برچسب ها بـ ‘عشاق’

همه چیز عشق است!

دوشنبه, 17 اکتبر, 2016

نهادم پای در عشقی که بر عشاق سر باشم
منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
به ظاهربین همی‌گوید چو مسجود ملایک شد
که ای ابله روا داری که جسم مختصر باشم
زمانی بر کف عشقش چو سیمابی همی‌لرزم
زمانی در بر معدن همه دل همچو زر باشم
منم پیدا و ناپیدا چو جان و عشق در قالب
گهی اندر میان پنهان گهی شهره کمر باشم
در آن زلفین آن یارم چه سوداها که من دارم
گهی در حلقه می آیم گهی حلقه شمر باشم
اگر عالم بقا یابد هزاران قرن و من رفته
میان عاشقان هر شب سمر باشم سمر باشم
مرا معشوق پنهانی چو خود پنهان همی‌خواهد
وگر نی رغم شب کوران عیان همچون قمر باشم
مرا گردون همی‌گوید که چون مه بر سرت دارم
بگفتم نیک می گویی بپرس از من اگر باشم
اگر ساحل شود جنت در او ماهی نیارامد
حدیث شهد او گویم پس آنگه در شکر باشم
به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسی
پس آن دلبر دگر باشد من بی‌دل دگر باشم
بسوزا این تنم گر من ز هر آتش برافروزم
مبادم آب اگر خود من ز هر سیلاب تر باشم

بسم الله……..

دوشنبه, 5 آگوست, 2013

بسم اللّه نام آن پادشاهی است که میلان دل های عشاق به درگاه اوست و هیجان جان های مشتاق به بارگاه او. قلم حکمت او صورت آدم و هیأت عالم را نگاشته، و کرم نعمت او همه را در مهمان خانه انس داشته.

هرگز باشد که آینه دلت از زنگ غیر پاک شود، پرتو انوار تَجلّی در وی نمودن گیرد.

;چون صبح ولای حق دمیدن گیرد

;جان از همه آفاق رمیدن گیرد

;جایی برسد مرد که در هر نفسی

;بی زحمت دیده دوست دیدن گیرد

مددی از حافظ

شنبه, 4 فوریه, 2012

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

که من دلشده این ره نه بخود می پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استاد ازل گفت بگو،می گویم

من اگر خارم اگر گل،چمن آرایی هست

که ز آن دست که می پروردم،می رویم

دوستان،عیب من بیدل حیران مکنید

گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

گرچه با دلق ملمع،می گلگون عیب است

مکنم عیب،کزان رنگ ریا می شویم

خنده و گریه عشاق زجای دگر است

می سرایم به شب و وقت سحر می مویم

حافظم گفت که خاک در میخانه،مبوی

گو مکن عیب که من،مشک ختن می بویم