برچسب ها بـ ‘صعود’

نقد و تحلیل جباریت 42

یکشنبه, 21 ژوئن, 2020

البته هر نظام خودكامه اي دشمنان خارجي نيز دارد و از اين رو عنصر نفرت و كينه را از قبل در اختيار دارد. حاكم خودكامه تلاش مي كند همانند دشمن داخلي كه تحت تعقيب و مراقبت اوست، نوعي دشمن خارجي انتخاب كند كه ضعيف باشد تا مبادا تحريكات و مبارزه طلبي او به نتايج ناگواري بيانجامد . اگرچه حاكم خودكامه در ايجاد تسهيلات زندگي و حل مشكلات معيشتي مردم موفقيت چنداني ندارد، اما در يافتن و رونق دادن دشمني و كينه و ايجاد شرايط ابراز شك و ترديد هزينة فراواني مي كند . ازاين رو گروه بزرگ تحقيرشدگان با هر وسيله اي كه بتوانند تلاش مي كنند تا صورت و ظاهر باورهاي خود را حفظ كنند و گاه در اين كار چنان تفريط مي كنند و سخنان و دلايلي را مي پذيرند كه در شرايط عادي زندگي شخصي خود بدون شكل چنين استدلال هايي را به سخره مي گيرند . دقت شود كه اين نوع رفتار به معناي تظاهر و رياكاري نيست، بلكه دليل اصلي باور آن ها به چنين چيزهاي بي معني آن است كه آن ها به خوبي مي دانند كه تظاهر به باور داشتن آن ها بسيار كم خطرتر از ابراز شك و ترديد است.
هر آدم عاقلي حاضر است كه به باج گيري كه سر راهش را گرفته و تمام اموالش را طلب مي كند و لولة تفنگش را به روي او نشانه رفته بگويد كه تمام آن اموال را خود با كمال ميل به او هديه مي كند و هيچ ادعايي هم ندارد. پس اگر انسان مجبور باشد كه زير سلطة حاكم مستبد زندگي كند،كم كم و به طور ناخودآگاه چنان به انحطاط مي رود كه خود او نيز درستي وصحت آنچه را انجام مي دهد تأييد مي كند، چرا كه انسان فقط اگر يك بارهم كه شده در تنهايي با خود به آن دروغ به چشم حقيقت بنگرد و آن را بپذيرد، باري از دوش ضمير خودآگاهش برداشته شده و زندگي آسان ترمي گذارد. تا زماني مي توان گفت انسان در حال تظاهر و رياكاري است كه هنوز در درونش توان، جسارت و ميل لازم براي دست يابي به حقيقت راحفظ كرده باشد . اما هنگامي كه اين جرأ ت را نيز از دست داد ديگرظاهرسازي چه ضرورتي دارد؟ در چنين شرايطي است كه اگر او به حقيقت برخورد كند، چنان واكنش نشان مي دهد كه “من شما را نمی شناسم” و در
حقيقت دروغ هم نگفته است . هر چه حاكم خودكامه به مراتب بالاتري صعود كند انسان هاي تحت حاكميتش به مراتب پايين تري سقوط مي كنند وبدين ترتيب با گسترش و تسلط ترس و هراس بر تمامي عرصه هاي زندگي، آدمي با حقيقت و صداقت نيز بيگانه مي شود.

