برچسب ها بـ ‘عشق’

روزگارم

دوشنبه, 19 نوامبر, 2018

روزگارم بد نیست، غم كم میخورم

كم كه نه هر روز، كم كم میخورم

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار، دستم تنگ بود

گر نرفتم، هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد، دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسیدنیست

گاه من بر زمین زل میزنم،
گاه بر حافظ تفعل میزنم

حافظ فرزانه دل، فالم گرفت
یك غزل آمدولی حالم گرفت

مازیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

تکه های ناب 23

چهار شنبه, 10 اکتبر, 2018

همه دین ها از طریق ارث به ما می رسند،
مگر عشق،
زیرا عشق تنها دینی است که پیامبرانش را خود می آفریند.

سعاد الصباح

یکی بود،یکی نبود

دوشنبه, 27 آگوست, 2018

یکی بود و یکی نبود
عشق بود نفرت نبود
خالی اگر سفره ها
عشق تو دل ها جاری بود
شب همه ماه بود و نور
دل ها همه سنگ صبور
سفره شد بها نه ای برای شادی و سرور
سادگی کو
عشق کجاست
سفره ما ای دوست بی ریا ست
ساده اگر سفره مون
عادت ما اون زمون
بوسه به دست پدر
شکر خدا بر زبون
سفره دل وا کنید
غصه رو پیدا کنید
عشق و صفا جای اون
توی دل ها جا کنید
سادگی کو
عشق کجاست
سفره ما ای دوست بی ریا ست

قدرت مخرب 36

یکشنبه, 19 آگوست, 2018

بیاید زنگار از دل هایمان بزداییم و آن را منور به نور حق که همان “عشق به همنوعان” است،نماییم.
همان عشقی که انگیزه و محرک ما در دفاع از مظلوم و تاختن به ظالم می نماید. تنها در این شرایط است که دنیا آنگونه می شود که خدا می خواهد.
مولانا میر رضی الدین ارتیمانی در ساقی نامه خود از خالق خود طلب ساغری می کند که او و سایر بندگانش را به رسالت خود رهنمون نماید تا در راه خدمت به بندگان خدا تلاش کند. بخوانید:
خدایا به جان خراباتیان ،
کزین تهمت هستی ام وارهان
به میخانه ی وحدتم راه ده ،
دل زنده و جان آگاه ده
که از کثرت خلق تنگ آمدم ،
به هر سو شدم سر به سنگ آمدم
میی ده که چون ریزی اش در سبو ،
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که در دل چو منزل کند ،
بدن را فروزان تر از دل کند
از آن می که چون چشمت افتد بر آن ،
توانی در آن دید حق را عیان
از آن می که چون عکسش افتد به باغ ،
کند غنچه را گوهر شب چراغ
به انگور میخانه ره پوی آه ،
چه می خواهی از مسجد و خانقاه
سحر چون نبردی به میخانه راه ،
چراغی به مسجد ببر شامگاه
نیاری چو تو تاب دیدار او ،
ز دیدار رو کن به دیوار او
نبرده است گویا به میخانه راه ،
که مسجد بنا کرده و خانقاه
خرابات را گر زیارت کنی ،
تجلـّی به خروار غارت کنی
نماز ار نه از روی مستی کنی ،
به مسجد درون بت پرستی کنی
توانی اگر دل به دریا زنی ،
که آن درّ یکتای پیدا کنی
زنی در سماعی ز می سرخوشی ،
سزد گر از این غصه خود را کشی
تو شادی بدین زندگی عار کو ؟ ،
گشودیم گیرم درت ، بار کو ؟
بیا تا به ساقی کنیم اتـّفاق ،
درون ها مصفـّا کنیم از نفاق
بیایید تا جمله مستان شویم ،
ز مجموع هستی پریشان شویم
چو مستان به هم مهربانی کنیم ،
دمی بی ریا زندگانی کنیم
بگیریم یک دم چو یاران به هم ،
که اینک فتادیم یاران ! ز هم
جهان منزل راحت اندیش نیست ،
ازل تا ابد یک نفس بیش نیست
سراسر جهان گیرم از توست و بس ،
چه اندوزی آخر در این یک نفس ؟
فلک بین چه با جان ما می کند ؟ ،
چه ها کرده است و چه ها می کند
بر آورده از خاک ما گرد و دود ،
چه می خواهد از ما سپهر کبود
نمی گردد این آسیا جز به خون ،
الهی که درگردد این سرنگون
من آن بی نوایم که تا بوده ام ،
نیاسایم ار یک دم آسوده ام
رسد هر دم از همدمانم غمی ،
نبودم غمی گر بدم همدمی
در این عالم تنگ تر از قفس ،
به آسودگی کس نزد یک نفس
از آن می که گر عکسش افتد بر آب ،
بر آن آب تبخاله افتد حباب
از آن می که گر شب ببیند به خواب ،
چو روز از دلش سر زند آفتاب
از آن می که چون شیشه بر لب زند ،
لب شیشه تبخاله از تب زند
از آن می که چون ریزی اش در کدو ،
همه قل هو الله تراود از او
از آن می که در خم چو گیرد قرار ،
بر آرد خم آتش بسان چنار
میی صاف از آلودگیّ بشر ،
مبدل به خیر اندرو جمله شر
میی معنی افروز و صورت گداز ،
میی گشته معجون راز و نیاز
به می گِل دلی ، جسم جانی کند ،
به باده زمین آسمانی کند
میی از منی و تویی گشته پاک ،
شود جان چکد قطره ای گر به خاک
به یک قطره آبم ز سر در گذشت ،
به یک آه بیمار ما ، در گذشت
چشی چون از این باده ، کوکو زنی ،
شوی چون از او مست و هو هو زنی
میی سر به سر مایه عقل و هوش ،
میی بی خم و شیشه در ذوق و جوش
میی سر به سر شور و مستی و حال ،
وزو یک قدم تا در ذوالجلال
دماغم ز میخانه بویی شنید ،
حذر کن که دیوانه هویی شنید
بگیرید زنجیرم ای دوستان ،
که پیلم کند یاد هندوستان
دماغم پریشان شد از بوی می ،
فرو نایدم سر به کاووس و کی

