برچسب ها بـ ‘صحنه’

دلستان وجود

دوشنبه, 29 آوریل, 2019

ما همه اهل دلستان وجودیم و جز این
لحظه ای غفلت و مستی وجود جایز نیست
خدمت خلق بکن, غم زدل و روح بشوی
زندگی دایره خوردن و خوابیدن نیست
همچو باران بشویم بر همه یکسان باریم
بارش رحمت حق ,بهر گروهی خاص نیست
به جهان امده ایم خدمت یاران بکنیم
زندگی عرصه بیچارگی و صحنه نالیدن نیست
عاشقی رسم قشنگی است’نگه داریمش
کار ما چون و چرا با سخن جانان نیست
مرگ گاهی به شما موهبت وهدیه نابی باشد
زندگی در همه حال , واجب و اجباری نیست

گله ها را بگذار

دوشنبه, 19 اکتبر, 2015

گله ها را بگذار
ناله ها را بس کن
روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی
زندگی چشم ندارد که ببیند ،اخم دلتنگ تو را
فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود
تا بجنبیم تمام است،تمام
مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت؟
یا همین سال جدید
باز کم مانده به عید
این شتاب عمر است
من و تو باورمان نیست که نیست
زندگی گاه به کام است و بس است
زندگی گاه به نام است و کم است
زندگی گاه به دام است و غم است
چه به کام و چه به نام و چه به دام
زندگی معرکه همت ماست
زندگی می گذرد
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند
چه به نان و چه به جان و چه به آن
زندگی صحنه بی تابی ماست
زندگی می گذرد
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد
چه به راز و چه به ساز و چه به ناز
زندگی لحظه بیداری ماست
زندگی می گذرد

ره افسانه زدیم

دوشنبه, 4 فوریه, 2013

ره افسانه زدیم

چون حقیقت سخت است!

زنده ماندن آسان

نیک ماندن،مشکل

ما در این صحنه پر همهمه و پر غوغا

بهر بهروزی یاران به میان آمده ایم

پس چرا تنهاییم؟

از چه رو بیکاریم؟

خبر از همسایه،خبر از یاران و پدر و مادر خود هیچ نداریم چرا؟

آدمیت سخت است

لیک چریدن،آسان