برچسب ها بـ ‘عرف’

بیت اول

دوشنبه, 6 آگوست, 2018

بیت اول،عشق با لبخند و رویاها نوشت
شوق وصلش همره خونابه های دل،سرشت
بیت دوم در تغزل های جان و جسم و روح
اوفتادن پیش پایش، جان و مال گردد گرو
بیت سوم، پانهادن در ره جانانه است
سختی و آوارگی و دوری از کاشانه است
بیت چارم ناله های جانگداز عاشقی است
بیقراری در فراغ دلبر و دیوانگی است
بیت پنجم،سوختن در آتش هجران اوست
بی شکیبا در بیابان در هوای کوی دوست
بیت بعدی جوشش روح است دردامان عشق
مستی و شوریدگی و دوری از هر بدسرشت
بیت هفتم شمع جمع عارف و عامی شدن
نور حق در پیش چشم و اسوه یاری شدن
هفت شهر عشق را با پای دل باید که رفت
عقل مسکین کی تواند میوه آرد از درخت؟

مقالات 86

یکشنبه, 19 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 8

از این گونه شواهد بسیار می توانم بیاورم.اجازه دهید مثال آخر را از توصیه شهید حمید باکری به دوستانش برایتان بنویسم:

دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند، در غير اين صورت زماني فرا مي‌رسد كه جنگ تمام مي‌شود و رزمندگان امروز سه دسته مي‌شوند: یک: دسته‌اي كه به مخالفت با گذشته خود برمي‌خيزند و از گذشته خود پشيمان مي‌شوند. دو: دسته‌اي كه راه بي‌تفاوتی را بر مي‌گزينند و در زندگي مادي غرق مي‌شوند. سوم: دسته‌اي كه به گذشته خود وفادار مي‌مانند و احساس مسئوليت مي‌كنند كه از شدت تنهایی و مصایب و غصه‌ها دق خواهند كرد. پس از خداوند بخواهيد با رسیدن به شهادت از عواقب زندگي پس از جنگ در امان بمانيد، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسيار سخت و دشوار خواهد بود.

ارنست یونگ ،روانشناس بزرگ معاصر هم در این مورد نظریاتی اعلام نموده است. او در مورد روحیات متفاوت “آدم” و “انسان” عقیده بسیار جالبی دارد.ایشان معتقد است که:”آدم “ها اخلاق بردگی دارند و “انسان” ها ،اخلاق اربابی!

اخلاق بردگی ،یعنی همین چیزی که 99 درصد مردم به آن معتقدند؛ اخلاقی که می‌گوید در مهمانی‌ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی می‌شوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دخترعمویت بچه دار می‌شود برایش کادو ببر،وقتی دوستت ازدواج می‌کند بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمی‌آید، این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را،عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان، لباسی را که دوست داری نپوش،اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بکش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش

 اخلاق اربابی،اما کاملا متفاوت است.افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدم‌هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس و همسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف می‌کنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی پرده است و با هیچکس، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.

برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است.

یونگ می‌گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد شدگی پس می‌دهند. آنها به رضایت درونی می‌رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی می‌مانند.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 31

سه شنبه, 12 جولای, 2016

برای هرملت نیز مانند فرد،یک وجدان آگاه و ناآگاه قومی است،وجدان مشترک،وباز،همانگونه که در فرد”ژن”ها انتقال پیدا می کنند،ژن های قومی نیز در نهاد نسلهای متعدد می خزند،و بصورت خصلت های مشترک خفته روی می نمایند.حال اگر زخمه ای باشد که بر این تارهای درون نواخته شود،به ناگهان بیدار می شوند و به نوا می آیند.
سر توفیق حافظ،و اینکه در میان عرف و عامی و بی دین و دیندار،مقبولیت پیدا کرده است،و هر فرقه او را از خود می نگارد،به سبب آن است،برای این است که این تارهای خفته مشترک را به لرزه درمی آورد.لازم نیست که از کلام او درک معنی دلخواه خود بکنند.همان بس است که بپندارند که تسلا و بشارتی از آن می یابند.کلام حافظ بار تسلا و بشارت بر خود دارد،تسلا از رنج های بی حسابی که ایرانی در طی تاریخ دراز خود کشیده،و بشارت از اینکه راه رهایی بسته نیست.
این مرد ،کل تاریخ ایران را در خود فشرده و بصورت قطرات”بیت”بیرون داده است.بنابراین برای شناخت او ما باید هم تاریخ ایران و هم خود را بشناسیم.اگر معمایی در حافظ باشد،همان معمای قوم ایرانی است.این یک رویداد خاص زبان فارسی است.گویا در زبان دیگری نتوان یافت کتابی را که به تنهایی بیانگر روح یک ملت باشد،و این ملت با همه اختلاف های مشربی،در دعده گاه این کتاب به هم تلاقی کنند،و از آن عجیب تر آنکه فرد ایرانی،تعارض های شخصیتی خود را – که از آنها بی خبر است – در این کتاب بازشناسد.

