برچسب ها بـ ‘عمر’

تصویر نوشته 16

سه شنبه, 15 نوامبر, 2016

heavenly-202

عجله کنید!

شنبه, 2 جولای, 2016

به پایان ماه میهمانی خدا چند روزی بیشتر نمانده!

چه بهره ای برده اید؟

آنقدر هست که اگر همین فردا از این دنیا رفتید،روی نگاه کردن و سربلند کردن در پیشگاه خالق خود داشته باشید؟

آنقدر هست که تمرینی برای شایسته تر زندگی کردن،در بقیه عمر خود را داشته باشید؟

آنقدر هست که حداقل یک نفر خدا را به خاطر خلق شما،شکر کرده باشد؟

مهم نیست که روزه می توانید بگیرید یا خیر.

مهم این است که در این مهمانی حضور داشته باشید و تمرین بنده بهتر خدا بودن را بکنید.

عجله کنید،وقت زیادی نمانده است.

آهای دنیا دوستان و بنده های زر و زور و تزویر،

عجله کنید.خدا منتظر توبه شماست!

حسرت زمان مرگ

شنبه, 30 ژانویه, 2016

در کانال استراتژیست این متن منتشر شده است:
از همین الان حدس بزنید در زمان مرگ حسرت چه چیزی خواهید خورد؟
يک پرستار استراليايي بعد از 5 سال تحقيقاتش ، بزرگترين حسرتهاي آدمهاي در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بين بيشتر آدمها مشترک بوده منتشر کرده است .
نخستين حسرت = کاش به خانواده ام بيشتر محبت مى کردم مخصوصا پدر و مادرم…
حسرت دوم = کاش اين قدر سخت کار نمي کردم…
حسرت سوم = کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با صداي بلند بگم…
حسرت چهارم = کاش رابطه هايم با دوستانم را حفظ مي کردم …
حسرت پنجم = کاش شادتر مي بودم . ولحظات بيشترى مى خنديدم…
شما حسرت چه چیزی را خواهید خورد؟
عمر ما کوتاه تر از اوني است که فکرشو مي کنيم .
زمان مثل برق مي گذره

عمر چیست؟

دوشنبه, 25 ژانویه, 2016

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانه دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشم دل از جلوه مستانه او
تا زدم چشم به هم،مهلت دیدار گذشت
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آب مزن،کار من از کار گذشت
بگشا دفتر هذیان تب عشق مرا
تا بدانی که چه ها بر دل بیمار گذشت
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
که برای دل ما از کم و بسیار گذشت
شدم آن روز ز درمان دل خود نومید
که مداوای وی از معجز خمار گذشت
اعتقادم زتو هم سلب شد ای باده فروش
وان کرامات که دیدیم زتو دیروز،گذشت

عماد خراسانی

مقالات 8

یکشنبه, 14 ژوئن, 2015

از آدم تا انسان 8

2 – بازگشت به خدا ،اما با دیدی محدود
بسیاری از این مرحله،گذر می کنند و در تلاش به کسب رضایت خدا باقیمانده عمر خود را می گذرانند،اما با برداشتی بسیار سطحی و ابتدایی از رابطه بین خود و خدا.
رابطه خود با خدا را بر مبنای منافع دنیوی و مادی قرار می دهند و در ازای قبول خدا بعنوان خالق این جهان،توقع دارند که آخوری پر و لذیذ داشته باشند که البته خدا هم آنان را ناامید نمی سازد.
مولوی در داستان “پیر چنگی” اینگونه این مفهوم را مثال می زند که:”پیر چنگی که در جوانی صاحب نام بود در پیری از شدت فقر به گورستانی پناه می برد و برای خدا چنگ می زند و از او دستمزد می طلبد و سپس از ناتوانی در همانجا به خواب فرو می رود.
چنگ را برداشت و شد الله جو
سوی گورستان یثرب آه گو
گفت خواهم از حق ابریشم بها
کو به نیکویی پذیرد قلب ها
در این زمان خداوند عمر را هم به خوابی سنگین می افکند که در آن ندایی می شنود که یکی از بندگان خاص ما در گورستان خفته است.هفتصد دینار از بیت المال بردار و به نزد او برو و به او بده و از سوی ما از او عذر بخواه که این در خورد تو نیست،اما فعلا خرج کن تا بعد.عمر به گورستان می رود و چند دور می زند اما جز پیر چنگی نمی بیند که او هم نمی تواند از بنده های خاص الهی باشد ولی به ناچار به سروقت او می رود و بر اثر عطسه او پیرچنگی از خواب برمی خیزد و چون عمر را می بیند دچار وحشت می شود.اما عمر به او می گوید مترس و پول را به او می دهد و پیر بر اثر این لطف الهی به گریه می افتد و توبه می کند و ساز خود را می شکند.
حق سلامت می کند،می پرسدت
چونی از رنج و غمان بی حدت؟
نک قراضه ی چند ابریشم بها
خرج کن این را و باز اینجا بیا

چقدر خوشبختی می خواهید!؟

یکشنبه, 29 ژوئن, 2014

-اگر خوشبختی را برای يک ساعت می خواهيد، چرت بزنيد

-اگر خوشبختی را برای يک روز می خواهيد، به پيك نيك برويد

-اگر خوشبختی را برای يک هفته می خواهيد، به تعطيلات برويد

-اگر خوشبختی را برای يک ماه می خواهيد، ازدواج كنيد

-اگر خوشبختی را برای يک سال می خواهيد، ثروت به ارث ببريد

-اگر خوشبختی را برای يک عمر می خواهيد، ياد بگيريد كاری را كه انجام می دهيد دوست داشته باشيد….!

استیو جابز

بالاخره یک جایی میفهمی!

شنبه, 8 مارس, 2014

یک جایی می فهمی که هرچه کسی را بیشتر دوست داشته باشی،باید توقع خودت را از او کمتر کنی.زمانی می رسد که او به تو پشت خواهد کرد،آن موقع کمتر درد خواهی کشید.
یک جایی می فهمی که هرچه کسی بیشتر به تو محبت کند،تو باید بیشتر خودت را کنترل کنی.زمانی که ترکت کرد،کمتر درد خواهی کشید.
یک جایی می فهمی،هرچه مدح تو را بگویند و جلویت بیشتر راست و خم شوند،تو باید بیشتر متنفر شوی.روزی که رهایت کردند و دور نفر دیگری جمع شدند،تو به آنها خواهی خندید.
بگذار عمری از تو بگذرد،همه اینها را خواهی فهمید.

چهار فصل عمر

سه شنبه, 28 ژانویه, 2014

چه خوب بود کودکی
با غم های شیرینش
و با آرزوهای کوچکش
.
.
چه زیبا بود جوانی
با نشاط و سرمستی اش
و با عشق به دیگران
.
.
چه خوب بود میانسالی
با پختگی عقلی اش
و با تلاش برای زندگی بهتر خانواده
.
.
و چه زیباست پیری
با انتظار مرگی هرچه زودتر،بهتر
با آرامش و وقار