برچسب ها بـ ‘صفا’

برگرد

دوشنبه, 14 اکتبر, 2019

ای صفای این دل گمکرده راه خود به دنیا،برگرد
یادگار پاکی ایام همراهی های عصر کودکی،برگرد
تو در این راه مه آلود دائما بیراهه ها را تجربه کردی
مهربانی بهر ما آذین نموده خانه خود، سوی حق برگرد
ما از او خسته ولی او مهربان و منتظر، چشم در راه است
ای گریزان از خود و از رحمت بی حدحق،سوی خدا برگرد

من و تو

دوشنبه, 1 جولای, 2019

تو همه صفا و وفا و یکرنگی
بی نصیبم ولی از این الطاف
تو لطیف و سبک چون شبنم
لیک من بی نصیب از این اوصاف
هیچ اندیشه از غمم داری؟
اخر ای سنگدل،کمی انصاف
یادی از عاشقت نما و کن شادم
ذره ای،نه بیش و پر اصراف
سکه قلب من شده خونین
پاک کن این سکه را، بهین صراف
من در آرزوی تو، بس مشتاق
لیک منزل نموده ای در قاف

تکه های ناب 43

چهار شنبه, 6 مارس, 2019

تختی می گوید:
“به نظر من تاریخ تولد و مرگ یک انسان، همه ی زندگی او را تشکیل نمی دهد، آنچه که زندگی او را از لحظه ی آغاز، از روز تولد تا لحظه ی مرگ می سازد، شخصیت، جوانمردی، صفا، انسانیت و اخلاقیات اوست”

گدای عشق

دوشنبه, 8 فوریه, 2016

گفتم گدای عشقم،رنجیده از جدایی
گفتا خموش بنشین،گر نکته دان عشقی
بیتابی و ملامت،بهجویی و سلامت
باید کنی فراموش،گر توبه راه عشقی
هفت شهر که سهل است،هفتاد و بیش از اینها
باید که طی کنی گر،جویای شهر عشقی
گفتم وصال رویت،اینگونه سخت باشد؟
گفتا که من که باشم،گر در هوای عشقی؟
من جلوه ای زحقم،رو تا رسی به چشمه
دل را صفا ده و بین،آگه ز سر عشقی
عشق جلوه ای الهی است،سرچشمه اش به عرش است
باید رسی به خالق،گر نکته دان عشقی

ما توبه شکستیم!

دوشنبه, 8 دسامبر, 2014

ما توبه شکستیم
رفتیم و به میخانه نشستیم
بر موعظه زاهد و عابد ،کمر عقل شکستیم
چون باز ز بند و می و میخانه برستیم
صد عهد دگر با کرم یار خطاپوش ببستیم
باز توبه شکستیم
باز عهد ببستیم
صدبار دگر گر شود این دایره تکرار
هرگز نشود خسته خدایی که تورا خلق نموده است
تنها طلبش از تو بود خالصی دل
دوری ز ریا و دغل و حیله و تزویر
او مشتری صدق و صفای دل بنده است
ارباب کرم،چشمه بخشندگی و رحم تمام است
او رحمت عام است
او رحمت عام است

یادش بخیر

دوشنبه, 26 می, 2014

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر
کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر
هرچه بود مهر و صفا و خنده بود
مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر
گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود
جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر
رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین
هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر
فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب
خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر
سادگی و مهربانی و تبسم بر همه
رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

یادش به خیر

دوشنبه, 9 سپتامبر, 2013

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر

کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر

هرچه بود مهر و صفا و خنده بود

مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر

گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود

جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر

رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین

هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر

فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب

خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر

سادگی و مهربانی و تبسم بر همه

رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

صفای دیوانگی

دوشنبه, 21 ژانویه, 2013

دیوانگی یعنی صفا،از قید و بندی ها رها

آزادی از آدم بدن،فارغ زهر درد و جفا

گر دیگران خندند به او،او با همه سازد وفا

در کوره راه زندگی،آرامشش باشد دوا

گر بر دلت زخمی رسد،لبخند او باشد شفا

غمگین ببیند روی تو،از عمق جان خواند نوا

دور از ریا و حقه است،در او نمی بینی هوی

گر لقمه ای نانش دهی،گوید تو را صدها ثنا