برچسب ها بـ ‘صوفی’

از سعدی

دوشنبه, 3 دسامبر, 2018

ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
تا درد نیاشامی،زین درد نیارامی
ملک صمدیت را، چه سود و زیان دارد
گر حافظ قرانی یا عابد اصنامی؟
زهدت به چه کار آید،گر رانده درگاهی؟
کفرت چه زیان دارد،گر نیک سرانجامی؟
بیچاره توفیقند،هم صالح و هم طالح
درمانده تقدیرند،هم عارف و هم عامی
جهدت نکند آزاد،ای صید که در بندی
سودت نکند پرواز،ای مرغ که در دامی
جامی چه بقا دارد،در رهگذر سنگی؟
دور فلک آن سنگست،ای خواجه تو آن جامی
این ملک خلل گیرد،گر خود ملک رومی
وین روز به شام آید،گر پادشه شامی
کام همه دنیارا،بر هیچ منه سعدی
چون با دگری باید،پرداخت به ناکامی
گر عاقل و هشیاری،وز دل خبری داری
تا آدمیت خوانند،ورنه کم از انعامی

مقالات 68

یکشنبه, 9 اکتبر, 2016

پس فرق است بین دانشمند و سالک راه حقیقت و عاشق خدا.سالک راه حق و حقیقت در شهر دانش نمی ماند و از آن به سرعت عبور می کند چرا که او عاشق است و به هیچ چیز جز وصال یار راضی نیست.باز این مولانا است که این تفاوت را به زیباترین شکل ممکن بیان می نماید:
دفتر صوفی سواد و حرف نیست
جز دل اسپید همچون برف نیست
زاد دانشمند ، آثار قلم
زاد صوفی چیست؟آثار قدم
همچو صیادی سوی اشکار شد
گام آهو دید بر آثار شد
چند گاهش گام آهو درخورست
بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
چون که شکر گام کرد و ره برید
لاجرم زان گام در کامی رسید
رفتن یک منزلی بر بوی ناف
بهتر از صد منزل گام و طواف

مقالات 64

یکشنبه, 11 سپتامبر, 2016

3 – تقلید از علما یا عارفان یا…….
تعدادی از مرحله فوق هم می گذرند اما در معامله با خدا،ریا می کنند،یا در خوشبینانه ترین حالت سعی می کنند با تقلید از الگوهای موفق ذهنی خود به همان درجات و مقامات برسند!و خلاصه با آفریننده خود یکرو و صادق نیستند.
این دسته از آدمیان اشکال مختلفی(بر اساس مد و مطلوبیت عامه )به خود می گیرند.از عابد و زاهد و صوفی و عارف گرفته تا دانشمند و محقق و……،اما همه در یک ویژگی مشترکند:بدلی بودن، حال از روی غفلت یا آگاهانه !
مولانا در حکایتی حال و روز و سرانجام اینگونه افراد را در رابطه با خدا،به زیبایی تمام بیان می کند:
“مسافری به خانقاهی وارد می شود و خر خود را به خادم می سپرد.صوفیان که فقیر بودند خر او را می فروشند و غذا می خرند و بساط شام و مهمانی برپا می کنند و در ضمن سماع،این تصنیف را می خوانند که:خر برفت و خر برفت.
خر برفت و خر برفت آغاز کرد
زین حراره جمله را انباز کرد
زین حراره پای کوبان تا سحر
کف زنان خررفت و خررفت ای پسر
مسافر هم همراه با صوفیان در این بزم سماع شرکت داشت و همین تصنیف را همراه آنان و با حرارت می خواند.
از ره تقلید آن صوفی همین
خر برفت آغاز کرد اندر حنین
سپس مهمانی تمام شد و هرکس به جایی رفت.صوفی مسافر به سراغ خادم آمد تا خر خود را واستاند و برود.خادم گفت:چه؟ خر؟ مگر خر را نفروخته و لوت نخریده ایم و شما نخورده اید؟
مسافر که از قضیه بی خبر بود با خادم به نزاع برخاست و گفت:نه،من خر را به تو سپرده بودم.چرا مرا مطلع نکردی؟
خادم گفت: هربار که آمدم تو را مطلع کنم،دیدم تو بلندتر از هرکس دیگر می خوانی که خر برفت و خر برفت!
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر
از همه گویندگان با ذوق تر
بازمی گشتم که او خود واقف است
زین قضا راضی است،مرد عارف است”
به یقین این حال همه کسانی است که سرمایه خود را(خر) که می توانند صرف رسیدن به هدف نمایند،در اختیار اهل دنیا(صوفیان گرسنه) قرار می دهند و خود نیز همراه آنان به غارت این سرمایه می پردازند و چون هنگام ادامه راه و طریق می رسد،خود را بی سرمایه لازم برای این کار می یابند.کسی که مدام آموزه های مذهبی یا عرفانی و بطور کلی روحی و معنوی را بی اطلاع و کورکورانه یا از روی ریا(برای میانبر زدن در رسیدن به هدف)تکرار می کند،در معرض شدیدترین خطرهاست.به این شخص در دادگاه وجدان یا قیامت گفته خواهد شد که تو که خود مدام این اصول اخلاقی را تکرار می کردی.از تو انتظار می رفت که حقیقت را بدانی و بدان عمل کنی.