تکه های ناب 15

چهار شنبه, 15 آگوست, 2018

تاریکی، نمی‌تواند بر تاریکی غلبه کند، تنها روشنی می‌تواند آن را انجام دهد؛ نفرت، نمی‌تواند بر نفرت غلبه کند، تنها عشق می‌تواند آن را انجام دهد.

مارتین لوتر کینگ

قدرت مخرب 34

یکشنبه, 5 آگوست, 2018

این هم ذکرخدمات چند بنده صالح خدا که حتی گاندی نیز که معتقد به خدای واحد نبود،چون عاشق بود، همه لحظات زندگیش را در راه خدمت به همنوعان خود صرف کرد.احساس دین او به فقط همنوعان هندویش نبود بلکه مسلمانان هند را نیزهمچون هندوها عزیز می داشت و طبقه نجس ها را او همطراز سایر هموطنانش دانست و شان انسانی آنها را به ایشان باز گرداند.
به نظر من بطور کلی همه صالحین تاریخ بشریت به اصول مشترک زیر معتقد بوده و به آنها عمل نموده اند:
1 – در ذهن خود همه ابنای بشر را یکسان و مساوی دانسته و عمر خود را وقف به کل بشریت نموده اند.
2 – هرگزدر ازای خدمات خود،توقع دستمزد ازسایرانسانها نداشته اند وخود را جدا ازایشان نمی دانند.
3 – اگرچه با هرگونه خشونت و بیرحمی مخالف بوده اند،اما هرجا که لازم بوده برای دفاع از آرمانها و مردم بیگناه جهان دست به مبارزه و جنگ نیز زده اند.به نظر ایشان برای دفاع از مظلومین در مقابل ظالمان باید تا بیشترین حد ممکن آماده بود.
و اما سوالی که اکنون پیش می آید،این است که تا کی جنگ بین ظالمین و مظلومین ادامه دارد و چرا حتی بین پیروان ادیان یک خدای واحد اینگونه اختلاف و جنگ وجود دارد؟
پاسخ این است که از همه مکاتب و ادیان انسان ساز و تعالی بخش ،روحش را با تزویر و ریا و …. می گیرند پس آنگاه آن مکاتب و ادیان را به ابزاری برای اهداف دنیایی و ضدبشری خود می نمایند. می دانید نام روح مشترک همه این ادیان و مکاتب چیست؟
عشق

سروده ای از آقای خوشخو

دوشنبه, 30 جولای, 2018

زخم هاي كهنه اي برتن شديم 

                 عاقبت با عشق هم دشمن شديم                    

                 
فكر مي كرديم طوفان زاده ايم   

                       دل به درياي صداقت داده ايم                          

                      
ساقه احساسمان خشكيده بود   

                      حرفهامان مبهم و پيچيده بود                          

                       
آنچه مي گفتيم خوابي بود وبس   

                    طرح بيرنگ سرابي بود وبس                       

                       
باز هم نان جاي ايمان راگرفت 

                    فاصله سيلي شد و جان راگرفت                      

                 
دست هايي خالي و اميدوار 

                       بار ديگر چشمهايي اشك بار                         

                     
بازقلبت سنگ شد ديدي رفيق

پاي مردي لنگ شدديدي رفيق

مرهم دريا شدن شوخي كه نيست

ناجي فرداشدن شوخي كه نيست

ما ميان خواب و رويا گم شديم

سوگوار قصه مردم شديم

دست ما آيينه بود و آفتاب

يك دل بي كينه بود و آفتاب

كاشكي يك لحظه منطق داشتيم

از سياهي دست بر مي داشتيم

تکه های ناب 9

چهار شنبه, 4 جولای, 2018

اگر به دنبال سرنوشت خودتان بروید و مسیر زندگی را بجویید,هر چند پر از عیب و کاستی باشد,بهتر از آن است که از روش زندگی بی عیب و موفق دیگران تقلید کنید.

غذا، دعا، عشق – الیزابت گیلبرت