برچسب ها بـ ‘عرقگیر’

کوچه مردها 119

سه شنبه, 19 نوامبر, 2013

حال و هوای انجمن ایران و آمریکا خیلی خاص و متفاوت با محیطی بود که من در آن بزرگ شده بودم:

-مثل نمایشگاه مد بود و چون مختلط بود،به طور طبیعی تبدیل به محلی برای خودنمایی و شیک پوشی و جلب نظر بود.ظاهر آدم ها در انجا با ظاهر آدمها در محله ما – خیابان هاشمی – که کوچک و بزرگ معمولا پیژاما و عرقگیر پوشیده بودند و خانم ها هم لباسی گشاد با چادری که معمولا دور گردنشان بسته بودند و کار می کردند،کاملا متفاوت و مایه اعجاب و سرگردانی من بود!

– اکثر دانش آموزان آنجا پولدار بودند و در ده دقیقه آنتراکت بوفه آنجا شلوغ و پر هیاهو بود اما برای من اصلا مهم نبود،چون من پولی نداشتم که از آنجا چیزی بخرم.

-آموزگاران همه آمریکایی بودند و اصلا فارسی بلد نبودند و در نتیجه ما چاره ای نداشتیم جز اینکه با آنها به زبان خودشان صحبت کنیم و این خود یک عامل بهتر یادگرفتن زبان انگلیسی بود.

– در آنجا می توانستی آدم های بسیار مهمی را هم ببینی.چون معروفترین و معتبر ترین محل برای آموختن زبان انگلیسی بود.مثلا من با آقایان موحد و قربانی که دو تن از مشهورترین و نام آورترین قهرمانان تاریخ کشتی ایران هستند،یک ترم همکلاس بودم و چه کیفی از این موضوع می کردم و هر بار که از کلاس به محله برمی گشتم،گفتنی های فراوانی از این دو برای دوستانم داشتم.

روی هم رفته با دیدن آنجا فهمیدم که دنیا در محله ما خلاصه نمی شود و آدم هایی با شکل متفاوت با آدم های محله ما در خیابان هاشمی و منطقه همجوارش هم وجود دارند!؟