برچسب ها بـ ‘طبیعت’

دل نوشته 3

شنبه, 11 می, 2019

انشائ الله این رزومه همه ما باشد:

نام : پارسا
نام خانوادگی: یکتاپرست
شماره شناسنامه : یک جلوش تا بی نهایت صفرها!
نام پدر: خدا
نام مادر: طبیعت
محل تولد: جهان
زمان تولد: روز تولد جهان هستی
زبان : زبان عشق
دین : عشق
اخرین مدرک تحصیلی : نادانی جاویدان
شغل : خدمت به مخلوقات پدر
اشنایی با رایانه: همیشه متصل به دانش بشری (اینترنت بدون فیلتر!)
سرگرمی : جستجوی دانش (پویندگی حقیقت)

پاییز آمد

شنبه, 24 سپتامبر, 2016

پاییزی دیگر از راه رسید
و نقاش معجزه گر طبیعت قلم مویش را در دست گرفت
معجزه طبیعت
رنگ و مرگ
شاید می خواهد زیبایی پیری و مرگ را به یاد ما آورد
سرما و زیبایی
شاید می خواهد بگوید پیری هم عالمی دارد زیبا و تماشایی
پاییز را با دقت تماشا کنیم و عبرت بگیریم که گفته اند:
“پاییز بهار عارفان است”

سرخپوستان و محیط زیست

شنبه, 22 آگوست, 2015

متن زیرگوشه ای از اعتقادات زیبای سرخپوستان است که می تواند درس هایی برای همه ما باشد.بخشى از ادراكات سرخ پوستان در مورد طبيعت و هستى:

ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
ما هيچگاه گياهى را با ريشه از خاک نمى كنيم
ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم
ما در فصل بهار،آرام روى زمين قدم بر ميداريم چون مادر طبيعت باردار است،
ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم
ما فقط درختان پير و خشك را قطع مى كنيم و قبل از قطع كردن، براى آرامش روحش دعا مى كنيم حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى
در حد نياز از آنها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا ميكنيم و به اندازه ى مصرفمان درخت مى بريم و گوشت تهيه مى كنيم
هرگز هيزم ها را إسراف نمى كنيم اگر حتى يك درخت جوان و سرسبز را قطع كنيم ، همه ى درختان ديگر جنگل، أشك مى ريزند واشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند و قلبمان آرام آرام تاریک می شود
خاک مادر ما و آسمان پدر ماست
باران عاشقانه ترین سرود هستی است
طبیعت روح دارد و مهربانی را می فهمد

از ماست که بر ماست

یکشنبه, 21 سپتامبر, 2014

آغاز پاییز و بهار عارفان نزدیک است.

تابستانی سخت و گرم و کم آب ،همراه با هوایی و آبی آلوده را گذراندیم و در این بین شاهد آتش سوزی پی در پی جنگل ها و فرسایش خاک کشور و …….بودیم و هستیم و جالب اینکه هیچکس خود را مقصر نمی داند!؟

لبنیات خود را آلوده به روغن پالم کردیم و وایتکس و…….و باز هم کسی احساس تقصیر نمی کند!

مرد بی گناهی را در کنار خیابان با پنجه بکس ماموران پیمانکار شهرداری در جلوی چشمان فرزندش می کشند و هیچ کس خود را مقصر نمی داند!

شاید خداوند می خواهد بگوید:حالا که در عمل نشان دادید که لیاقت پاسداری و استفاده بهینه از نعمت های داده شده به شما را نداشتید و مجدانه در حال نابودی طبیعت و خودتان هستید،چرا آب را به مردم لایقتر از شما ندهم؟

مگر انسانیت و مسلمانی و لیاقت به ادعاست؟

فصل پاییز درمی رسد و باز با بارش نزولات آسمانی و رحمت الهی در پاییز و زمستان روبرو خواهیم شد.تدبیر و تلاش ما برای حفظ این امانت الهی و استفاده بهینه در سال بعد که پیش بینی شده ،سالی خشک تر از امسال خواهد بود،پاسخ مناسبی از ما به خدای خوبمان و خالق هستی خواهد بود.

