برچسب ها بـ ‘غارت’

بشریت و کرونا 5

شنبه, 23 می, 2020

ببینید رییس جمهور ایتالیا در مورد علت پیدایش این بلا چه گفته است:
خيلي مغرور شده بوديم ، خيلي مشغول شده بوديم ، در تخريب و تصرف طبيعت خيلي بي پروا شده بوديم ، به چيزي جز منافع خود نمي انديشيديم ، ضعيف را پامال مي كرديم به صاحب قدرت و ثروت براي ارتقاي مال و موقعيت كرنش مي كرديم ،
باور داشتيم قاعده دنيا همين است و اينگونه خواهد ماند.
آسمان را از دود و سرب و گازهاي سمي سياه كرده بوديم ،دريا را از ماهي تهي و از زباله و نفت و فاضلاب پر كرده كرده بوديم.
بنام دين ، بنام دمكراسي ، بنام حقوق بشر مي كشتيم ، اسير مي كرديم ، غارت مي كرديم و حتي از کشتن زنها و بچه ها شرم نمي كرديم.
صبر خدا هم حدي دارد ، تحمل كائنات هم حدي دارد ،ظرفيت زمين و آسمان هم حدي دارد.
بالاخره بايد كسي پيدا مي شد و به انسان مست و مغرور فرمان بدهد ايست!؟
و اين ماموريت به يك ويروس كوچك غير قابل رويت واگذار شد تا به معناي واقعي انسان طغيانگر را سر جايش بنشاندو بدرستي به او بفهماند كه اي انسان:
تو خيلي ضعيفي ، تو خيلي تنهايي ، تو خيلي ترسويي!

ایران و ایرانی 72

چهار شنبه, 15 اکتبر, 2014

حال شما کنکاشی در ذهن خود نمایید و ببینید که چه مدت است که این بحث در کشور شروع شده و همچنان ادامه دارد که باید مفسدین اقتصادی را معرفی نمود و اول هم از دانه درشت ها شروع کرد و همینطور به صورت یک بحث بی انتها و بدون نتیجه عملی ادامه دارد و البته خلافکاران نیز یا با آزادی کامل در جامعه به ادامه فعالیت ناشریف خود مشغولند یا با پرداخت جرایمی آزاد شده و با تتمه و سود تخلفات خود براحتی زندگی می کنند.مسلما این نه انصاف است و نه مورد تایید دینمان و عقل و خرد.
عدم برخورد جدی و واقعی با این بیماری اجتماعی باعث سلب اعتماد عمومی در مردم شده است و به همین خاطر هرگونه دروغی را در مورد سهیم بودن مسئولین بالای مملکتی در این غارت ثروت عمومی به راحتی به مردم قبولاند و بی اعتمادی آنها را بیشتر نمود و این همان دلیل اصلی است که این چنین امیر مومنان را به خشم آورده و حاضر نیست ذره ای از تنبیه خاطی بکاهد یا دقیقه ای آن را عقب بیاندازد.
به راستی چرا این امر مهم را بر بسیاری از دعواهای غیر ضروری در جامعه ترجیح نمی دهیم و با پرداختن به امور با الویت بسیار کمتر این چنین به تضعیف بنیادهای اقتصادی جامعه و باور عمومی و اعتماد مردم به نظام لطمه می زنیم؟
این یک واقعیت تلخ و دردآور است که با پذیرفتن دریافت یا پرداخت رشوه در حقیقت مشغول به بریدن شاخه ای می شویم که خودمان هم روی آن نشسته ایم و در نتیجه سرنوشتی دردآور در انتظار ماست.
همانگونه که اشاره کردم گناه پرداخت رشوه کمتر از گناه گرفتن آن نیست و در این مورد و در پیشگاه خداوند سبحان و هر عقل سلیمی هیچ عذری هم پذیرفته نخواهد بود.چرا که هنگامی که پذیرفتی پرداخت کنی یعنی دریافت کننده ای هم وجود خواهد داشت و در نتیجه اشاعه سریع و روز افزون آن هم امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
مسلما علاج این واقعه با اقدام به برخورد با دانه درشت ها و بدون هیچگونه تعارف و مصلحت اندیشی باید شروع گردد و لا غیر.چنین باد

