برچسب ها بـ ‘علی’

عرفان نامه 7

چهار شنبه, 7 ژوئن, 2017

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش گرم محرابی و یا همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در هیچ جا و هیچ کس!
دکتر شریعتی

مقالات 83

یکشنبه, 29 ژانویه, 2017

انسان و تنهاییش 5

این گریه از چیست ؟؟؟

افسوس که گریه او یک معما برای همه است،زیرا حتی شیعیان او نمیدانند علی چرا میگرید.

از اینکه خلافتش غصب شده؟

از اینکه فدک از دست رفته؟

از اینکه فلانی روی کار آمده؟

از اینکه او از مقامش…..؟از اینکه……؟از……؟ واقعاً چندش آور است.

یک روح تنها در یک دنیائی که با آن بیگانه است،در یک جامعه ای که دائماً در آن زندگی میکند،اما در سطح اسلام قبایلی یارانش نتوانسته خودش را پائین بیاورد وبا آن بند وبستها وبا آن کششها وبا آن خودخواهی ها وجاه طلبگیها وبا آن سطح درکی که یاران پیغمبراز اسلام داشته اند نتوانسته خودش را منطبق کند،تنها مانده است ومینالد.

علی همانطور که فلسفه ها میگویند مینالد،بخاطر اینکه انسانست،وبخاطر اینکه تنهاست.

این نوع تنهایی علی را در طول تاریخ در همه مصلحین اجتماعی دیگر همچون  سقراط نیز می توان دید.تا آن حد تنها و غریب بود که به محاکمه اش پرداختند!به چه جرمی؟ آگاه سازی جوانان و شوق تفکر و تعمق در زندگی را در دل آنان کاشتن!؟

او در ابتدای دفاع از خود در محاکمه اش می‌گوید که علاوه بر مدّعیان رسمی، گروه بزرگی مدّعی غیررسمی نیز دارد، که از زمانی که قضاّت کودکانی بیش نبوده‌اند، همه‌جا از «سقراط، که مردی است دانا و دربارهٔ آسمان‌های زبرین می‌اندیشد، و در زمین زیرین کاوش می‌کند و بد را خوب جلوه می‌دهد،» سخن گفته‌اند. این اتّهام دیرینه از جانب افکار عمومی،از اتّهامات رسمی خطرناک‌تر است، خاصّه آن‌که او نمی‌داند واردکنندگان این اتّهامات چه کسانی هستند.

مقالات 82

یکشنبه, 22 ژانویه, 2017

انسان و تنهاییش 4

میبینیم در علی بهمان میزانی که میشناسیم،همان علی که می نالد ودائماً فریاد میزند وسکوتش درد آور است،سخنش درد آور است وهمان علی که عمری شمشیر زده وقدرت وشوکتش در جنگهایش زبانزد است وجامعه ای را با قدرت وجهادش پی ریخته وساخته است،در هنگامی که این نهضت پیروز گشته اودر میان جمع یارانش تنهاست وبعد می بینیم که نیمه شبهای خاموش، مدینه راترک میکند وسر درحلقوم چاه….مینالد وناله وفریادش را دردرون چاه دفع میکند.

آنهمه یاران،آنهمه همرزمان،آنهمه نشست وبرخواست با اصحاب ویاران پیغمبرهیچکدام برای علی تفاهمی بوجود نمی آورد.

در سطح هیچ کدام از آنها نیست،میخواهد دردش را بگوید،حرفش را بزند،اما او کجا وآنها کجا،روح وفهم علی با آنها از زمین تا آسمانها متفاوت است.گوشی نیست،دلی نیست،همدمی نیست.

دریثرب،یعنی شهری وجامعه ای که با دلاوریها واز خودگذشتگی های علی پی ریخته شده هیچ آشنائی نمی بیند ونیمه شب به نخلستانها میرود ودر دل تاریکی،هراسناک به اطراف نگاه می اندازد تا مبادا کسی در انجا باشد ومتوجه حضورش شود!!

رنج بزرگ انسان اینست که عظمت، منش وشخصیت او در قالب فکرهای کوتاه،در برابر نگاههای پست وپلید ،واحساس او در روحهای بسیار الوده وکج فهم قرار گیرد.

چنین روحی در چنان حالی همیشه هراسناک است که این نگاهها،این فهم ها واین روحها اورا ببینند،درحالی که ذهن جاهل سبک اندیششان قادر به درک چرائی ان نمی باشد.

بقول یکی از نویسندگان: روزها شیر نمی نالد!

در برابر نگاه روباهان،گرگان وشغالها ودیگر جانوران شیر نمی نالد،سکوت ووقار وعظمت خویش را بر سر شکنجه آمیزترین دردها حفظ میکند.

اما،تنها…..در شبهاست که شیر میگرید وناله سر میدهد.