سرزمین خوب من

شنبه, 28 ژوئن, 2014

چهارشنبه گذشته ساعت چهار و ربع صبح بعد از نماز از خانه بیرون زدم تا به موقع به فرودگاه برسم .ساعت شش و نیم در فرودگاه ارومیه به زمین نشستیم و در یک هوای پاک و خنک که همه خستگی ها را از بین می برد ،به سمت شمال غربی ارومیه به راه افتادیم.تا پانزده کیلومتری مرز ایران و ترکیه رفتیم و از بخش سرو(بر وزن درو) هم جلوتر رفتیم و از دامنه کوهی شروع به بالارفتن نمودیم.آنقدر در جاده خاکی بالا رفتیم تا خودرو سمند حامل ما از رفتن بازماند.
با تلفن،جیپی به دنبال ما آمد و بقیه راه را تا قرارگاه ایجاد شده برای معدن مورد نظر با جیپ پیمودیم.
جای شما خالی،روستاییان ده مجاور منتظر ما بودند و با نان محلی و ماست محلی و هندوانه و چای داغ و خوش عطری که بر سفره ای گسترده بودند،صبحانه ای خوشمزه و خوش طعم به ما دادند و پس از استراحت کوتاهی با ماشین های قوی دو دیفرانسیل ، کوهنوردی با خودرو را ادامه دادیم و روی سنگهای کوه تا بالاترین نقطه آن بالا رفتیم.فضایی پر از کبک و روباه و شانه به سر و….. مدتها بود که این حیوانات را از نزدیک ندیده بودم.
در قله کوه در سمت چپ دریاچه خشک شده ارومیه را می دیدی و از سمت راست و در فاصله کمی تپه ها و جاده های ترکیه را و از روبرو دشت سبز و با صفای “سرو” را و باد خنک و روحبخشی وجودت را با خود به بهشت ذهنی می برد که اصلا دلم نمی خواست از این عالم در بیایم ،اما چه کنم که همانشب در دل سرو صدای ماشینها و در هوای آلوده و خفه کننده تهران در حال بازگشت از فرودگاه به خانه بودم و زیر لب با خود زمزمه می کردم که:
اگر ایران به جز ویران سرا نیست

من این ویران سرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است

من این افسانه ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جان گداز است

من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست

من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش

من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را خواهم از جان

من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور

من این زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم

چه کرده ایم با طبیعتی که خدا برای انسان خلق کرد؟!

سرزمین عجایب 4

دوشنبه, 12 می, 2014

در مورد طرز لباس پوشیدن و وضعیت ظاهر این مردم برایتان در این قسمت خواهم نوشت:

اول اینکه هیچ محدودیت و استانداردی در لباس پوشیدن ندارند.در خیابان هر نوع لباسی را می توان بر تن آدم هایی که عبور می کنند،ببینی:از آقا یا خانمی که با لباس رسمی و کاملا اداری در حال عبورند تا فردی که شلواری پیژاما مانند بر تن داشت که با نگهدارنده های کشی که جلو و عقب شلوار را نگه می دارند،آن را بر تنش نگه داشته بود که در زیر این نگهدارنده کشی تی شرت بسیار ساده ای پوشیده بود و در هر دستش یک بستنی قیفی گرفته بود و بنوبت لیسشان می زد!

اکثریت مردم هم لباس های بسیار ساده و معمولی پوشیده اند.

دوم اینکه اغراق نیست اگر بگویم که مصرف لوازم آرایش خانمهای این سرزمین حتی یک بیستم خانم های تهران هم نیست!انگار همه این لوازم آرایش را برای ما می سازند؟!

سوم اینکه راه رفتن با پای برهنه،امری متداول است و بسیاری را به این شکل و شمایل در حال حرکت می بینی.اینگونه افراد معتقدند به این ترتیب با طبیعت تعامل و ارتباط بهتری داری و سالمتر خواهی ماند و بدن مقاومتری خواهی داشت!

گفتا ز که نالیم…….

شنبه, 1 مارس, 2014

یقینا کشتی اگر در کنار ساحل لنگر بیندازد و تکان نخورد،زیبا و سالم و سرحال خواهد ماند،اما مگر کشتی را برای این کار ساخته اند؟کشتی باید موجها را بشکافد و با طوفان ها بجنگد تا باری را یا کسی را به مقصد برساند.
آدمی نیز همینطور است.
یقینا هدف و منظور خدای تعالی از خلقت بشر این نبوده است که در گوشه ای بلمد و دیگران همه در تکاپو باشند تا او آسوده در استراحت مطلق باشد،چیزی که نامش را گذاشته ایم”رفاه”.
انسان برای حل مشکلات بشر معاصر و آینده خلق شده و در این راه آنقدر باید بکوشد تا به مقام شبه خدایی برسد،یعنی توانمندی درک همه امور هستی و حل مشکلات برای برقرای توازن زندگی بر اساس استانداردهای الهی.
تا کی می خواهیم کاری نکنیم و در عین حال توقع آسایش و آرامش و رفاه بیشتر از آنان که تلاش می کنند،داشته باشیم؟
تا که آفریده های الهی همچون طبیعت و هوا و….. را نابود می کنیم و از دیگران گله مندیم؟!

بهار در راه است

شنبه, 15 فوریه, 2014

اسفند از راه می رسد
ماه آمادگی زایش هزار باره طبیعت
ماه بنفشه ها و زیبایی ها و رنگ ها
باغچه ها را برای بنفشه ها آماده کنیم
لطافت بهاری در راه است
بیاید تا ما انسان ها نیز
فضای سینه هایمان را برای کاشتن بنفشه هایی از جنس خود آماده کنیم
همنوعانی که همچون ما بشرند
اما با عقایدی مخالف ما
آنها همان بنفشه های رنگارنگ گلستان خدا هستند!