مقالات 33

یکشنبه, 27 دسامبر, 2015

رابطه استقلال و آزادی 1

دکتر محمد اسلامی ندوشن در کتاب “روزها – جلد چهارم” می نویسد : استقلال به نظر می رسد که مادر است و منشا رونق اقتصادی نیز می شود،تا آن نباشد، یک ملت در مسیر درست حرکت نمی کند.
استقلال معنی بسیار وسیع و پیچیده ای دارد.معنای اولش آن است که یک کشور امکان داشته باشد تا به درخواست های ناموجه دیگران”نه” بگوید.دوم آنکه از لحاظ فکری و فرهنگی روی پای خود بایستد.دشمن استقلال تنها خارجی نمی تواند باشد،داخلی هم هست.استقلال تنها سیاسی نیست،فرهنگی هم هست.در عرف بین المللی هرکشوری که نماینده ای در سازمان ملل داشت،مستقل حساب می شود،ولی وقتی به ترکیب سازمان ملل نگاه می کنیم،چه تعداد کشور می بینیم که بتوانیم با خیال راحت آنها را مستقل بخوانیم؟
البته استقلال نسبی است و یک امر مجرد و شعاری نیست.باید پایه های شخصیتی یک ملت محکم باشد تا بشود به اتکای آن با کشورهای دیگر داد و ستد کرد.رابطه بین المللی مبتنی بر داد و ستد است و هرکس متاع بهتر داشته باشد، امکان عرض وجود بهتری دارد.
با این نظرات این محقق برجسته کاملا موافقم اما جسارتا “استقلال” را برای بهروزی یک کشور،شرط لازم می دانم و معتقدم در کنار این ویژگی بسیار ارزشمند ،شرط کافی نیز لازم است و آن چیزی نیست به جز”آزادی”.
آنجا که دکتر اسلامی اشاره می فرمایند که استقلال تنها سیاسی نیست بلکه فرهنگی هم هست،شاید اشاره به همین مفهوم می فرمایند یا وقتی که به ضرورت محکم بودن پایه های شخصیتی یک ملت اشاره میفرمایند.

کوچه مردها 171

چهار شنبه, 4 نوامبر, 2015

امتحانات دانشگاه هم از عرف و استاندارد های خاص خود،برخوردار بودند.
معمولا از یک هفته قبل از شروع امتحانات ترم ها تعطیل می شدند و بچه ها که بطور معمول در طول ترم فقط در کلاس ها حاضر می شدند و به درس ها گوش می کردند و جزوه تهیه می کردند و هیچ کار دیگری برای یادگیری دروس انجام نمی دادند،شبانه روزی در این تعطیلات و تعطیلات روزهای بین دو امتحان درس می خواندند تا بتوانند با موفقیت امتحانات را پشت سر بگذارند!
معمولا هم در دسته های سه چهارنفری هر شب در منزل یکی از افراد دسته ها جمع می شدیم و بیشتر از آنکه درس بخوانیم به شوخی و سربه سر هم گذاشتن اوقات را می گذراندیم!
به هر صورت در روزهای امتحان ،کاملا دلواپس از نتیجه کار سر جلسه امتحان حاضر می شدیم و روی صندلی هایی که با فاصله زیاد از یکدیگر چیده شده بودند،می نشستیم.معمولا امتحانات دو ساعته بودند اما داشتیم دروسی که امتحانش شش ساعت طول می کشید مثل درس بسیار مشکل “شیمی فیزیک”!
به خاطر دارم که در این امتحان یکی از بچه ها صندلی را کنار گذاشت و از کیفی که با خود آورده بود،یک پتوی سربازی درآورد و روی زمین انداخت و بعد هم در مقابل چشمان تعجب زده ما شلوارش را در آورد و تا کرد و داخل کیف گذاشت و با پیژاما روی پتو نشست و در مقابل سوال استاد گفت:من نمی توانم شش ساعت روی صندلی تمرکز خود را حفظ کنم و جواب سوالات را بدهم!
بعد از امتحانات هم تا یکی دو هفته دائما در سالن های دانشکده خودمان می پلکیدیم تا لیست های نمرات را که هر استاد روی دیوار می چسباند ببینیم و از نتیجه کار خود مطلع شویم.اینجا یکی از جاهایی بود که تفاوت اساتید معلوم می شد. بعضی ها با دست و دلبازی نمره می دادند.بعضی ها در تصحیح خیلی سخت می گرفتند اما به اصطلاح نمرات را روی منحنی می بردند و بالاترین نمره کسب شده را معادل بیست می گرفتند و بقیه هم نسبت به بالاترین نمره،از امتیاز نمره بالاتری برخوردار می شدند.از این اساتید هم راضی بودیم.اما بعضی از اساتید سختگیرانه تصحیح می کردند و همان نمره را هم به ما اعلام و منظور می کردند.
در این میان هم آقای مهندس میر سلیم در درس ترمودینامیک روش خاصی داشت.ایشان نمره بعضی ها را منفی می دادند،مثلا در مقابل نام کسی می نوشتند منفی ده و این به این معنی است که اگر این دانشجو ترم بعد دوباره این درس را که در آن رد شده بود،با ایشان برمی داشت باید ده نمره بیشتر از حداقل نمره قبولی بگیرد چون نتیجه این امتحانش از نظر ایشان افتضاح بوده است!!