نقد و تحلیل جباریت 19

یکشنبه, 24 نوامبر, 2019

قبلاً يادآور شده ام كه پيدايش “خودکامگی و استبداد” دستاورد شرایط اجتماعي خاصي است . اگرچه بررسي و تحليل اين وضعيت بر عهدة جامعه شناسي است و موضوع مطالعة ما نيست، اما برخي از جنبه هاي اين پديده كه روان شناختي است و هم چنين جنبه هايي كه به نحوة رفتار فرد درجامعه مربوط مي شود را مي توان بررسي كرد . نظام خودكامگي و استبداد نمي تواند هرگز بدون رضايت (حداقل) گروهي از مردم استقرار يابد.استبداد و خودكامگي در ابتداي گستراندن سيطره اش و هم چنين درمسير صعود به قدرت همواره از حمايت جمع كثيري از مردم برخوردار بوده
است. از اين رو ميتوان شرايط را اي نگونه رسم كرد:
گروهي از مردم آرزومندانه منتظر ظهور فردي مقتدر و توانا هستند تا در زير ساية او آرامش پيدا كنند . اين گروه از مردم بي صبرانه مشتاق اند تا به محض يافتن چنين فردي تمامي آزادي و اختيارات خود را به او تفويض كنند. آن ها آزادي و اختيارات خود را به كسي واگذار مي كنند كه به شهادت مكرّر تاريخ هرگز نمي توانند آن را بازپس گيرند . با آن كه اين گروه از مردم شديداً خواهان اعمال قهر و خشونت هستند ، ولي در رابطه با زندگي خصوصي خود، اعمال خشونت را هرگز تأييد نمي كنند چگونه مي توان چنين وضعيتي را توجيه كرد؟ تا زماني كه به علل اين نوع نگرش و رويكردها پي نبريم، ريشة رواني استبداد را نمي توانيم بشناسيم. براي يافتن علت دزديدن نان توسط فردي گرسنه نيازي به روان شناسي نداريم . هم چنين براي فهم اين نكته كه چرا آدم قدرت طلب به هر وسيلة ممكن درصدد تصاحب قدرت است نيز نياز چنداني به روان شناسي نيست . اما وقتي كسي حاضر است از فرط گرسنگي بميرد ولي دست به دزدي نزند و يا به چماقي كه بر سرش فرود مي آيد به چشم عصاي اعجازگر نگريسته و آن را مي بوسد، براي فهم و توضيح چنين حالاتي به روا نشناسي شديداً نيازمنديم بيان و توصيف خلقيات مردمي، كه ولتر توقع داشت تاريخ آن ها را به نگارش درآورد، شايد مي توانست بخش هايي از مشكل مذكور را براي ما حل كند، چرا كه از بين آن ها توصيف ها شايد مي توانستيم اسناد و مداركي را كه براي بررسي موارد ذكر شده لازم است استخراج كنيم، اما افسوس كه چنين تاريخي هرگز نوشته نشده ا ست و با وجود زياده گويي هاي بسياري كه در خصوص مردم وجود دارد، كشف “چگونگی مقوله مردم” همچنان با كمبودهاي بسياري روبروست . زندگي روزمره اي كه تمام مردم در آن سهيم اند، هنوز زمينة بكري است كه به اندازة كافي مورد بررسي و تحليل قرار نگرفته و اگر جسته گريخته كا ري انجام شده از نظم و انسجام لازمبرخوردار نيست . پرواضح است كه مشاهدات روان شناختي موجود در اين خصوص نيز براي تحليل همه جانبه كافي نيست، اما ما مجبوريم كه “علی الحساب” به همين يافته ها بسنده كرده و از آن ها به عنوان مواد و مصالح كار در اين مطالعه استفاده كنيم.

آخرالزمان 18

یکشنبه, 30 دسامبر, 2018

بعد از مرگ عیسی و رستاخیز صعود او، این آینده نزدیک طبعاً به آینده دورتری، یعنی به بعد از رجعت ، و به زمانی که هنوز بعضی از شاگران او زنده خواهند بود موکول شد: «هر آینه به شما می‌گویم بعضی از ایستادگان در اینجا می‌باشند که تا ملوکت خدا را که به قوت می‌آید نبینند ذائقه موت را نخواهد چشید» (مرقس، ۱:۹؛ متی، ۲۸:۱۶؛ لوقا، ۲۷:۹). گاهی نیز از رجعت او در آینده‌ای بسیار دور، پس از ظهور مسیحان دروغین و وقوع جنگها و قحطها و حوادث دیگر، سخن می‌رود (متی، ۳:۲۴ـ۲۴) و در مواردی دیگر به آینده‌ای نامعلوم، که هیچ‌کس جز خداوند (پدر) از آن آگاه نیست اشاره می‌شود (مرقس، ۳۲:۱۳؛ متی، ۳۶:۲۴ و ۱۳:۲۵). به گفته پطرس رسول (۹:۳) این تأخیر نشانه رحمت الهی است و نباید موجب شک و تردید شود؛ زیرا که خداوند به بندگان خود مهلت داده است تا توبه کنند و از گناه پاک شوند.
۳٫ رجعت عیسی و آغاز روز بزرگ و داوری نهایی، واقعه‌ای است ناگهانی و هیچ علامتی از وقوع آن خبر نمی‌دهد (مرقس، ۳۵:۱۳۳؛ متی، ۱:۲۵ـ۱۳؛ لوقا، ۳۵:۱۲ـ۴۶): «کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید… مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید پسر انسان می‌آید» (لوقا، ۳۵:۱۳ـ۴۰)؛ «ملکوت خدا با مراقبت نمی‌آید… زیرا چون برق که از یک جانب زیر آسمان لامع شده تا جانب دیگر زیر آسمان درخشان می‌شود، پسر انسان در یوم خود همچنین خواهد بود» (لوقا، ۲۰:۱۷ـ۲۴)؛ «در لحظه‌ای، در طرفه‌العینی، به مجرد نواختن صور اخیر، زیرا کرنا صدا خواهد داد و مردگان بی‌فساد برخواهند خاست و ما متبدل خواهیم شد» (رساله اول پولس به قرنتیان، ۵۱:۱۵ ـ۵۲).

راه حل

شنبه, 26 نوامبر, 2011

كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي به درون يك چاه بدون آب افتاد…. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد. پس براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بميرد و مرگ تدريجي او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما …الاغ هر بار خاك هاي روي بدنش را مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد، سعي مي كرد روي خاك ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و در حيرت كشاورز و روستائيان از چاه بيرون آمد …

نتيجه اخلاقي :
مشكلات، مانند تلي از خاك بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم: اول اينكه اجازه بدهيم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اينكه از مشكلات سكويي بسازيم براي صعود! وثابت كنيم كه از يك الاغ كمتر نيستيم