وباز برای اینکه ناله او بگوش هیچ فهم پلیدی وهیچ نگاه الوده ای نیالاید،سر در حلقوم چاه فرو میکند ومیگرید.

مقالات 32

یکشنبه, 20 دسامبر, 2015

هابیلیان و قابیلیان

نمی دانم حکمتش چیست و چه مقصودی داشته خداوند سبحان از خلق هابیل و قابیل با دو روحیه کاملا مختلف و در نتیجه بروز دشمنی و جنگ از ابتدای خلقت بشر تا امروز در میان برادران!
قابیل ناجوانمردانه هابیل را کشت و این روند در طول تاریخ ادامه یافته است و بسیاری از مصلحین اجتماعی و منادیان حق و آزادی به دست نوادگان قابیل کشته شدند و می شوند:
زرتشت را ناجوانمردانه و در عبادتگاه کشتند،
یوسف را به جرم پاک اندیشی در چاه انداختند،
سیاوش را به جرم دوستی نوع بشر سربریدند و رستم را به جرم مبارزه برای کشورش با ناجوانمردی و نیرنگ کشتند،
عیسی را به جرم همنوع دوستی به صلیب کشیدند،
علی را به جرم اعمال حق،در نماز به خون کشیدند،
حلاج را به جرم عشق به خدا،قطعه قطعه کردند و پوستش را کندند و پر از کاه نمودند و عین القضات را شمع آجین نمودند،
پاتریس لومومبا را به جرم وطن دوستی تحویل موسی چومبه دادند تا پس از شکنجه های فراوان او را در حوضی از اسید بیندازد،
چه گوارا را در میان جنگل های انبوه سر بریدند،همچون میرزا کوچک خان در جنگل های ایران.
و خدا می داند که تعداد این شهیدان تاریخ بشریت و مبارزان راه سعادت و آزادی انسان، آنقدر زیاد است که تنها خودش می داند و اگر هم می دانستیم و قصد معرفی ایشان را داشتیم،کاغذ کافی برای این امر در جهان موجود نبود!
البته چراغ هابیلیان هرگز با این همه دشمنی خاموش نشد و نخواهد شد که این اراده خدا است و تا او هست ،این مشعل روشن است:
پیامبران الهی هر یک چراغی را برافروختند که تا بشریت زنده است ،گرد هریک تعداد بیشماری از هابیلیان زندگی خود را شکل داده اند.
مصلحین اجتماعی همچون گاندی و نلسون ماندلا چنان اثربخشی در جامعه داشته اند که هم اکنون هند بعنوان جامعه ای که در آن ادیان و مکاتب مختلف در کنار یکدیگر آسوده می زیند و در آفریقای جنوبی مظلومان داغ دیده با بخشش دشمنان دیرین خود و زندگی در کنار آنان معنی رحمت الهی را در همین دنیا به ما عملا آموخته اند.
شاید حکمت الهی از این امر ،آزمودن هریک از ماست تا در طول زندگی خود در این کره خاکی،نشان دهیم که هابیلی هستیم یا قابیلی و عملا سمت و سو و جایگاه خود را در طیف زیستن در این دنیا که یک سرش خدا و سردیگرش شیطان است،انتخاب نماییم وعیار وجود خود را خود تعیین نماییم که مولوی می فرماید:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود نشان اختیار است ای صنم
اگر هم چنین باشد،آزمونی سخت دشوار و طاقت فرساست.ناخواسته ما را به این دنیا می آورد و ناخواسته نیز می بردمان و ما هم در فاصله این آمدن و رفتن بی اختیار باید در هجوم هزاران مکر و فریب و دروغ،انتخاب خود را از روی اختیار بنماییم و برویم!
اما گریزی نیست.

یا علی…….

دوشنبه, 29 جولای, 2013

علی انسان آرمانی

هم انسان بود و هم الگو

به حدی او به بالا رفت

که بر خوان خدا بنشست

که یعنی ای بشر دریاب

تو را جا در کجا باشد؟

در آن مرداب و خاک و گل

به دنبال چه می گردی؟

به شهر علم مشعلدار

علی شیر میادین بود

میان کوچه های شهر خود هر شب

علی یار فقیران بود

علی اول،علی آخر

علی باور،علی یاور

علی گریان و سر در چاه

ولی در جنگ ها،حیدر

علی دستگیر روز غم

علی الماس روح پرور

علی ساقی،علی داور

علی باقی،علی زرگر

علی مقصد،علی غایت

علی الگو،علی سرور

یا علی

چهار شنبه, 22 می, 2013

علی،گریه لایزال بود،اشک بی نهایت

علی،اندوه لایزال بود،نیروی بی نهایت

علی،مطلق تاسف بود،مطلق غم،مطلق مبارزه در راه حقیقت،مطلق عطوفت،مطلق ایمان

علی،خسته خستگی ناپذیری بود

دل شکسته شکست ناپذیری

متحیری در کمال تعقل

علی،چهار فصل روح بود – در حد ممکن زیبایی

خلوت نشینی بود،عاشق جماعت

علی اوج تعالی انسان بود که با قطره هاس شفافی از خدایی خدا ترکیب شده بود

 

نادر ابراهیمی

علی یعنی…….

