برچسب ها بـ ‘عیاشی’

عرفان نامه 6

چهار شنبه, 31 می, 2017

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تامردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

کوچه مردها 178

چهار شنبه, 10 فوریه, 2016

کلا در طول تحصیل در دانشگاه دو ترم ما از میانه های ترم تعطیل شدند.

یک بار ترم دوم سال تحصیلی 56 – 55 بود که در اسفند ماه سال 55به دنبال یک تظاهرات دانشجویی،درگیری های بسیار شدیدی بین دانشجویان و گارد دانشگاه رخ داد که تعداد زیادی مجروح و بیهوش از هردوطرف در محوطه دانشگاه روی زمین افتاده بودند و حتی اساتیدی که برای جلوگیری از صدمه دانشجویان وساطت کرده بودند،بی نصیب نماندند و چند نفر از آنها به شدت توسط گاردی ها مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.نتیجه آن شد که به خاطر وحشت از ادامه این موضوع در روزهای بعد،همان فردا درب دانشکده را بستند و کسی را راه ندادند و اعلام کردند که این ترم منحل شده است!

به طور طبیعی ترم اول سال تحصیلی 58 – 57 هم تعطیل شد.بازار تظاهرات و درگیری در تمام نقاط کشور بر علیه نظام شاهی گرم بود و کل مملکت در حال مبارزه و تلاش بود،دانشگاه که جای خود را داشت!

هرروز جلسات متعددی در محوطه دانشگاه برقرار می شد که چون حالا دیگر مردم عادی هم می توانستند به جمع ما ملحق شوند و هیچکس جرات جلوگیری از این امر را نداشت،بعضی وقت ها جمعیت به چندهزار نفر می رسید.در این جلسات دانشجویان به نوبت و هریک چند دقیقه مطالبی در رابطه با یکی از معایب و ظلم های رژیم را بیان می کرد. یکی از شکنجه هایی که در زندان روی او انجام داده بودند می گفت و دیگری از عیاشی های شبانه شاه و………. و با صحبت هریک نفرت و انزجار جمع از آن نظام بیشتر و بیشتر می شد.

اما دو موضوع باعث شد که آن ترم هم منحل شود:

اول دعوت و سخنرانی چند تا از بچه ها مبنی بر اینکه تا کی می خواهید حرف بزنید؟آن هم در زمانی که مردم در بیرون از اینجا در حال مبارزه و جان دادن هستند.باید به آنها ملحق شویم و تا وقتی که کلک سیستم شاهنشاهی را نکنده ایم به دانشگاه و تحصیل برنگردیم.

دومین دلیل هم تصمیم مقامات امنیتی بود که می دیدند دانشگاه در حال تربیت مخالفین و اعزام آنها به مبارزات خیابانی است!در نتیجه بهتر دیدند که آن ترم را منحل کنند و کسی را به دانشگاه راه ندهند،تا پس از کنترل مجدد اوضاع و تسویه حساب با دانشجویانی که شناسایی کرده اند،دوباره ترم های تحصیلی را با آرامش ادامه دهند.

آرزویی که با خود به گور بردند!

عارفانه ها 51

یکشنبه, 21 دسامبر, 2014

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تامردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

عارفانه ها 48

یکشنبه, 28 جولای, 2013

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟

گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تامردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

ایران و ایرانی 44

یکشنبه, 7 آوریل, 2013

آقای حسن نراقی هم در کتاب “جامعه شناسی خودمانی”به این مقاله اشاره می کند و می نویسد:

تا آن جا که خود به یاد دارم،تعداد کتابهایی که در زمینه انتقاد از رفتارهای فردی و اجتماعی مان تابحال منتشر شده واقعا به زحمت به تعداد انگشتان دست می رسد.از طنزهای نغز عبید که بگذریم،بزرگان و ادیبانمان بیشتر در اشارات غیر مستقیم به روحیاتمان پرداخته اند و آنهم بیشتر در قالب وعظ و نصیحت،اما از روانشاد مهندس مهدی بازرگان کتابی در دسترس هست به نام “سازگاری ایرانی”که به اعتبار آزادی بیش از حدی که آن زمان وجود داشته،نه نام مولف را بر خودش دارد و نه تاریخ انتشار!

انسان واقعا حیرت زده می شودوقتی می بیند این مرد بزرگ،حدود شصت سال پیش درد را چگونه تشخیص داد و اعلام هم کرد اما طبق معمول هیچکس این بحث را جدی نگرفت.

ایشان در آن کتاب می گویند:

ضمنا نباید فراموش کرد که روح ایرانی چندان خالص،الهی و استوار برپایه های محکم تقوی و حق پرستی نبوده است.در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم و همینطور هم در همان ابیات اسم می و معشوق را……

در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخواری و زن بازی و عیاشی برمی خوریم.

و اضافه می کند:دروغ و تقلب هم شاید در میان هیچ ملتی اینگونه رایج نبوده است.

وقتی صحبت از سر بقای سه هزار ساله ایران می شود،می گوید:

وقتی بنا شد ملتی بطور جدی با دشمن روبرو نشود،تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مقاومت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد ،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده و صرف و نحوشان را بنویسد و ابداع کندو………دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه روزگار برداشته شود!