اخلاق اربابی و اخلاق بردگی

شنبه, 28 فوریه, 2015

کارل گوستاو یونگ (روانشناس شهير سوئيسي و از شاگردان معروف فرويد كه در بحث ناخود آگاه جمعي از هم جدا شدند) فکر مي‌کند که اخلاق دو جور است : اخلاق بردگی و اخلاق اربابی.
اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که 99 درصد مردم به آن معتقدند؛ اخلاقی که مي‌گوید در مهمانی‌ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی مي‌شوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دخترعمویت بچه دار مي‌شود برایش کادو ببر، وقتی دوستت ازدواج مي‌کند بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمي‌آید، این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را،عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان، لباسی را که دوست داری نپوش،اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش.
اما اخلاق اربابی، کاملا متفاوت است.افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدم‌هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس وهمسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف مي‌کنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی پرده است و با هیچکس، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.
برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است.
یونگ مي‌گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد شدگی پس مي‌دهند. آنها به رضایت درونی مي‌رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی مي‌مانند.

کوچه مردها 77

چهار شنبه, 22 آگوست, 2012

اعتیاد در روستاهای ایران هم بیداد می کرد.

در روستای چهارباغ خوانسار هم مردم از این امر مستثنی نبودند.تقریبا کمترپسر نوجوان پانزده شانزده ساله ای را می توان یافت که سیگار نکشد.آن هم سیگار وینستون چهار خط اصل!حتی تعداد زیادی از خانمها هم پنهانی و دور از چشم مردها و بزرگترها پکی می زدند.به قول خیلی هایشان اگر کمپانی وینستون می دانست که در همین یک روستا چقدر فروش دارد،حتما یک کارخانه در اینجا تاسیس می کرد!

معمولا یا در حال کار در مزرعه و یا دامداری بودند که ساعتی یک سیگار برای رفع خستگیهایشان خیلی می چسبید و یا بیکار در محل سرسبزی ،زیر درختان دور هم گفتگو و بگو و بخند می کردند که در این حال هم سیگار خیلی می چسبید!و خلاصه به هر بهانه ای سیگار می کشیدندو تازه این آفت کوچکتر روستا بود.از آن مهمتر رواج کشیدن تریاک بود.

تا سالها کشت خشخاش در این روستاها معمول بود و بعد از کلی بگیر و ببند ژاندارمری در مورد منع کشت خشخاش آوردن تریاک در پیت های بیست کیلویی فلزی از شهرهایی همچون ملایر و زاهدان و کرمان و… بسیار معمول و آسان بود.

در هر میهمانی حتما بساط منقل و وافور و تریاک علم می شد و مردی که حاضر نبود پکی به این بلای خانمانسوز بزند با حقارت به او نگریسته می شد!می گفتند ما که معتاد نیستیم.برای تفریح هفته ای یکی دوبار می کشیم و وقتی هم که سرشان گرم می شد و نشئه می شدند،چقدر هم در مورد فواید و خاصیت های این سم داد سخن می دادند! چون همه گیر بود و مصرف آن عرف شده بود،کسی به انجام این کار اعتراضی نمی کرد و همه به نوعی آن را پذیرفته بودند.

غیر از این عمل،از سن حدود پنجاه و شصت سالگی هم خوردن تریاک توسط مردان،امری کاملا عادی بود.دیدن این صحنه که پیرمردی از شیشه ای کوچک در جیب خود تکه کوچک قهوه ای رنگی درمی آورد و ان را در نعلبکی همراه کمی چای حل می کند و می خورد و بعد بقیه چای پررنگ خود را با قند زیادی می نوشد،چیز تعجب برانگیزی نبود!