برچسب ها بـ ‘عطر’

هفتمین سالگرد 3

شنبه, 9 سپتامبر, 2017

چندین بار از شما یاری خواستم و بجز یکی دوبار مرا و سایر مراجعین به معبد را میهمان نظرات و آرا و مطالب خود نفرمودید اما من ناامید نیستم.
آنقدر در میزنم تا در برویم باز کنید!
در آغاز هشتمین سال فعالیت معبد نوعدوستی باز هم این تقاضا را تکرار می کنم و دست تمنای همکاری و یاری به سویتان داراز می کنم.
شوق این را دارم تا شما یاران ثابت معبد نوعدوستی مرا یاری نمایید تا عطر عشق و محبت بیشتری را در دنیای مجازی پراکنده سازد و رود خروشان نوعدوستی را پرآب تر سازیم.
اعلام نظریات و راهنمایی های شما در مورد ساختار و تنوع مطالب ارائه شونده و همچنین ارسال مطالب در مورد معضلات اجتماعی و راه حل تبدیل این معضلات به نعمت های جامعه این معبد را بیشتر در خور برخورداری از ویژگی “نوعدوستی” خواهد نمود.

کوچه مردها 193

چهار شنبه, 2 نوامبر, 2016

عجب نمازی بود
به تعبیر من آنروز در تپه های قیطریه تنها مردم به ستوه آمده از دست نظام شاهی نبودند که به امامت دکتر مفتح نماز صبح روز عید فطر را به جا آوردند،بلکه همراه آنان روح همه شهدای پیش از این و همه مصلحین جهان که برای رستگاری و تعالی بشر تلاش کرده بودند و در این راه جان داده بودند نیز شرکت داشتند.خدا هم بود،چتر لطف و مهربانی خود را بر سر همه ما گسترده بود و از ما محافظت می کرد.
نماز عید فطر سال 1357 را می گویم.چهره ها نورانی و الهی بود،همه به هم محبت می کردند و مواظب یکدیگر بودند. هوا عطر داشت.شاید باورتان نشود اما همینگونه بود.از نماز و روحانیتش که بگذریم،راهپیمایی عظیم مردم در سکوت و آرامش بلندترین فریاد بود.همه با لبخند و لذت به یکدیگر می نگیرستند و راه می رفتند. جوانترها در طرفین جمعیت حرکت می کردند تا از بقیه محافظت کنند.مواظب پیرتر ها و بچه ها بودند.نمایشگاه مهربانی بود آنروز!
زحمت های یک ماه رمضان و خون شهیدان چند ماهه گذشته جواب داده بود و همه اینها مردم را به درجه ای از رشد و آمادگی روحی رسانده بود که حالا می شد جلوه ای از اتحاد و یگانگی مردم را در مقابل ده ها سال استبداد و خفقان شاه به نمایش گذاشت.
این راهپیمایی که غافلگیری و بهت رژیم و ساواک را در پی داشت و چنان ماهرانه و مدبرانه برنامه ریزی و اجرا شده بود که قدرت کوچکترین عکس العملی از از آنان گرفته بود،چنان جسارتی به مردم و گردانندگان نهضت اعتراضی علیه شاه بخشید که همانجا اعلام کردند راهپیمایی سراسری و ملی بعدی در تهران و همه شهرها روز جمعه 17 شهریور برگزار خواهد گردید.

کوچه مردها 192

چهار شنبه, 19 اکتبر, 2016

الله اکبر
عجب نمازی بود
به تعبیر من آنروز در تپه های قیطریه تنها مردم به ستوه آمده از دست نظام شاهی نبودند که به امامت دکتر مفتح نماز صبح روز عید فطر را به جا آوردند،بلکه همراه آنان روح همه شهدای پیش از این و همه مصلحین جهان که برای رستگاری و تعالی بشر تلاش کرده بودند و در این راه جان داده بودند نیز شرکت داشتند.خدا هم بود،چتر لطف و مهربانی خود را بر سر همه ما گسترده بود و از ما محافظت می کرد.
نماز عید فطر سال 1357 را می گویم.چهره ها نورانی و الهی بود،همه به هم محبت می کردند و مواظب یکدیگر بودند. هوا عطر داشت.شاید باورتان نشود اما همینگونه بود.از نماز و روحانیتش که بگذریم،راهپیمایی عظیم مردم در سکوت و آرامش بلندترین فریاد بود.همه با لبخند و لذت به یکدیگر می نگیرستند و راه می رفتند. جوانترها در طرفین جمعیت حرکت می کردند تا از بقیه محافظت کنند.مواظب پیرتر ها و بچه ها بودند.نمایشگاه مهربانی بود آنروز!
زحمت های یک ماه رمضان و خون شهیدان چند ماهه گذشته جواب داده بود و همه اینها مردم را به درجه ای از رشد و آمادگی روحی رسانده بود که حالا می شد جلوه ای از اتحاد و یگانگی مردم را در مقابل ده ها سال استبداد و خفقان شاه به نمایش گذاشت.
این راهپیمایی که غافلگیری و بهت رژیم و ساواک را در پی داشت و چنان ماهرانه و مدبرانه برنامه ریزی و اجرا شده بود که قدرت کوچکترین عکس العملی از از آنان گرفته بود،چنان جسارتی به مردم و گردانندگان نهضت اعتراضی علیه شاه بخشید که همانجا اعلام کردند راهپیمایی سراسری و ملی بعدی در تهران و همه شهرها روز جمعه 17 شهریور برگزار خواهد گردید.

