برچسب ها بـ ‘عذرخواهی’

کوچه مردها 176

چهار شنبه, 13 ژانویه, 2016

درسی داشتیم به اسم شیمی آلی و استادی داشت به نام آقای محمدی.
در یکی از جلسات این کلاس،ناگهان استاد شروع به حضور و غیاب کرد.این کار در دانشگاه اصلا مرسوم نبود.اولین نفر جواب داد:حاضر اما دومین نفر به جای اعلام حضور گفت:استاد مگه اینجا پادگانه که حضور و غیاب می کنید؟
نامش احمد احسن ناهید بود.استاد هم برای اینکه او را ادب کند ،گفت : تو مردی؟من انتظار داشتم یک دختر جواب من را بدهد!؟خواست از طریق نامش او را مسخره کند.هیچ کس نخندید و جواد به آرامی غر زد که:قمه ات را برای ما یکوری می بندی؟!
استاد نفهمید این حرف را کی گفت،پس رو کرد به آقای ناهید و به او گفت:شما دیگر کلاس من نیا چون از نظر من از این درس ردی!
احمد احسن ناهید با خونسردی پاشد و به سمت در خروجی کلاس رفت و قبل از خروج محکم لگدی هم به یکی از صندلی های کلاس زد.استاد اسم نفر بعدی را خواند.کسی که اسمش را خوانده بود بدون اینکه جواب بدهد،بلند شد و از کلاس خارج شد.بعد از چند دقیقه همه به دلخواه یا از روی ترس کلاس را تعطیل کردندو بعد از حدود نیم ساعت همه دانشجویان تمام کلاس ها،بیرون آمدند و دانشکده را تعطیل کردند.
رییس دانشکده که در آن زمان فرد بسیار محترمی به نام دکتر سهراب پور بود بلافاصله در جمع دانشجویان حاضر شد و از آنها خواست که به کلاس برگردند و قول داد که به این موضوع رسیدگی می کند.اما بچه ها به هیچ وجه حاضر نبودند و به شدت هم عصبانی بودند.
به دکتر سهراب پور گفتند :تا دکتر محمدی در حضور همه از احمد احسن ناهید عذرخواهی نکند ،کلاس ها دوباره دایر نخواهند شد،حتی اگر این ترم منحل شود!
می دانستند که دانشجویان جدی هستند و هرچه بگویند فایده ندارد.روز بعد دکتر محمدی طی یک نامه کتبی که به دیوارهای دانشکده چسباندند،قبول کرد که حرف اشتباهی زده و عذرخواهی نمود.
کلاس ها دوباره دایر شد و احمد احسن ناهید هم خوانده یا نخوانده این درس را پاس کرد،همه می دانستند که استاد جرات ندارد او را رد کند!؟

کمی بیاندیشیم

یکشنبه, 25 ژانویه, 2015

حق انتخاب

به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره ، والدین (پدر و مادر) و زادگاه.
چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

عذر خواهی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره!

دلقک
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو.آنجا دلقکی هست.آنقدر می خندانت تو را که غم از دلت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!

درخواست مرخصی!

چهار شنبه, 12 مارس, 2014

باورم نمی شود که سه سال و نیم گذشت و باید تدارک چهارمین نوروز معبد نوعدوستی را دید،ولی همینطور است.
مثل باد و برق گذشت.
شاید بخاطر اینکه یارانی چون شما داشتم،یا اینکه دلی پر درد داشتم که باید جایی بازگو می کردم،یا به جایی نیاز داشتم تا راهنمایی های شما را دریافت کنم و یا همه این ها.
از همراهی و یاری و همفکری شما ساکنین معبد نوعدوستی و میهمانان این معبد بی اندازه سپاسگزارم و مطابق روال همه ساله درخواست مرخصی به مدتی نامعلوم را دارم.
در سال پیش رو گرفتاری های خوب خانوادگی در پیش دارم که باعث می گردد فعالیتهای وبلاگ در سال جدید را با تاخیری بیش از سال های گذشته شروع نمایم و از این بابت عذر خواهی می کنم.
به امید یاری خدا و امید به سلامتی،دلخوشی و عزت یکایک شما عزیزان.

باز هم عذرخواهی

شنبه, 16 مارس, 2013

چند شب پیش پیغامی تازه از میزبان وبسایتم آمد که عجیب بود.

از من خواسته بودند سریعا با ایشان تماس بگیرم.

از طریق عزیزی که معمولا اینگونه زحمات را متقبل می گردد ،این کار را انجام دادیم.

معلوم شد ویروسی در وبسایت من پیدا شده و در حال فعالیت است!

دوشبی طول کشید تا دوباره توانستم در خدمت شما باشم و این دومین بار است که این اتفاق افتاده است.

از شما عذرخواهی می کنم و درخواست نیز می کنم که همه مراقب ویروس ها باشیم!

