برچسب ها بـ ‘غمزه’

از عراقی

دوشنبه, 18 ژوئن, 2018

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
چو گوی حسن در میدان فگندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتند
جهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

شکوه عشق

دوشنبه, 1 آگوست, 2016

چه عزیزو باشکوهی ای عشق
و چه نادر، و غریب و کمیاب
و چه اسرار آمیز!
در خم هر گوشه از دالان راه در راه تو
نکته ای از غمزه های زندگانی خفته است
و ندارد پایان
این ره شیرین و پر رنج و عذاب!
هرکسی مدعی عاشقی و شیدایی
لیک افسوس که نشناخت تو را
راه پر پیچ و خم و دخمه اسرار تو را
قدمی کس ننهاد و سفری پا نگشود
و چه مظلوم و نجیب است این عشق
که شده ملعبه هر کس و ناکس به جهان
و چه زیبا نالید ،شاعر درد آشنا
که دلش خونین بود، زین همه ریب و ریا
کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد
تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی

درد دل حافظ!

دوشنبه, 23 ژوئن, 2014

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت