برچسب ها بـ ‘عریانی’

نیاز امروز جامعه

شنبه, 13 فوریه, 2016

نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است ،اما تنها راه نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…
یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.
یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

زندگی

شنبه, 12 مارس, 2011

 

 

شب آرامی بود می روم در ایوان ،

تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه !؟

مادرم سینی چایی در دست  ،

گل لبخندی چید ،

هدیه اش داد به من خواهرم ،

تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ،

چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ،

شعر زیبایی خواند ،و مرا برد ،

به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ،

که به هنگام ورود ، آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند

 زندگی ، بازی نافرجامی است ،

 که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی امید  تو را ، خواهد کشت

 زندگی ، درک همین اکنون است

 زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

 تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

 ظرف امروز ، پر از بودن توست

 شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

 آخرین فرصت همراهی با ، امید است

 زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خداو تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

 زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ، تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا

 امیدش به رها گشتن انسان ، باقی است

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

 زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

 زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

 زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

 زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

 زندگی ، سهم تو از این دنیاست

 زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

 فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

  در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

 پرده از ساحت دل ، برگیریم ،

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

 زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

 سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

 شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ، شعر پدرم بود ، که خواند

 چای مادر ، که مرا گرم نمود

 نان خواهر ، که به ماهی ها داد

 زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

 زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

 زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

 لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

 من دلم می خواهد ، قدر این خاطره را  ، دریابم

از کیوان شاهبداغی