برچسب ها بـ ‘عبادت’

تصویر نوشته 102

سه شنبه, 8 ژانویه, 2019

مقالات 61

یکشنبه, 21 آگوست, 2016

به هر حال و پس از رسیدن به قدرت تفکر،وجود آدمی انباشته می گردد از بسیاری از سوالات بی پایان که پاسخ آن سوالات، تعیین کننده راه آینده هرکس است.این همان اولین مرحله شناخت است که عرفا به آن نام “شهر شک” نیز داده اند.انتخاب یک “راهنما” یا “مربی” یا “پیر” یا “هادی” و …….در این مرحله ،بسیار حساس و سرنوشت ساز و رهگشاست.اما بسیاری بدون راهنما و در دایره حدس و خطا و آزمایش به ادامه راه می پردازند که احتمال گمراهی و انحراف در این حال،بیشتر از رستگاری و رسیدن به مقصد مطلوب است.
در هر صورت و با راهنما یا بی راهنما،من چنین می اندیشم که محوری ترین و بهترین توصیه خداوند سبحان به بشر،توصیه به تعادل و میانه روی در امور است.به نظر این بنده حقیر خدا،این اصلی ترین توقع خداوند از آدمی است. در سوره بقره ،آیه 143 چنین آمده است:”و کذالک جعلناکم امتا وسطا لتکونوا شهدائ علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا” یعنی: و اینچنین شما را – تربیت یافتگان واقعی اسلام را – جماعت وسط و معتدل و متعادل قرار دادیم تا حجت و شاهد بر مردم دیگر باشید و پیغمبر حجت و شاهد بر شما باشد.
در وجود آدمی بر اساس حکمت الهی،غرایزی همچون نیازهای فیزیولوژیک جسمی وجود دارد که باید به آنها نیز پرداخت و در صورت ارضای آنها – البته فقط در حد لازم – می توان به وظیفه اصلی آدمی که همان حرکت به سوی خداست،پرداخت.پس می توان نتیجه گرفت که با محرومیت از آنچه که خداوند بر وجود ما مقدر نموده(با عبادت و انزوا و جدا شدن از سایر همنوعان ) نمی توان به رسالت و تکلیف اصلی خود عمل نمود.

نیایش

شنبه, 25 ژوئن, 2016

خدایا در حال گذران شبهای قدر تو هستیم

همان شب هایی که خودت فرمودی که از هزار ماه عبادت با ارزش تر است.

خدایا به حق این شب های عزیز،

ما را یاری فرما تا چگونه زیستن را بیاموزیم.

به ما آگاهی عطا کن

آن چنانکه راه پاس داشتن از ارزشهایی که در وجودمان به امانت نهادی را بیاموزیم

و آن ها را در خدمت به خلق مظلومت که امانت تو در نزد ماست،بکار گیریم.

خدایا ما را از غفلتی که بدان دچار شده ایم و دنیای پاک و زیبای تو را ،اینچنین آلوده ایم،وارهان.

خدایا یاریمان کن تا آدم شویم،همانگونه که خلقمان کردی.

مقالات 45

یکشنبه, 24 آوریل, 2016

عشق 5
آنگاه که خدا را در دلت یافتی و او را در دل دیدی و با گوش جان صدایش را پذیرفتی،به حقیقت رسیده ای و آگاه شده ای.غیر از این با هیچ وسیله ای به “آگاهی” مورد نظر مولانا نخواهی رسید.هرچه دعا و ندبه و عبادت کنی،بدون نیت یافتن خدا،بی فایده است.
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند.
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم.
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم.
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود.
:استاد گفت
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش.
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی.
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری.
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد.او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.

پله های عرفان 1

شنبه, 11 جولای, 2015

شیخ أبوسعید أبوالخیر فرمود که عارف را چهل مقام بباید تا قدمِ او در کویِ عرفان درست آید:
مقام اول «نیّت» است. عارف را باید که نیت چنان بود که اگر دنیا و نعمتش و عقبی و جنّتش و بلا و محنتش بدو نشان دهند، دنیا و نعمتش به کافران ایثار کند و عقبی و جنتش به مؤمنان ایثار کند و خود بلا و محنت اختیار کند.
مقام دوم «إنابت» است. اگر در خلوت باشد، خدا را بیند، تغیّر عالم سَر ایشان را نجنباند و بلای حق، مرغ مهر ایشان را نپراند.
مقام سیّم «توبه» است. همه خلق توبه کنند از حرام و حرام نخورند تا در عذاب گرفتار نیایند. ایشان توبه کنند از حلالی که می خورند تا در حرام و شبهت نیفتند.
مقام چهارم «ارادت» است. همه عالم راحت خواهند و با آن، مال و نعمت و ایشان محنت خواهند و با آن ملک و ولایت.
مقام پنجم «مجاهدت» است. مردم جهد کنند تا ده با بیست کنند و ایشان جهد کنند تا بیست، نیست کنند.
مقام ششم «مراقبت» است. مراقبت، نگاه داشتن بُوَد نفس خود را در خلوت تا لاجرم پادشاهِ عالم، معصوم دارد ایشان را از معصیت.
مقام هفتم «صبر» است. اگر بلای کونَین بر ایشان گمارند، اندر آن آه نکنند و اگر محبّتِ عالمیان بر ایشان فرود آید، جز در کویِ صبر راه نکنند.
مقام هشتم «ذکر» است. به دل او را دانند و به زبان او را خوانند. هرگه که درمانند، راه جز به درگاه او ندانند.
مقام نهم «رضا» است. اگرشان برهنه دارد، خشنود باشند و اگرشان گرسنه دارد، خشنود باشند و هرگز در کویِ اختیار منزل نکنند.
مقام دهم «مخالفتِ نفس» است. هفتاد سال نَفْس هایِ ایشان می نالد در آرزوی یکی نعمت و نیابد مگر رنج و محنت.
مقام یازدهم «موافقت» است. بلا و عافیت و عطا و منع به نزدیکِ ایشان یکی بود.
مقام دوازدهم «تسلیم» است. اگر تیرِ قضا از کمین گاهِ بلا بر ایشان تاختن آرد، خود را در منجنیقِ تسلیم نهند و پیش تیر بلا باز شوند و جان و دلِ خود را سپر سازند و در برابرِ تیر قضا بازایستند.