یادته؟

دوشنبه, 22 آگوست, 2016

روزگاری من و دل ساکن کویت بودیم،یادته؟
ما دو تا عاشق و دیوانه رویت بودیم،یادته؟
بین مردم شهره بودیم به تمنای وجود نازت
ما کمان بر خم ابروی تو بودیم،یادته؟
قصه لیلی و مجنون ودگرها همه از یاد شدند
گوی سبقت زهمه با کمک هم بربودیم،یادته؟
حاسدان سعی فراوان بنمودند شب و روز
که جدایی شود حاکم به حریم دل نازت،یادته؟
گرچه تو ترک نمودی به جفا از دل غمدیده من
لیک ماندم به سر کوی پرازعطر وجودت،یادته؟
نازنین آنقدر عشق به آن لطف و صفایت ورزم
تا بمیرم،بشوم خاک رهت، تا همه پرسند یادته؟

بازهم محصول مشترک

دوشنبه, 9 مارس, 2015
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود
حرفی نیست
اما
نفسم می گیرد
در هوایی که نفس های تو نیست
تا اینجا از سهراب سپهری بود و از این به بعد از سرمدی زنجانی  :
با چه زبان،با چه دلی
به همه عالم و آدم گویم
تو که رفتی
من هنوز عطر تو را می بویم
من هنوز در شعرم
رد تو را می جویم
گرچه سخت است ولی
من فقط
یاد تو را می خواهم

بودن یا نبودن،مسئله این است!؟

دوشنبه, 29 دسامبر, 2014

تو نباشی،همه عالم به برم بیهوده است
تو که باشی،دل من فارغ از عالم باشد
تو نباشی،می نویسم مثنوی هجر تو با خون دل
تو که باشی هرچه غم بود،همه زائل باشد
تو نباشی،شب و روز در نظرم یکسان است
تو که باشی،ز فروغت همه جا نور باشد
تو نباشی،لشگری از غم و اندوه به دلم حمله کند
تو که باشی،به نگاهی ،سپاهی به هزیمت باشد
ای دل افروز تن و جان و روان و روحم
تو که باشی و نباشی،عطر یادت همره من باشد

در کوچه باغ خاطره ها

دوشنبه, 25 آگوست, 2014

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم
قل قل قوری و قلیان و بساطی داشتیم
عطر آویشن،ردیف استکان های بلور
زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم
مادری فیروزه تر از آسمان مخملی
سایه مهر پدر،ظهر صلاتی داشتیم
خانه ای گرچه کلنگی،خالی از اندوه و غم
باخبر از حال هم،شور و نشاطی داشتیم
نم نم چنگ و رباب و گلنراقی و قمر
هر شب جمعه که می شد سور و ساتی داشتیم
نرده های غرق پیچک،پله پله اطلسی
گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم
شرشر فواره روی رقص ماهی های حوض
شور و شوق و خاطر پرانبساطی داشتیم
ساده مثل آفتاب آمده از پشت کوه
بی خجالت لهجه اهل دهاتی داشتیم
حافظ از شاخه نباتش،سعدی از سیمین تنش
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم
عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار
تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم

زیارت صحرا

دوشنبه, 11 آگوست, 2014

اگر زیارت صحرا نصیب روی تو شد
وقطره قطره شبنم مِیِ سبوی تو شد
اگر به چشمه تورا چشم مهربان افتاد
به عطر تازه گلی قسمت وضوی تو شد
نفس چو تازه کنی از هوای کوهستان
و دست بید و صنوبر همه بسوی تو شد
به لاله بوسه بزن از نوازش نگهت
بگو که که دلم، مست رنگ و بوی تو شد
همیشه دامن خود را بگو که بر گیرد
نگار در طلب چهره نکوی تو شد
زشرم چهره خود را به زیر می دوزی
ببین که بلبل خسته اسیر کوی تو شد
سرود رود ز نای نسیم بر خوانید
هزار چلچله اینک مدیحه گوی تو شد
به کوه ؛ رسم ادب کن ؛سلام ما برسان
بگو که قطره اشکم چو آب جوی تو شد
بهشت آمده اینک تو را بیاراید
و غنچه زینت و زیور به تار موی تو شد
ستیغ کوه اگر غلغلک دهد پایت
بگو که همت ما آمده هَوُیِ تو شد

شعر از یونس تقوی