برچسب ها بـ ‘عیار’

از عراقی

دوشنبه, 1 ژوئن, 2020

من مـست می عـشقم ھـشيار نخواھم شد
وز خواب خوش مستی بيدار نخواھم شد
امروز چنـان مستم از بـاده ی دوشينه
تا روز قيـامت ھم ھـشيــار نخواھم شد
تا ھست ز نيک و بد در کيسه ی من نقدی
در کـوی جوانمردان عـيــار نخواھم شد
آن رفت که می رفتم در صومعه ھر باری
جـز بـر در ميخـانه این بــار نخواھم شد
از تـوبـه و قـرایی بـيزار شدم، ليکن
از رنـدی و قلاشی بـيزار نخواھم شد
از دوست به ھر خشمی آزرده نخواھم گشت
وز یـار به ھر زخمی افگــار نخواھم شد
چون یــار من او باشد، بی یــار نخواھم ماند
چون غم خورم او باشد غم خوار نخواھم شد
تـا دلبـرم او بـاشـد دل بـر دگـری نـنھـم
تا غم خورم او باشد غمخوار نخواھم شد
چون سـاخته ی دردم در حـلقـه نيـارامم
چون سوخته ی عشقم در نــار نخواھم شد
تـا ھـست عـراقـی را در درگـه او بـاری
بـر درگـه ایـن و آن بـسيــار نخواھم شد

نقد و تحلیل جباریت 25

یکشنبه, 5 ژانویه, 2020

تاريخ چنين مي گويد كه غير از تود ه هاي نيازمند و شخص عوام فريب،نيروي سومي نيز در استقرار استبداد و خودكامگي نقش دارد، نيرويي كه عامل موفقيت و سازماندهي نيروهاي فرد عوام فريب مي شود و در واقع فرد
عوام فريب را چون عنصر مستعدي براي برقراري ديكتاتوري و استبداد پرورش مي دهد و در موقع مناسب به صحنه سازي هاي جنجالي وسازماندهي برنامه هاي عوام فريبانه و جذّاب او مي پردازد و خلاصه آنكه از”هیچ کس” ، “مردی تمام عیار” می سازد تا به وسیله این “هیچ کس” و با نام مستعار او بر اوضاع مسلط شده و بر خر مراد سوار شود.
مقاطعي در تاريخ بوده است كه حكام سلطه گر خود را همتاي خدايان و يا از اصحاب نزديك آنان قلمداد مي كردند به محض اين كه اين نسبت بي رنگ مي شد، حاكمان به دست و پا مي افتادند و ترس وجودشان را فرا مي گرفت كه مبادا جبروت و عظمت جادويي حكومتشان نابود شود . از اين رو به جست وجوي يافتن يا “بلاگردان” می گشتند.در این میان کسی را یافته و بعنوان “ناجی” به مردم معرفي مي كردند وخود در پشت سر او پنهان شده، از پشت پرده او را هدايت مي كردند،البته اين موضوع بدان معنا نبود كه حاكمان اصلي به قدرت جادويي اين تازه وارد اعتقاد داشته باشند، چرا كه “استراتژی کار” آنها عاقلانه تر از آن بود. آن ها از عنصر ناجي استفاده مي كردند تا به اين وسيله از سردرگمي و التهاب و بي تصميمي مردم و اين اضطرارِ ترسناك كه مثل جادوشده ها منتظر نجات بودند، در جهت منافع خاص خودشان بهره برداري كنند.

مقالات 32

یکشنبه, 20 دسامبر, 2015

هابیلیان و قابیلیان

نمی دانم حکمتش چیست و چه مقصودی داشته خداوند سبحان از خلق هابیل و قابیل با دو روحیه کاملا مختلف و در نتیجه بروز دشمنی و جنگ از ابتدای خلقت بشر تا امروز در میان برادران!
قابیل ناجوانمردانه هابیل را کشت و این روند در طول تاریخ ادامه یافته است و بسیاری از مصلحین اجتماعی و منادیان حق و آزادی به دست نوادگان قابیل کشته شدند و می شوند:
زرتشت را ناجوانمردانه و در عبادتگاه کشتند،
یوسف را به جرم پاک اندیشی در چاه انداختند،
سیاوش را به جرم دوستی نوع بشر سربریدند و رستم را به جرم مبارزه برای کشورش با ناجوانمردی و نیرنگ کشتند،
عیسی را به جرم همنوع دوستی به صلیب کشیدند،
علی را به جرم اعمال حق،در نماز به خون کشیدند،
حلاج را به جرم عشق به خدا،قطعه قطعه کردند و پوستش را کندند و پر از کاه نمودند و عین القضات را شمع آجین نمودند،
پاتریس لومومبا را به جرم وطن دوستی تحویل موسی چومبه دادند تا پس از شکنجه های فراوان او را در حوضی از اسید بیندازد،
چه گوارا را در میان جنگل های انبوه سر بریدند،همچون میرزا کوچک خان در جنگل های ایران.
و خدا می داند که تعداد این شهیدان تاریخ بشریت و مبارزان راه سعادت و آزادی انسان، آنقدر زیاد است که تنها خودش می داند و اگر هم می دانستیم و قصد معرفی ایشان را داشتیم،کاغذ کافی برای این امر در جهان موجود نبود!
البته چراغ هابیلیان هرگز با این همه دشمنی خاموش نشد و نخواهد شد که این اراده خدا است و تا او هست ،این مشعل روشن است:
پیامبران الهی هر یک چراغی را برافروختند که تا بشریت زنده است ،گرد هریک تعداد بیشماری از هابیلیان زندگی خود را شکل داده اند.
مصلحین اجتماعی همچون گاندی و نلسون ماندلا چنان اثربخشی در جامعه داشته اند که هم اکنون هند بعنوان جامعه ای که در آن ادیان و مکاتب مختلف در کنار یکدیگر آسوده می زیند و در آفریقای جنوبی مظلومان داغ دیده با بخشش دشمنان دیرین خود و زندگی در کنار آنان معنی رحمت الهی را در همین دنیا به ما عملا آموخته اند.
شاید حکمت الهی از این امر ،آزمودن هریک از ماست تا در طول زندگی خود در این کره خاکی،نشان دهیم که هابیلی هستیم یا قابیلی و عملا سمت و سو و جایگاه خود را در طیف زیستن در این دنیا که یک سرش خدا و سردیگرش شیطان است،انتخاب نماییم وعیار وجود خود را خود تعیین نماییم که مولوی می فرماید:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود نشان اختیار است ای صنم
اگر هم چنین باشد،آزمونی سخت دشوار و طاقت فرساست.ناخواسته ما را به این دنیا می آورد و ناخواسته نیز می بردمان و ما هم در فاصله این آمدن و رفتن بی اختیار باید در هجوم هزاران مکر و فریب و دروغ،انتخاب خود را از روی اختیار بنماییم و برویم!
اما گریزی نیست.