد شده اند و حاصل این اعتیاد این شده که فساد خانوادگی نیز در بین آنها زیاد شده است.

باورم نمی شود که مردمی با این غیرت و رسوم زیبای فرهنگی و غنای اخلاقی چنین شده باشند.هنوز هم به خود می گویم که این امکان ندارد و انشالله دوست من برداشتی اشتباه داشته باشد.

اما متاسفانه آمار طلاق و جدایی در اکثر قریب به اتفاق شهرهای ایران رشد وحشتناکی داشته که حکایت از عدم انطباق روحیات مردم با تغییرات سطح زندگی امروزی می نماید.

باید برای عاقبت کارمان جدی تر اندیشه نماییم.

از ملا صدرا

یکشنبه, 16 ژانویه, 2011

ملا صدرا سه بار به زیارت خانه خدا رفت و هر بار از مسیری،تا در عین زیارت دنیا را نیز تا حد ممکن ببیند و عبرت بگیرد.

پس از بار سوم و در بازگشت همسرش به او گفت:سوغاتی من این باشد که بگویی دنیا را چگونه دیدی؟

پس ملا صدرا گفت:

بانو!ویرانه ای است این جهان

عمر کفاف نمی دهد که آبادش کنیم

و غیرت رخصت نمی دهد که رهایش کنیم

پس

آباد سازی یک گوشه جهان بوسیله من

آباد سازی کل جهان است،به دست همگان