برچسب ها بـ ‘غرور’

غافلم

دوشنبه, 7 اکتبر, 2019

غافلم،مست غرورم،زخدا بی خبرم
مگر اینکه خود او به منش رحم کند
ای خدایی که مرا غافل و نادان به جهان آوردی
من به امید که باشم که مرا اهل کند؟
شیخ و عابد،پیر و زاهد، همگی بیراهند
راه وصل خود تو، آتش دل سرد کند
من ندارم امیدی به کسی در افلاک
مگر آن لطف الهی دل من نرم کند

غافلم!

دوشنبه, 5 آگوست, 2019

غافلم،مست غرورم،زخدا بی خبرم
مگر اینکه خود او به منش رحم کند
ای خدایی که مرا غافل و نادان به جهان آوردی
من به امید که باشم که مرا اهل کند؟
شیخ و عابد،پیر و زاهد، همگی بیراهند
راه وصل خود تو، آتش دل سرد کند
من ندارم امیدی به کسی در افلاک
مگر آن لطف الهی دل من نرم کند

مقالات 77

یکشنبه, 18 دسامبر, 2016

حدود شش 6 ماه از این ماجرا نگذشت که زرگر به خط پایان خوشی های خود رسید و حکیم زهری برای او ساخت و به خوردش داد. سرانجام زرگر مست از غرور مال و منال به شعوذه ی خیال ، جان باخت.
بعد از آن از بهر او شربت بساخت
تا بخورد و پیش دختر می گداخت
خون دوید از چشم همچون جوی او
دشمن جان وی آمد روی او
با رفتن زرگر از دنیا، آن همه عشق و دلبستگی کنیزک به او نیز در دلش سرد و خاموش گردید.
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود،عاقبت ننگی بود
زان که عشق مردگان پاینده نیست
زان که مرده سوی ما آینده نیست
عشق آن زنده گزین،کو باقی است
کز شراب جان فزایت ساقی است
به این ترتیب در فرجام این قصه، دوباره پادشاه و کنیزک باهم و برای هم ماندند.”
رمز گشایی شخصیت های قصه را می توان اینگونه بیان نمود که :
1) پادشاه : رمز روح معنوی ، روح قدسی و سلطان روح است .
2) کنیزک : رمز جسم مادی و قفس تن و نفس حیوانی تواند بود.
3) طبیبان : رمز مدعیان بی خبر و نا آگاه از اسرار عشق و حقیقت ، علمای ظاهر بین.
4) حکیم : رمز پیر راز آشنا و راهنمای حقیقی و آگاه به اسرار عشق.
5) رسولان : رمز قوای ادراک و دریافت و عقل و فهم.
6) زرگر : رمز نفس مادی که طالب حطام دنیایی و پیرو هوا و هوس است .

خداوندا

دوشنبه, 3 آگوست, 2015

خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی

کمی بیاندیشیم

یکشنبه, 25 ژانویه, 2015

حق انتخاب

به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره ، والدین (پدر و مادر) و زادگاه.
چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

عذر خواهی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره!

دلقک
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو.آنجا دلقکی هست.آنقدر می خندانت تو را که غم از دلت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!

پایان بی آغاز

شنبه, 17 ژانویه, 2015

گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند

اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم
و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن
وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوج غرور به قعر دلتنگی سقوط کردم
وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را
نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست
باور کردم که
همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند … گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر
گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست
گاهی باید پشت حصار حسرت در خاطرات
زمانی که دستهای دلمان را گره کور عشق زدیم
و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم
باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست
و باور کرد
پایان را، بی آغازی

هرچه……..

یکشنبه, 9 نوامبر, 2014

هرچه هدفت ارزشمند تر باشد،موفقیت تو بزرگتر خواهد بود
هرچه بیشتر تلاش کنی،بیشتر به دست می آوری و موفق تر و سربلندتر خواهی شد
هرچه راستگوتر باشی،به خدا نزدیک تر خواهی شد
هرچه بیشتر قدردان و شاکر باشی،زندگی ات زیباتر و آرامش تو بیشتر خواهی شد
هرچه غرور کمتری داشته باشی،دوستان بیشتری خواهی داشت
هرقدر ایمان به خداوند در تو قویتر باشد،آرامش بیشتری خواهی داشت
هرقدر از گذشته بیشتر درس بگیری و به حال و آینده با واقعیت بیشتری نگاه کنی،نتیجه بهتری خواهی گرفت
هرچه افکار مثبت تری داشته باشی،محبت دیگران را بیشتر جلب می کنی
عاشق باش و مهربان که تنها همین می ماند

اگر گناه وزن داشت

شنبه, 22 دسامبر, 2012

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم….


اگر عشق نبود
اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت

 شریعتی