برچسب ها بـ ‘عبرت’

به یاد پدرم

شنبه, 1 اکتبر, 2016

در مرگ من
عارف به وجد می آید
جاهل شیون می کند
عاقل عبرت می گیرد
نادان اشک می ریزد
و محرم اسرار،غزلی از وصال می خواند
“گوته”

پاییز آمد

شنبه, 24 سپتامبر, 2016

پاییزی دیگر از راه رسید
و نقاش معجزه گر طبیعت قلم مویش را در دست گرفت
معجزه طبیعت
رنگ و مرگ
شاید می خواهد زیبایی پیری و مرگ را به یاد ما آورد
سرما و زیبایی
شاید می خواهد بگوید پیری هم عالمی دارد زیبا و تماشایی
پاییز را با دقت تماشا کنیم و عبرت بگیریم که گفته اند:
“پاییز بهار عارفان است”

از رنجی که می بریم 3

شنبه, 4 می, 2013

مسجد دانشگاه هم برای خود آینه ای برای تفکر و عبرت است.

قبل از اذان که وارد شبستان مسجد می شوی پر از پسران جوانی است که اکثر آنها یا خوابیده اند و یا دور هم مشغول گفتگو هستند.

نماز جماعت که شروع می شود عده ای به نماز جماعت می پیوندند،

اما عده ای بیشتر ،نماز خود را فرادا می خوانند،

و از همه دلگیر کننده تر اینکه بسیلری از آنها که خوابیده اند،حتی به حرمت نماز هم از حالت دراز کشیده در نمی آیند!؟

اگر در خانه کسی به او بی احترامی کنی،بسیار بد است و خلاف ادب.بخودمان بیاییم!

اگر من …….بودم

شنبه, 12 نوامبر, 2011

اگر من یک نویسنده بودم،

جز از عشق و دوست داشتن و یاری یکدیگر،نمی نوشتم.

اگر هم از دردها و رنج بشر می نوشتم،برای این بود که راه حلی را که به فکرم رسیده در پایان ارائه دهم.

ناامیدی را هرگز به نوشته هایم راه نمی دادم.

تاریخ را دستمایه عبرت از گذشته برای زندگی آینده خوانندگانم،قرار می دادم.

تا می توانستم حرفهایم و موضوعات مورد نظرم را با یاری اشعار زیبای حافظ و سعدی و مولانا و…..بیان می کردم.

همه را به یاری یکدیگر دعوت می کردم و در نوشته هایم از لذت دیدن شادی دیگران می نوشتم.

به همه توصیه می کردم که جز به عشق نیاندیشند و جز از عشق نگویند و جز با عشق کاری را انجام ندهند که زندگی همان”عشق” است و دیگر هیچ!

رسالت بشر چيست؟(16)

شنبه, 29 ژانویه, 2011

ابوعلي سينا

 

عرفان وسيله اي است براي معرفت حق، بنا براين خود عرفان هدف نيست. پس اگر كسي منظورش از عرفان خود عرفان باشد، موحد نيست، زيرا غير حق را كه عرفان باشد در نظر دارد. و اگر كسي به عرفان برسد به گونه اي كه گويي به آن نرسيده است بلكه فقط به حق رسيده است، چنين كسي به اوقيانوس وصول رسيده است. و در اينجا درجاتي هست كه با عبارت قابل تعبير و بيان نيست. اين جا جاي حال است نه مقال، شايستگي ديدار لازم است نه ورزيدگي گفتار. مولانا گويد:

هرچه گويم عشق را شرح و بيان  ..  چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گرچه تفسير زبان روشنگر است  ..  ليك عشق بي زبان روشنگر است

ويژگيهاي يك عارف

عارف گشاده رو و خوش برخورد و خندان است، در تواضع و فروتني كودكان و خرد سالان را همچون بزرگسالان محترم ميشمارد، از گمنام همچون آدم مشهور با گشاده رويي استقبال ميكند. چگونه گشاده رو نباشد در حالتي كه او به حق مسرور و شاد است؟ و در هر چيزي خدا را مي بيند و چگونه برابر نداند در حالتي كه همگان در نزد او شبيه اهل رحمتند كه به باطل اشتغال ورزيده اند؟.