مقالات 30

یکشنبه, 6 دسامبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 10
باید عرفان را چنان ارائه کنیم که جوان احساس کند، عرفان تنها اخروی نیست چون برداشت برخی از جوانان این است که عرفان الهی تنها به بعد اخروی توجه دارد برای همین دنبال عرفان دنیوی می روند، در حالی که عرفان، هم دنیوی و هم اخروی است؛ ولی سوء برداشت سبب می شود که عرفان را مساوی عرفان اخروی در نظر بگیرند.
عرفان رسیدن به ساحل آرامش روحی در همین دنیاست و هدف عارف و مقصد نهایی او در سیر و سلوک رسیدن و پیوستگی با خدایی است که منشائ همه خوبی های جهان هستی است.
در عرفان غربی هدف به آرامش رسیدن”خود” است و در عرفان شرقی هدف به آرامش رسیدن کل جهان است و تبدیل کل موجودات جهان به یک وجود:خدا.
با همین نگرش است که چون عارف شرقی به خدا توجه دارد و او را هدف می داند و چون کل عالم هستی مخلوق خداست،عارف هم در طول مسیر و سیر سلوک به همه چیز عالم توجه دارد و خود را در برابر همه مخلوقات الهی مسئول می داند.به همین خاطر است که شیخ ابوالحسن خرقانی می فرماید :
اگر در هر گوشه عالم خاری در پای کسی فرو رود،آن خار در پای من فرو رفته است.
و بویزید بسطامی حتی به دنیای دیگر هم نظر دارد و می فرماید که:
صوفی باید بر در جهنم بایستد تا هرکه را که خواهند بدانجا برند،مانع شود و خود به جای او به دوزخ رود.

شعری از این زیباتر سراغ دارید؟

دوشنبه, 17 آگوست, 2015

خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جوینده‌ای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زانکه هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
هر کسی را نام معشوقی که هست
می‌برد، معشوق ما را نام نیست
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
خواب بی‌هنگامت از ره می‌برد
ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست

مقالات 13

یکشنبه, 26 جولای, 2015

از آدم تا انسان 13

 

پس فرق است بین دانشمند و سالک راه حقیقت و عاشق خدا.سالک راه حق و حقیقت در شهر دانش نمی ماند و از آن به سرعت عبور می کند چرا که او عاشق است و به هیچ چیز جز وصال یار راضی نیست.باز این مولانا است که این تفاوت را به زیباترین شکل ممکن بیان می نماید:

دفتر صوفی سواد و حرف نیست

جز دل اسپید همچون برف نیست

زاد دانشمند ، آثار قلم

زاد صوفی چیست؟آثار قدم

همچو صیادی سوی اشکار شد

گام آهو دید بر آثار شد

چند گاهش گام آهو درخورست

بعد از آن خود ناف آهو رهبر است

چون که شکر گام کرد و ره برید

لاجرم زان گام در کامی رسید

رفتن یک منزلی بر بوی ناف

بهتر از صد منزل گام و طواف

اربعینی دیگر در می رسد

شنبه, 21 دسامبر, 2013

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف

که در کوزه بماند ، اربعینی

در طریقت صوفیان و سالکان راه حق و حقیقت،

چله نشینی ارزش و مرتبت خاصی دارد و مدت زمان لازم برای رسیدن به مرز پختگی در بعضی امور را چهل روز می دانند.

دوروز دیگر اربعین امام حسین(ع)در می رسد.

هریک از ما ده ها اربعین را پشت سر گذاشته ایم و حال سوال این است:

از این حرکت و قیام چه آموخته ایم و این آموخته ها چه تجلی عملی در زندگی ما داشته است؟

تصوف چیست و صوفی کیست؟

یکشنبه, 4 آگوست, 2013

نقل است که شیخ ابوالحسن خرقانی شیخ خود را به خواب دید و گفت:تصوف چیست؟

گفت: در آسایش بر خود ببستن و در پس زانوی محنت نشستن.

مرید من آن است که بر کناره دوزخ بایستد و هرکه را که خواهند به دوزخ برند دستش گیرد و به بهشت فرستد و خود به جای او به دوزخ رود.