برچسب ها بـ ‘ضروری’

کلید توسعه ایران 49

چهار شنبه, 30 سپتامبر, 2020

تغییرات ارتباطی – اجتماعی ضروری در آموزش و پرورش:
– با وجود آنکه هنوز معلم قشر مورد اعتماد و محبوب جامعه است،اما آموزش و پرورش دچار افت کیفی مخاطب است و با کاهش ضریب تاثیر و نفوذ در حوزه عمومی مواجه شده است.
– مدرسه از جامعه جدا افتاده است.آموزش و پرورش باید به واقعیت های جامعه نزدیکتر شود.
– انجمن های غیر دولتی و سمن ها (سازمان های مردم نهاد)تشکل های فرهنگیان و هرگونه فعالیت داوطلبانه و غیر دولتی که می تواند در هر نقطه کشور حمایتی هرچند کوچک در ابعاد مختلف عمرانی،فرهنگی،علمی و به ویژه حمایت از تحصیل کودکان مناطق محروم نماید،باید مورد ترغیب و تشویق آموزش و پرورش قرار گیرند

ایران و ایرانی 76

چهار شنبه, 19 نوامبر, 2014

این نیز یکی از تبعات منفی بکار نگرفتن شایستگان در هر زمینه است که بودجه و اعتباراتی که به هرکجا اختصاص می یابد به بهترین و مناسبترین صورت هزینه نمی گردد و معمولا آنچه که مدیر و مسئولی طی چند سال مصرف می کند توسط مدیر بعدی غیر ضروری تشخیص داده می شود و ادامه کار او رها می گردد و دوباره اعتبارات برای برنامه های جدیدی مصرف می گردد.از این دست تجربیات و نمونه در کشور و در همه سطوح کاری کم نداریم.از برنامه های عمرانی و توسعه ای کشور گرفته تا برنامه های کاری سازمان های کوچکی که با سرمایه های مردم اداره می گردد.لازم به توضیح نیست که این پدیده را هرگز در یک سازمان حتی ایرانی که بصورت خصوصی اداره می گردد نمی توان مشاهده کرد تنها به این دلیل که آنها خود در خلق سازمان خود شایستگی بخرج داده اند و کارآفرین بوده اند و در انجام امور هم از لایق ترین ها استفاده می نمایند و سرمایه ای هم که وجود دارد متعلق به خودشان است پس با دقت بسیار هزینه اش می نمایند

غیرت

شنبه, 6 سپتامبر, 2014

کاش می دانستم این نوشته از کیست:
فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.
تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.
پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم. تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.
فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.
پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست ولی زندگی نیست؟
نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است