یا حق

هزینه سهل انگاری

شنبه, 20 اکتبر, 2012

برای تهیه بلیط هواپیما به یک آژانس هوایی مراجعه کردم.شلوغ بود.نوبت گرفتم و به انتظار نشستم.پس از ربع ساعتی یکی از کارکنان آژانس ایستاد و با صدای بلند گفت:به علت اینکه سرعت اینترنت از همیشه پایین تر است ،کار پنج دقیقه ای هر یک از شما حدود یک ربع ساعت طول خواهد کشید!هم عذر خواهی می کنیم و هم گفتیم که اگر کسی عجله و کاری دارد،روزی دیگر مراجعه نماید.

به یاد آوردم که دو سه باری هم در بانک همین وضعیت پیش آمده بود و همه ناراحت بودند.با خود اندیشیدم:کاش زیان و ضرر این کار همین ناراحت شدن ها بود.اگر ارزش خدمات و کاری که هریک از ما می توانستیم در صورت عدم وجود تاخیر،انجام دهیم حساب شود ،قطعا در مقیاس ملی رقم فوق العاده بزرگی می شد.

این سهل انگاری ها و هزینه هایش چقدر برایمان گران تمام می شود؟

یا ستار العیوب

سه شنبه, 6 مارس, 2012

زماني‌ كه بچه بوديم، باغ انار بزرگی داشتيم.تا جايی كه يادمه، اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن چونكه وقت جمع كردن انارها رسيده بود، 8-9 سالم بيشتر نبود، اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار،بعد از نهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار دردست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تاانار دزدي، هم دلشون خوش بود!
با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزدي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!
غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر درحال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي‌ اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين!
پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم و بدون اينكه حرفی بزنه، یه سيلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بكش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال كنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پيش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه كرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش،گفت اينم بخاطر زحمت اضافت! من گريه كنان رفتم تو اطاق، ديگم بيرون نيومدم!
كارگرا كه رفتن، بابا اومد پيشم، صورتمو بوسيد، گفت ميخواستم ازت عذر خواهی كنم! اما اين، تو زندگيت هيچوقت يادت نره كه هيچوقت با آبروي كسی بازي نكنی،علی اصغر كار بسيار ناشايستي كرده اما بردن آبروي مردي جلو فاميل و در وهمسايه، از كار اونم زشت تره!
شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پايين بود و واستاده بود پشت در، كيسه اي دستش
بود گفت اينو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!
كيسه رو که بابام بازش كرد، ديديم كيسه اي كه چال كرده بود توشه، به اضافه همه پولايي كه بابا بهش داده بود…

 

باز هم شرمندگی!

شنبه, 27 آگوست, 2011

یک بار دیگر به همت هاست این سایت تمامی ارتباطات ما قطع گردید.

از گله کردن خسته شده ام و انشالله در دو هفته آینده برای این موضوع چاره اندیشی اساسی خواهم نمود.

این میان می ماند باز هم عذرخواهی از شما به نمایندگی سهل انگاران کاری و عرض دلتنگی و خوشحالی از یافتن چند باره شما.

ما را ببخشید

از رنجی که می بریم

یکشنبه, 31 جولای, 2011

همراهان و همدلان عزیز و گرامی معبد نوعدوستی

از روز نخست راه اندازی این سایت ،خود را متعهد به میزبانی مناسب و تلاش در راستای ایجاد نظم و همدلی دانستم و در این راه تمامی تلاش خود را نموده ام و انشالله خواهم نمود.اما این شرط لازم است و ما نیاز به شرطی کافی نیز داریم و آن همراهی و نظم سایر نهادها و موارد مرتبط با این امر می باشد که در این زمینه جای افسوس فراوان است.

متاسفانه میزبان سایت ما ،بر خلاف تعهدات خود هنگام عقد قرار داد،در ده ماه گذشته چند بار بدون اطلاع قبلی ،امکان دسترسی من و شما را به سایت قطع نموده و بعد از کلی جستجو و سوال نهایتا اعلام می نماید که بخاطر الزامات فنی مثلا یک یا دوروز این قطعی ادامه خواهد داشت!

این یکی از نقص های اصلی فرهنگی ما ایرانیان در زمان معاصر است.بدون احساس نیاز به اطلاع قبلی هرکار خلاف قاعده و استاندارد را انجام می دهیم و جالب اینکه حتی بعد از این عمل هم هیچ لزومی به عذر خواهی و دلجویی نمی بینیم!

سی و چند سال از انقلاب ما می گذرد و یک شاه خود مختار و ناپاسخگو را بیرون کردیم و هفتاد میلیون شاه کوچک به جای او نشسته ایم!تا کی این روحیه مخرب را در خود حفظ خواهیم کرد،نمی دانم اما غزض از این نوشته این بود که:

اول-دلیل این قطعی ناخواسته را بدانید.

دوم-من به جای آنان که باید،از تک تک شما عزیزان عذر خواهی نمایم.

امید آنکه بتوانم دوباره با نظمی بهتر از گذشته پذیرای جمع شما همدلان عزیزم در معبد نوعدوستی باشم.