ایران و ایرانی 71

چهار شنبه, 1 اکتبر, 2014

کار به جایی رسیده است که بنا بر اعلام رییس قوه قضاییه بخاطر بروز این پدیده در امر قضا مجبور به تغییر بسیاری از قاضیان گردیده اند.بی دلیل نیست که اسوه و الگوی حکومت اسلامی یعنی امیرالمومنین(ع) در مورد این مردم چنین میفرماید:
پناه بر خدا اگر قاضی آزمند و طمع کار افتد.در این موقع دزدان جامعه خوب می توانند انگشت بر نقطه حساس کشور گذاشته و دست غارت از آستین بیرون آورند.زیرا آسان است قاضی را تطمیع کنند و اموال دیگران را بربایند.
این پدیده آنگاه که توسعه پیدا نماید آن چنان مردم را جسور می نماید که هنگام دریافت وامی بانکی که کارمزد و بهره آن را هم باید بپردازی تا وجهی خارج از سیستم و به شخصی خاص نپردازی از آن وام خبری نیست!این می شود که در روزنامه ها آگهی هم می بینی که وام را خرید و فروش می کنند و دیگر خجالت و پنهان کردنی هم نیاز نیست.
از آنجا که ما داعیه حکومتی بر مبنای اسلام را داریم خوب است به اعتقاد و عمل امیرالمومنین(ع) در این مورد بپردازیم.به ایشان خبر میرسد که مسئول امور مالی بازار اهواز خلافی مالی نموده است.پس از پیگیری و اثبات مطلب حضرت نامه ای به حاکم اهواز نوشته و در آن دستور می دهد که:
هنگامی که نامه مرا خواندی “ابن هرمه” را برکنار کرده و به مردم معرفی کن.به زندانش بیفکن.آبرویش را بریز و به همه بخش های تابع اهواز بنویس که من چنین عقوبتی را برای او معین کرده ام.مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی که نزد خدا خوار می شوی و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار برکنار می کنم و خدا آن روز را نیاورد.
شب ها زندانیان را برای هواخوری به فضای باز بیاور جز ابن هرمه را.
فراموش نکنید که او نه یاغی بود و نه جنایتکار.اما از نظر امیر مومنان تهدید جامعه مسلمین و تشویش اذهان عمومی یعنی این

یک عمر دروغ

شنبه, 23 ژوئن, 2012

 

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد

می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد،

هر آن چه گفتم را باور کرد

و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت،

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد

اما من

 

هرگز حرف خدا را باور نکردم،

وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم،

چشم هایم را بستم تا او را نبینم

و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم،

من از خدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم

نه آن گونه که خدا می خواست،

به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد

و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون

شدم، من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم،

اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد،

دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم

 

خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی،

با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم،

خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست

 

در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد

و مرا پذیرفت، نمی دانم چگونه اما

در کمترین مدت خدا نجاتم داد،

او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید،

گفتم: “خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم،

خدا گفت: “هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان در همه حال در کنار تو هستم،

گفتم: “خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم

سپس بی آنکه نظر او را

بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم،

اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم

و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم،

نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه،

از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام

از خدا نظر بخواهم، زیرا

سلیقه اش را نمی پسندیدم،

با خود گفتم: “اگر من پشت به خدا کار کنم

و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند

و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم”

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم،

در حین کار اگر چیزی لازم داشتم

از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم،

عده ای که خدا را می دیدند

با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود،

نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند،

اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند

تا آنها نیز بهره ای ببرند،

در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند

از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند،

همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند

و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم،

آنها به سرعت از من گریختند

همان طور که من از خدا گریختم،

هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند،

همان طور که من صدای خدا را نشنیدم،

من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم،

قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود،

گفتم

خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم

خدا گفت: “تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی،

از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند،

گفتم: “مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و

سزاوار این تنبیه هستم،

اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی

هر چه گویی همان کنم،

دیگر تو را فراموش نخواهم کرد،

و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد،

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم

و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد

گفتم: “خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟،

و خدا پاسخ داد: “هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم،

پرسیدم: “چرا اصرار داری تو را باور کنم

و عشقت را بپذیرم؟،

گفت: “اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی،

و اگر عشقم را بپذیری،

وجودت آکنده از عشق می شود،

آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و

دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی،

چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم،

بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم

و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد

از مولا علي(ع)

جمعه, 25 فوریه, 2011

حضرت علی ـ علیه السلام ـ در خطبه‌ای از نهج‌البلاغه می‌فرمایند: به من خبر رسیده كه مردی از لشكر شام، به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان كه در سایه حكومت اسلام بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردبند و گوشواره‌های او را به غارت برده، در حالی‌ كه هیچ وسیله‌ای برای دفاع، جز گریه و التماس كردن نداشته‌اند. لشكریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینكه حتی یك نفر آنان زخمی بردارد یا قطره خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است…این‌گونه معصیت خدا می‌شود و شما رضایت می‌دهید؟ (نهج البلاغه، خطبه 27 )