برچسب ها بـ ‘ضعیف’

قدرت 2

شنبه, 3 دسامبر, 2016

قدرت افراد را به دو دسته قوی و ضعیف تقسیم می کند. قدرت خواسته ناخواسته افراد را مقابل یکدیگر قرار می دهد. قدرت سخت با توسل به ترس و ارعاب، و قدرت نرم با قبولاندن عقب ماندگی یک طرف و سرآمد بودن طرف دیگر، مانع جریان گرفتن روابط انسانی، دوستانه و رفاقت آمیز میان افراد و گروه ها می شود. قدرت «با هم بودن» را به «در مقابل هم بودن» تبدیل می نماید.
به نظر من بشر هنوز نتوانسته است به این ویژگی منفی خود که من نام “قدرت پرستی ” را بر آن می نهم،فائق بیاید.
نظر شما چیست؟

آتش بدون دود 8

سه شنبه, 8 اکتبر, 2013

تنها،هرچقدر هم که قوی باشد،باز ضعیف است.

درافتادن با حقیر،حقارت می آورد

******************************

این درد است که مرد را مرد می کند و جوان را پیر،ماه و سال که کاره ای نیستند!

*****************************

انسان برای خطا کردن و جبران خطا،زاییده می شود.خطا،دلیل تازگی راه است،دلیل رشد،دلیل باز شدن،و دلیل اینکه انسان نمی خواهد و نمی تواند فقط به تجربه شده ها قناعت کند.

******************************

من رذل و موذی و حیله گر نیستم تا دشمن نداشته باشم.اگر بی دشمن بمانم،تنها دلیلش این است که هدفم را از یاد برده ام،چرا که هیچ هدف بزرگی وجود ندارد که دشمنان حقیری نداشته باشد.

آتش بدون دود 5

سه شنبه, 2 جولای, 2013

گاهی اوقات انسان مجبور می شود محبوب بودن را فدای خوب ماندن بکند.محبوب مردم شدن،آسان تر از کار کردن برای مردم است.

******************************

قوی،گندم ضعیف را می گیرد و نان ضعبف را می برد.قوی،ضعیف را قضاوت می کند و بد قضاوت می کند.قوی ضعیف را له می کند و بیرحمانه له می کند.قوی برای ضعیف تاریخ می نویسد و رذیلانه می نویسد.این رسم بدی است که هنوز در همه جای دنیا وجود دارد.اما تو نمی توانی تغییرش بدهی مگر آنکه قوی باشی،قوی،نه ظالم.

*****************************

خدا،دست مردمی را که بچه همسایه شان را نصف بچه خودشان دوست ندارند،نمی گیرد و به آنها کمک نمی کند.

****************************

دروغ خیلی بزرگ را نمی شود ثابت کرد که دروغ است،تهمت خیلی بزرگ را هم نمی شود به سادگی رد کرد.

می توان

دوشنبه, 4 مارس, 2013

می توان نوری بود،شمعی بود

در سیاهی شب تیره آمین گویان

می توان دستی بود،چوبی بود

بهر برخاستن پیر ضعیف و بیجان

می توان یاری بود،شوری بود

در بر عاشق جا مانده زمهر جانان

می توان نوشی بود،پوشی بود

بر تن طفل یتیمی که زسرماست لرزان

می توان اشکی بود،آبی بود

به زمینی که خورد حسرت شهدباران