برچسب ها بـ ‘عامی’

از سعدی

دوشنبه, 20 می, 2019

ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
تا درد نیاشامی،زین درد نیارامی
ملک صمدیت را، چه سود و زیان دارد
گر حافظ قرانی یا عابد اصنامی؟
زهدت به چه کار آید،گر رانده درگاهی؟
کفرت چه زیان دارد،گر نیک سرانجامی؟
بیچاره توفیقند،هم صالح و هم طالح
درمانده تقدیرند،هم عارف و هم عامی
جهدت نکند آزاد،ای صید که در بندی
سودت نکند پرواز،ای مرغ که در دامی
جامی چه بقا دارد،در رهگذر سنگی؟
دور فلک آن سنگست،ای خواجه تو آن جامی
این ملک خلل گیرد،گر خود ملک رومی
وین روز به شام آید،گر پادشه شامی
کام همه دنیارا،بر هیچ منه سعدی
چون با دگری باید،پرداخت به ناکامی
گر عاقل و هشیاری،وز دل خبری داری
تا آدمیت خوانند،ورنه کم از انعامی

بیت اول

دوشنبه, 6 آگوست, 2018

بیت اول،عشق با لبخند و رویاها نوشت
شوق وصلش همره خونابه های دل،سرشت
بیت دوم در تغزل های جان و جسم و روح
اوفتادن پیش پایش، جان و مال گردد گرو
بیت سوم، پانهادن در ره جانانه است
سختی و آوارگی و دوری از کاشانه است
بیت چارم ناله های جانگداز عاشقی است
بیقراری در فراغ دلبر و دیوانگی است
بیت پنجم،سوختن در آتش هجران اوست
بی شکیبا در بیابان در هوای کوی دوست
بیت بعدی جوشش روح است دردامان عشق
مستی و شوریدگی و دوری از هر بدسرشت
بیت هفتم شمع جمع عارف و عامی شدن
نور حق در پیش چشم و اسوه یاری شدن
هفت شهر عشق را با پای دل باید که رفت
عقل مسکین کی تواند میوه آرد از درخت؟

هفت بیت عشق!

دوشنبه, 23 آوریل, 2018

بیت اول،عشق با لبخند و رویاها نوشت
شوق وصلش همره خونابه های دل،سرشت
بیت دوم در تغزل های جان و جسم و روح
اوفتادن پیش پایش، جان و مال گردد گرو
بیت سوم، پانهادن در ره جانانه است
سختی و آوارگی و دوری از کاشانه است
بیت چارم ناله های جانگداز عاشقی است
بیقراری در فراغ دلبر و دیوانگی است
بیت پنجم،سوختن در آتش هجران اوست
بی شکیبا در بیابان در هوای کوی دوست
بیت بعدی جوشش روح است دردامان عشق
مستی و شوریدگی و دوری از هر بدسرشت
بیت هفتم شمع جمع عارف و عامی شدن
نور حق در پیش چشم و اسوه یاری شدن
هفت شهر عشق را با پای دل باید که رفت
عقل مسکین کی تواند میوه آرد از درخت؟

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 31

سه شنبه, 12 جولای, 2016

برای هرملت نیز مانند فرد،یک وجدان آگاه و ناآگاه قومی است،وجدان مشترک،وباز،همانگونه که در فرد”ژن”ها انتقال پیدا می کنند،ژن های قومی نیز در نهاد نسلهای متعدد می خزند،و بصورت خصلت های مشترک خفته روی می نمایند.حال اگر زخمه ای باشد که بر این تارهای درون نواخته شود،به ناگهان بیدار می شوند و به نوا می آیند.
سر توفیق حافظ،و اینکه در میان عرف و عامی و بی دین و دیندار،مقبولیت پیدا کرده است،و هر فرقه او را از خود می نگارد،به سبب آن است،برای این است که این تارهای خفته مشترک را به لرزه درمی آورد.لازم نیست که از کلام او درک معنی دلخواه خود بکنند.همان بس است که بپندارند که تسلا و بشارتی از آن می یابند.کلام حافظ بار تسلا و بشارت بر خود دارد،تسلا از رنج های بی حسابی که ایرانی در طی تاریخ دراز خود کشیده،و بشارت از اینکه راه رهایی بسته نیست.
این مرد ،کل تاریخ ایران را در خود فشرده و بصورت قطرات”بیت”بیرون داده است.بنابراین برای شناخت او ما باید هم تاریخ ایران و هم خود را بشناسیم.اگر معمایی در حافظ باشد،همان معمای قوم ایرانی است.این یک رویداد خاص زبان فارسی است.گویا در زبان دیگری نتوان یافت کتابی را که به تنهایی بیانگر روح یک ملت باشد،و این ملت با همه اختلاف های مشربی،در دعده گاه این کتاب به هم تلاقی کنند،و از آن عجیب تر آنکه فرد ایرانی،تعارض های شخصیتی خود را – که از آنها بی خبر است – در این کتاب بازشناسد.