برچسب ها بـ ‘عاقل’

به یاد پدرم

شنبه, 1 اکتبر, 2016

در مرگ من
عارف به وجد می آید
جاهل شیون می کند
عاقل عبرت می گیرد
نادان اشک می ریزد
و محرم اسرار،غزلی از وصال می خواند
“گوته”

مقالات 20

یکشنبه, 20 سپتامبر, 2015

از آدم تا انسان 20

رمز گشایی شخصیت های قصه را می توان اینگونه بیان نمود که :
1) پادشاه : رمز روح معنوی ، روح قدسی و سلطان روح است .
2) کنیزک : رمز جسم مادی و قفس تن و نفس حیوانی تواند بود.
3) طبیبان : رمز مدعیان بی خبر و نا آگاه از اسرار عشق و حقیقت ، علمای ظاهر بین.
4) حکیم : رمز پیر راز آشنا و راهنمای حقیقی و آگاه به اسرار عشق.
5) رسولان : رمز قوای ادراک و دریافت و عقل و فهم.
6) زرگر : رمز نفس مادی که طالب حطام دنیایی و پیرو هوا و هوس است .
نکات زیر را نیز می توان از این حکایت،نتیجه گرفت:
اول – عقل و دین همیشه می تواند در معرض دستبرد و تاراج نفس قرار گیرد.
دوم – هر یک از این پیشامدها می تواند امتحان و واقعه ای برای افزایش ظرفیت روحی و معنوی آدمی هم باشد.عاقل با مدد الهی و راهنمایی اولیا چه بسا نه تنها از این تهدیدات برای خود فرصت هایی می سازد که او را به خدا نزدیکتر می نماید،بلکه از نعمت های حلال دنیوی نیز برخوردار می گردد.
سوم – خرد و اندیشه ای که خداوند تنها به انسان ارزانی داشته است،بهترین یاور و ابزار او برای سیر الی الله است – البته برای شروع راه – و در ادامه آدمی به مدد عشق،امکان صعود به قله الهی و دیدار حق را خواهد داشت.
به انتهای سخن رسیدیم و امید دارم که بیان مقصود نموده باشم.امید آنکه شما نیز سالک راه پویش خداوندی گردید و در هرصورت بدانید و آگاه باشید که هدف از تمامی نوشتار فوق این بود که بگویم:
ای آدم،بکوش تا انسان شوی
انسانیت همان دمی است که هنگام خلقت،خدا از روح خود در تو دمید
پس خدا را درون خود پیدا کن

خدا مساویست با عشق!

دوشنبه, 17 نوامبر, 2014

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست

حرم و دیر یکی ، سبحه و پیمانه یکیست

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید

چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست

ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکیست

ره هر کس به فسونی زده آن شوخ ارنه

گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست

گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم

آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند

بهر این یک دو نفس عاقل و فرزانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد

بی وفائی و وفاداری جانانه یکیست

عاشق باش

شنبه, 15 دسامبر, 2012
  1. هرگز عاقل نشو!
    همیشه دیوانه بمان.
    مبادا بزرگ شوی!
    کودک بمان.
    در اندوه پایانی عشق
    طوفان باش
    و این گونه بمان.
    مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو!
    مرگ عیب جویی می کند
    با این همه عاشق باش
    وقتی می میری…

 

واگویه ها 14

سه شنبه, 10 جولای, 2012

آن هنگام که مسابقه زندگی را آغاز نمودم

پرشور و عجول و پرزور بودم

بی وقفه می دویدم و هدف داشتم

می خواستم زودتر از رقیبان و همراهان به خط پایان یا همان موفقیت برسم

اما امروز…….

عاقل و خسته وبی شورم

خط پایانی وجود ندارد

هرچه هست در همان مسیر است

حیف است که همراهان را تنها بگذاری و از آن ها دور شوی

با آنها باید ماند و زندگی کرد

با غم هایشان گریست و در شادی هایشان خندید و رقصید

با مردم باید ماند

پدر

یکشنبه, 12 فوریه, 2012

4ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه

5ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده.

 6ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتره.

8ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه

10ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت 

12ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه …. ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد

14ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله

16ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده

18ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه

21ساله كه بودم، پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه

25ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه، زياد با اين قضيه سروكار داشته

30ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه ،هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره

40ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره 

45ساله كه شدم … حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم ……   خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت

حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده…………

لطفا جای این چند نقطه خالی را شما پر کنید.

از مولانا…..

دوشنبه, 3 اکتبر, 2011

من مست و تو دیوانه،ما را که برد خانه

صد بار تو را گفتم،کم زن دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را،هشیار نمی بینم

هریک بتر از دیگر،شوریده و دیوانه

هر گوشه یکی مستی،دستی زده بر دستی

وان ساقی سرمستی،با ساغر شاهانه

ای لولی بربط زن،تو مست تری یا من

ای پیش چو تو مستی،افسون من افسانه

از خانه برون رفتم،مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر،صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی لنگر،کژ می شد و مژ می شد

وز حسرت او مرده،صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفیقی کن،با من که منت خویشم

گفتا که بنشسناسم،من خویش ز بیگانه

گفتم زکجایی تو؟تسخر زد و گفت ای جان

نیمی ام ز ترکستان،نیمی ام ز فرغانه

نیمی ام ز آب و گل،نیمی ام زجان و دل

نیمی ام لب دریا،نیمی همه دردانه

من بی دل و دستارم،در خانه خمارم من

یک سینه سخن دارم،هین شرح دهم یا نه

تو وقف خراباتی،دخلت می و خرجت می

زین وقف به هشیاران،مسپار یکی دانه

از افلاطون

یکشنبه, 30 ژانویه, 2011

 

بي صبري انسان را از هيچ رنجي نمي رهاند، بلكه درد جديدي براي از پا درآوردن شخص بوجود مي آورد.

***********

درجهان یگانه مایه نیكبختی انسان محبت است.

***********

 

نیرومند ترین مردم كسی است كه بر خشم خود غلبه كند.

*************

 

زینت انسان به سه چیز است علم ،محبت ،آزادی.

*************

 

عوام ثروتمندان را محترم می دانند و خواص دانشمندان را.

*************

 

به عقیده من تنها موضو عی كه شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع كه چه كار كند تا فرزندان او خوشبخت شوند ؟

*************

 

كسی كه در ایام موفقیت و خوشی تو را ثنا گوید با آنچه در تو نیست ، البته در روز ناسازی و اقتراق هم از دروغ و بهتان در حق تو دریغ نخواهد كرد.

*************

 

سزاوار است مرد عاقل هنگام تناول لذائذ یاد اورد تلخی دوا را، و زیاد نخورد.

************

 

آانان كه می خواهند خوب زندگی كنند باید به حقیقت نزدیك بشوند زیرا پس از نیل به مقام حقیقت یابی است كه دست از غم و اندوه دنیا دست بر می دارند.

**************

 

درغگو از دروغگوی دیگر در حذر است .

**************

 

با دوست طوری رفتار كن كه به حاكم محتاج نشوی وبا دشمن طوری معامله نما كه اگر كار به محاكمه كشید ظفر تو را باشد.

*************

 

از نزدیكی به كسی كه قادر به حفظ اسرار و رموز خود نیست پرهیز نما.

*************

 

رقت به سه كس واجب است :

1-عاقلی كه حكم جاهلی بر او روان باشد .

2-قویی كه گرفتار ضعیفی گردد.

3-كریمی كه محتاج لئیمی باشد.