سه شنبه, 21 می, 2013

علی یعنی شکوه آفرینش

فروغی نو ز روح آفرینش

علی یعنی تمام عشقبازی

علی یعنی جهانی تکنوازی

علی یعنی بلندای امامت

علی یعنی وجودی با شهامت

علی فخر جهان آفرینش

معّمای نهان آفرینش

علی یعنی تمام مرد بودن

میان جمع ، امّا فرد بودن

سکوتی آهنین ، معنای او بود

خرابه ، گوشه اش ، دنیای او بود

به یک چشمش فقیر و بی نیازی است

به هر حرفش ، هزاران رمز و راز است

علی یعنی فقیری غرق ثروت

لباسی ژنده ، وحشتناک هیبت

علی یعنی جواب هر سؤالی

توانایی به هر امر محالی

علی یعنی عذاب پینه دست

علی یعنی ز جام عاشقی مست

علی یعنی شکم را ، سنگ بستن

کمر بر کشتن نیرنگ بستن

علی یعنی زره ، بی پشت کردن

برای روی ظلمت ، مشت کردن

علی یعنی عدالت تا عدالت

حفاظت از ره حق ، تا شهادت

علی یعنی سلوکی با دل چاه

گذر از لبّه تیغ گذرگاه

علی یعنی سکوت حرف دامن

عقیل و دست جهل و سوز آهن

علی یعنی مرام پاکبازی

تمام زجر و از این زجر ، راضی

علی یعنی عطش بر جنگ کردن

تمام عرصه بر خود تنگ کردن

علی یعنی به شب همراز بودن

به هر بیقوله ای دمساز بودن

تمام عشق ، در دستان او بود

گلیم کهنه ای سامان او بود

علی یعنی خدا را فرد دیدن

کنار خود دو صد نامرد دیدن

علی یعنی دلیل خلقت روز

یگانه مشعل خورشید افروز

علی بر کفشهایش وصله می دوخت

تمام شب زجهل خلق می سوخت

علی یعنی ز عالم سیر بودن

یگانه همدم شمشیر بودن

علی یعنی ندای لافتایی

سواری مست ، از عشق خدایی

علی یعنی تماماً اوج بودن

به هر نهر روانی موج بودن

علی معنای مروارید پنهان

اسیر گوهر یکتای ایمان

علی یعنی زمان را خاک کردن

زمین و آسمان را چاک کردن

کسی که نو گلش را سر بریدند

به روی صوتش سیلی کشیدند

علی پیراهن را چاک می کرد

که تنها مونسش را خاک می کرد

علی ایوب را در صبر پوساند

برای درد خود ، غمنامه می خواند

علی غمنامه را با چاه می گفت

تمام درد او را آه می گفت

علی چالاک ، همچون باد می شد

به وقت جنگ ، چون فولاد می شد

علی مولود کعبه در غدیر است

چو صیدی دست صیّادش اسیر است

علی یعنی سکوتی عاشقانه

نگاهای عمیق و عارفانه

سکوتش کوله بار غصه ها بود

نگاهش شعله خشم خدا بود

علی اُسطوره معراج می شد

دلش از عشق حق ، آماج می شد

علی یعنی جهان را خواب کردن

به اقیانوس غم ، گرداب کردن

علی یعنی نیایش در سحرگاه

برای خالق از خلق آگاه

علی اعلی ترین نام زمین است

کلید حوض کوثر ، در همین است

 

اگر من…..بودم

سه شنبه, 13 دسامبر, 2011

اگر من یک کتابفروش بودم

ویترین کتابفروشی ام را پر از دیوان شاعران سرزمینم می کردم

نقاشی چهره های حافظ و سعدی و مولانا و نیما و سهراب و شاملو و…. را در جای جای فروشگاهم نصب می کردم

همیشه موسیقی ملایمی در حال پخش بود و مشتریانم را با صدایی آرام راهنمایی می کردم

به آنان توصیه می کردم از عشق و دوستی بشر بخوانند

از گاندی و شریعتی و علامه جعفری و چه گوارا و علی (ع)بخوانند

برایشان شعر می خواندم و آواز می خواندم

دوستشان داشتم و احساسم را در فضای کارم جاری می نمودم

و روی پنجره درب مغازه از سمت داخل می نوشتم:

به کجا چنین شتابان!