عارف دلير است ، و چگونه نباشد، و حال آنكه او از مرگ نمي هراسد؟ عارف بخشنده است، و چگونه بخشنده نباشد، كه او از محبت باطل و نعيم دنيا به دور است؟ او از گناهان در ميگذرد و چگونه نگذرد، كه او بزرگتر از آن است كه ذلت و خواري بشري او را از جاي به در برد؟ او كينه ها را فراموش ميكند، و چگونه كينه ها را فراموش نكند، زيرا ياد او مشغول به حق است؟ عارف به تجسس احوال مردم نمي پردازد، و خشم بر او مستولي نميشود بلكه هميشه دلسوزي و رحمت به او دست ميدهد. با مردم با مدارا رفتار ميكند و با مهرباني به آنان نصيحت ميكند و احيانا امر مهم و عظيم را به نا اهل نميگويد، اما نه از روي حسد بلكه از روي غيرت.

احوال عرفا در سير و سلوك بسوي حق

احوال عرفا در سير و سلوك را علي سينا در يازده فصل مفصل بيان نموده است.  اما اينجا بطور مختصر بيان ميكنم:

عرفا نخستين مرحلهء حركات  و سلوك خود را « اراده » مي نامند و چندي كه عارف در اين مرحله است « مريد » خوانده ميشود.سپس او به رياضت نيازمند است. و رياضت متوجه سه هدف است: اول ، دور ساختن غير حق از راه حق . دوم، تابع ساختن نفس اماره به نفس مطمئنه تا قواي تخيل  و وهم به سوي توهمات مناسب با امر قدسي كشيده شوند و از توهمات مناسب جهان زيرين و خاكي روي گردان شوند. سوم، لطيف ساختن درون براي تنبه و آگاهي . زهد حقيقي به هدف اول ياري ميكند. و چند چيز به هدف دوم كمك ميكند: عبادت همراه با فكرت . نغمه هايي كه قواي نفس را به كار ميگيرند و موضوع نغمه هايشان را مورد قبول اوهام ميسازند. وسپس خود سخن پندآموز از گوينده اي پاك با عبارت بليغ و نغمه اي خوش و بطريق روشن و اقناع كننده. انديشهء باريك و عشق پاك كه شمايل معشوق، نه سلطان شهوت در آن حكم كند، به هدف سوم ياري ميكند. وقتي كه اراده و رياضت مريد را به حدي رسانيد، خلسه ( حالت ربودگي، فرصت مناسب و حالت ميان خواب و بيداري عارف را گويند)  هايي از مشاهدهء نور حق براي او حاصل ميشود كه اين خلسه ها لذيذند و گويي آنها برق هايي هستند كه بسوي او ميدرخشند و سپس خاموش ميگردند. اين حالت نزد عارفان « اوقات » ناميده ميشود. هر « وقتي » در ميان دو وجد قرار دارد. وجدي قبل از آن وقت و وجدي بعد از آن. و هرگاه او در رياضت فرو رود، حالات و غواشي « پرده ها » مذكور بيشتر ميگردد. علي سينا ميگويد: اتصال به جناب حق وقتي ملكه شد، در غير حالت رياضت نيز حاصل ميگردد و بدون آمادگي قبلي نيز روي ميدهد و در هر چيز جلوهء حق را مشاهده ميكند.

وقتي رياضت به پايان رسيد و سالك به حق واصل گرديد، درون او آيينهء حق ميگردد و لذات حقيقي به وي ميرسد و او از خود مسرور است، زيرا اثر حق در درون او هست. با اين حال او ميان نظر به حق و نظر بخود مردد است و هنوز وصول تام تحقق نيافته است.

آخرين درجهء سلوك بسوي حق، درجهء وصول ناميده ميشود. در مقام وصول تام ترددي كه در مرحلهء پيش بود از ميان ميرود و بيرون شدن از خود و وصول به حق ميسر ميگردد و درجات سلوك پايان مي يابد و درجات وصول آغاز ميگردد.