برچسب ها بـ ‘غوغا’

نمی دانم از کیست ولی زیباست!

دوشنبه, 17 فوریه, 2020

سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره دل میل دریا می كند،
قطره تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندم از رفیقان تا كجا!
همدلی كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جا كه خاطرخواه او !
شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟

کوچه مردها 151

چهار شنبه, 17 دسامبر, 2014

در همان سالی که من وارد دبیرستان شدم،یکی از مهم ترین وقایع تاریخ جهان اتفاق افتاد که تمام مردم دنیا را چند هفته ای در خود غرق کرده بود:فتح کره ماه توسط بشر.
در این موضوع هم رقابت شدیدی بین دو ابرقدرت زمانه یعنی آمریکا و شوروی در بین بود و بعد از اینکه شوروی توانست افتخار اعزام اولین فضانورد به فضا را(یوری گاگارین)به خود اختصاص دهد،آمریکایی ها سخت در تکاپوی کسب افتخاری بزرگتر در فضا بودند و بالاخره هم با فرستادن سفینه آپولو 7 به فضا و حمل سه سرنشن با آن و فرود بر سطح کره ماه و راه رفتن این فضانوردان روی ماه به این منظور دست پیدا کردند.اولین انسانی که روی کره ماه قدم گذاشت”نیل آرمسترانگ” نام داشت.
غوغایی در جهان راه افتاده بود.اغراق نیست اگر بگویم در روز فرود سفینه در کره ماه و خارج شدن نیل آرمسترانگ از آن ،همه دنیا تعطیل بود و همه مردم دنیا از طریق تلویزیون شاهد پخش مستقیم این واقعه بودند،البته طبق رویه مدیریتی آقای شاه صاحبی (مدیر مدرسه ما)آن روز ما تعطیل نبودیم!به همین خاطر هنگام رفتن به مدرسه از تعمیرگاهی که هرروز نهار را با فامیلم که در آنجا کار می کرد می خوردم،با حسرت تمام صحنه راه رفتن نیل آرمسترانگ را از تلویزیون یک فروشگاه و از پشت شیشه آن فروشگاه،در خیابان دیدم اما بالاخره مهم این بود که دیدم.
در روزهای بعد بارها و بارها این صحنه ها از تلویزیون پخش شد و آنقدر مطلب در این مورد در روزنامه ها ومجلات نوشته شد که همه کاملا در جریان همه چیز قرار گرفتند و در روز بازگشت فضانوردان هم چنان استقبال باشکوهی از آنان شد که کمتر کسی چنین مراسمی را در زندگی خود به یاد داشت.
یکی از سوغاتی هایی که این فضانوردان با خود آورده بودند،خاک کره ماه بود که دولت آمریکا تکه کوچکی از این خاک را برای همه کشورهای دنیا فرستاد و من چند بار این تکه سنگ کوچک را در زیر ذره بینی بزرگ در برج آزادی که آن زمان برج شهیاد نام داشت،دیدم.

هوا گرم و دلم سرد است

دوشنبه, 2 ژوئن, 2014

هوا گرم و دلم سرد است،به دنیا اعتباری نیست
دلم تنها برون غوغا است،کسی را اعتمادی نیست
به بازار می برم دل را،خریداری به جایی نیست
به صحرا می برم او را،دلم را شوق بازی نیست
به دریا می کنم پرتاب،امیدی بر وصالی نیست
چه گلگون می شود دریا،اثر از رنگ آبی نیست
به ساحل یابمش او را،مرا از او جدایی نیست
چرا با او کنم تلخی؟که این دل را گناهی نیست
اگر رنج و غمی دارم،وگر بی تاب و تنهایم
خدا را برده ام از یاد،به جز او یار غاری نیست

سال نو مبارک

سه شنبه, 11 مارس, 2014

عالم جوان شود
سرمی رسد بهار
جشن شکوفه ها
در گوشه و کنار
غوغا به پا کند
در دشت و سبزه زار
ای کاش در کنار این،شادی بلبلان
شوری به پا شود در این دل فگار
از این خزان سرد،راهی شویم به باغ
تا غم فرو شود،بدکاره تار و مار
ای همرهان من
دوستان بی ریا
خواهم برایتان
از درگه خدا
اول سلامتی
وانگه زبعد آن
سبزی زندگی
شادی بی شمار

فقط خدا……….

دوشنبه, 12 آگوست, 2013

هوا گرم و دلم سرد است،به دنیا اعتباری نیست

دلم تنها، برون غوغا است،کسی را اعتمادی نیست

به بازار می برم دل را،خریداری به جایی نیست

به صحرا می برم او را،دلم را شوق بازی نیست

به دریا می کنم پرتاب،امیدی بر وصالی نیست

چه گلگون می شود دریا،اثر از رنگ آبی نیست

به ساحل یابمش او را،مرا از او جدایی نیست

چرا با او کنم تلخی؟که این دل را گناهی نیست

اگر رنج و غمی دارم،وگر بی تاب و تنهایم

خدا را برده ام از یاد،به جز او یار غاری نیست

ره افسانه زدیم

دوشنبه, 4 فوریه, 2013

ره افسانه زدیم

چون حقیقت سخت است!

زنده ماندن آسان

نیک ماندن،مشکل

ما در این صحنه پر همهمه و پر غوغا

بهر بهروزی یاران به میان آمده ایم

پس چرا تنهاییم؟

از چه رو بیکاریم؟

خبر از همسایه،خبر از یاران و پدر و مادر خود هیچ نداریم چرا؟

آدمیت سخت است

لیک چریدن،آسان

واگویه ها 35

سه شنبه, 4 دسامبر, 2012

بزرگی نصیحتمان کرده که:هر شب با خود خلوت نمایید

و خود را ارزیابی نمایید

اما مدتهاست که می ترسیم با خود خلوت نماییم

ترس از آنچه که با خود و دیگران نموده ایم

پس به دیگران پناه می بریم و هیاهو و غوغا می کنیم

آنقدر که از خستگی از پا بیافتیم و صبح بیدار شویم

و خوشحال از اینکه شبی دیگر این کار را به تاخیر انداختیم!

من دعاتان می کنم

دوشنبه, 29 اکتبر, 2012

باز امشب مشت خود وا می کنم

عشق را در قلب خود جا می کنم

قصه این آدم پر غصه را

نقل هر جمع و به صحرا می کنم

من در این دعوا و غوغای شما

گفتگو را با تمنا می کنم

می ندانید در قمار زندگی

یکه تازی تا کجاها می کنم

هرچه باشی،خلق سخره می کند

پس چرا بیهوده دعوا می کنم؟

این جهان جای دروغ و حیله است

لیک من خوش با شما تا می کنم

گر شما پاکید و گر آلوده اید

ای عزیزان من دعاتان می کنم