برچسب ها بـ ‘غیب’

از استاد اوستا

دوشنبه, 11 سپتامبر, 2017

بار رنجي كشيده ام كه مپرس

درد دردي چشيده ام كه مپرس
زان دو جادوي مست خواب افشان

عشوه هايي خريده ام كه مپرس
زان لب دل نواز شكر خند

راز هايي شنيده ام كه مپرس
من فراتر زملك تا ملكوت

خلوتي برگزيده ام كه مپرس
عالمي صد هزار عالم را

با همين ديده ديده ام كه مپرس
تا سراپرده قدم ز حدوث

عرصه اي دربريده ام كه مپرس
از كف ساقيان عالم غيب

ساغري دركشيده ام كه مپرس
با پر و بال عشق در يك دم

تا بدانجا پريده ام كه مپرس
با همه عيب از كرامت دوست

به مقامي رسيده ام كه مپرس

درد دلی با حافظ!

دوشنبه, 28 اکتبر, 2013

حافظ چگونه ای؟

با رنج زمانه ات چه کرده ای؟بگو

با سرزنش های خار مغیلان و سنگ راه

با مکر زاهد و شحنه،چه چاره کرده ای؟

حافظا ناله ز بیداد زمان می کردی

اما زبان شکرشکن ز غیب،این را بدان

ما در زمان حال،بسی حسرت به دل تریم

حافظ اینجا کنون،ما خود عسس گشته ایم به خود

ما در کمین جان و روان عزیزان یکدیگریم

ما رحم به بیگانه و خودی نمی کنیم

ما با تمامی آدمیان،پیکار می کنیم

ما،”آدمیت” را نشانه گرفته ایم

یادش بخیر عزیز،چه زیبا سروده ای

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

اما عزیز دل

شیرین شکر سخن

پشمینه پوش رند

اینک و این زمان

ما تند و پرشتاب

همچون حرامیان

یکسر به ذات بدی،مبتلا گشته ایم