مقام سیزدهم «توکّل» است. نه از خلق چیزی خواهند و نه از حق. او را از بهرِ او پرستند و سؤال و گفتار در میان نه. لاجرم پادشاهِ عالَم ایشان را به آرزو رساند به وقتِ حاجت و شمار در میان نه.
مقام چهاردهم «زهد» است. از همه دنیا مرقعی دارند به صد پاره از کرباس و گلیم و نَمَد پاره. آن مرقّع به نزدیک ایشان فاضل تر است از سقلاطون و مقراضی، هزار باره.
مقام پانزدهم «عبادت» است. همه روز مشغول باشند به خواندنِ قرآن و تسبیح و همه شب ایستاده باشند. تن هاشان در خدمت، کوشان، دل هاشان از عشق و محبّتِ احدیّت، جوشان، سرهاشان از پی مشاهده ملک، خروشان.
مقام شانزدهم «ورع» است. از هر طعامی نخورند و از هر لباسی نپوشند و با هر کسی ننشینند. جز صحبتِ حقّ تعالی نگزینند.
مقام هفدهم «إخلاص» است. همه شب نماز کنند و همه روز روزه دارند، چون نفس ایشان در طاعت نیاید و طاعت بینند، پنجاه ساله طاعت به یکی شربت آب بفروشند و به سگی یا به کسی دهند، آنگه گویند: ای نفس! دانستی که آنچه تو کردی، خدای را نشاید؟
مقام هجدهم «صدق» است. یک قدم بی راستی ننهند و یک نَفَس به جز از راستی نزنند. زبانشان از دل خبر دهد و دلشان از سر خبر دهد و اسرارشان از حضرت خبر دهد.
مقام نوزدهم «خوف» است. چون در عدل او نگرند، از بیم بگدازند و به طاعت هیچ امید نه.
مقام بیستم «رجاء» است. چون در فضلِ او نگرند، از شوق می نازند و بیم و فَزَع در میان نه.

خدمت به نیازمند

یکشنبه, 1 دسامبر, 2013

داستانی را از کتاب “نورالعلوم” نوشته شیخ ابوالحسن خرقانی برایتان می آورم:

دو برادر بودند که مادری مریض داشتند.

با خود قرار گذاشتند که هر روز به نوبت یکی به عبادت بپردازد و دیگری به پرستاری مادر.

چون روز اول گذشت ،برادری که عبادت می کرد از دیگری خواست تا باز هم به عبادت مشغول باشد و او به تیمار مادر بپردازد.برادرش پذیرفت و این مطلب آنقدر ادامه داشت تا مادر حالش خوب شد و به زندگی عادی بازگشت.

چون عمر برادر عابد به سر رسید ،متوجه شد که نزد خداوند ثواب برادرش بسیار بیش از او بوده است و این را ظالمانه دانست که من همه این مدت به عبادت و نیایش و خدمت تو مشغول بوده ام،چگونه اجر او بیش از من است؟

پاسخ آمد:

تو خدمت به بی نیازی کردی و او خدمت به نیازمندی.

خدا ما را چگونه می خواهد؟

یکشنبه, 3 نوامبر, 2013

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند

استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

 

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود

:استاد گفت   

پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی

تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی

تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری

خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،

نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را

یادمان باشد…….

دوشنبه, 3 ژوئن, 2013

یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم

گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

خودبسازیم به هردردکه ازدوست رسد

بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم

جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم

شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم

وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق

جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یاورخویش بدانیم خدایاران را

جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند

طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان

با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم

یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم

وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست

گرشکستیم به غفلت من ومایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا

بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

مهربانی صفت بارزعشاق خداست

یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم

هوروش نوابي