برچسب ها بـ ‘صبر’

گاهی…….

شنبه, 22 اکتبر, 2016

گاهی نباید بخشید کسی که بارها او را بخشیده ای و نفهمید،
تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد.
گاهی نباید صبر کرد،باید رها کرد و رفت،
تا بدانند اگر ماندی،رفتن را بلد بودی.
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام می دهی،
باید منت گذاشت تا آن را کم اهمیت ندانند.
گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمی داند.
و گاهی باید به آدم ها از دست دادن را متذکر شد.
آدم ها همیشه نمی مانند،
یک جا در را باز می کنند و برای همیشه می روند.

اتوبوس

شنبه, 14 دسامبر, 2013

عجب نعمتی است این اتوبوس های حمل و نقل عمومی!
گاهی اوقات همسفران و هم صحبت هایی پیدا می کنی که با گفتار و رفتار خود به تعمیر قسمت های خراب روحت می پردازند!
دیروز یکی از همین ها نصیب من شد.اتوبوس در راه افتادن تعلل می کرد و او گفت:اگر پیاده می رفتیم،زودتر می رسیدیم و همین باب گفتگو را باز کرد.
در حین صحبت هایش می گفت:
داخل این ماشین های چند صد میلیونی را نگاه کن.هیچکدام چهره بازی ندارند.معلوم است که دل خوشی از زندگی ندارند در حالی که همین شصت هفتاد سال قبل فلان تاجر معروف خری داشت و با آن به همه جا می رفت و همیشه هم شاکر و خرسند بود!راست می گفت .من هم از این نوع آدم ها در خاطرم سراغ داشتم.می گفت :علت این امر جنس ایمانشان بود،ایمانی که برایشان قناعت،صبر،شکر و شادی ایجاد می کرد.
صبح ها خیلی زودتر از حالای ما بیدار می شدند اما اصلا مثل مردم امروز اخمو و ناراحت از خانه بیرون نمی آمدند.
و خیلی مطالب دلنشین و درست دیگر گفت و گفت و گفت و عاقبت پرسید:
راستی حالا که همه این ها را دادیم ،جایش چه گرفته ایم؟
من جوابی برایش نداشتم.شما دارید؟

کمی بیاندیشیم 52

یکشنبه, 2 ژوئن, 2013

دنیا پر از تباهی است؛

نه به خاطر وجود آدم های بد؛

بلکه به خاطر سکوت آدم های خوب …!

*****************

درد من مرگــــ مردمی استـــــ که گدایی را قناعتـــ ،

 بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لبـــــ این حماقتها را

 حکمتـــــ خدا مینامند.

 “گاندی”

********************

در واقع ما همیشه خواستیم یک منجی بیاید و حال ما را دگرگون کند در حالی که با یک نفر کا درست نمی شود بلکه همه باید

به نوبه خود از داخل و پیرامون خود سازندگی را شروع کنند

اینگونه نگاه کنیم

شنبه, 5 ژانویه, 2013

 

1. مرد را به عقلش نه به ثروتش

2. زن را به وفايش    نه  به جمالش

3.  دوست را به محبتش نه به کلامش

4. عاشق را به صبرش نه به ادعايش


5.
                         مال را به برکتش نه به مقدارش


6.
                         خانه را به آرامشش نه به اندازه اش


7.
                         اتومبيل را به کاراييش نه به مدلش


8.
                         غذا را به کيفيتش نه به کميتش


9.
                         درس را به استادش نه به سختيش


10.
                 دانشمند را به علمش نه به مدرکش


11.
                 مدير را به عمل کردش نه به جايگاهش


12.
                 نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش


13.
                 شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش


14.
                 دل را به پاکيش نه به صاحبش


15.
                 جسم را به سلامتش نه به لاغريش

 

16.                 سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش

سر عشق

دوشنبه, 24 سپتامبر, 2012

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان  آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به  سر  برند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که  گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

شعر از : سعدی شیرازی

 

عاشقانه ها(4)

یکشنبه, 29 آوریل, 2012

 

ما با خود هیچ چیز به این دنیا نیاوردیم، و با خود هیچ چیز از این دنیا نخواهیم برد.

به دست آوردن همه جهان چه سودی خواهد داشت، اگر انسان روحش را در این

راه از دست بدهد؟

دانه گندمی که روی خاک می افتد، تا نمیرد همان دانه خواهد ماند، اما اگر بمیرد

محصولی غنی به بارمیاورد.

قضاوت نکنید، تا قضاوت نشوید. محکوم نکنید، تا محکوم نشوید. ببخشید، تا

بخشوده شوید. بدهید تا به شما بدهند. با همان پیمانه که می بخشید، به شما

خواهند بخشید.

هر چه می کنید با عشق بکنید .

میوه روح، عشق، شادی، صلح، صبر، مهربانی، خیرخواهی، و خویشتنداری است

و هیچ قانونی آن را نقض نمی کند.

کسی که هدیه نداده را به رخ می کشد، مانند ابر و بادی است که باران نمی آورد.

در دادن، شادی بیشتری نهفته است، تا در گرفتن.

درباره هیچ چیز نگران نباش، اما هر درخواستی داری، آن را با دعا و تضرع به  خدا بگو

من زنم!

دوشنبه, 19 دسامبر, 2011

من زنم…

بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی!

او خواست که من زن باشم…

که بدوش بکشم بار تو را که مردی

و برویت نیاورم که از تو قویترم…

من زنم…

من ناقص العقلم…

با همین عقل ناقصم

از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام

و تو عقلت کاملتر از من بود!!!

من زنم…

یاد گرفته ام عاشقت بمانم

و همیشه متهم به هرزگی شوم…

حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی

تظاهر کردی با من خواهی ماند!

من زنم…

کوه را حرکت میدهم

بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم

و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی

چرا که تو نیرومند تری!!!

من زنم…

وقت تولد نوزاد …

تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان…

سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من،

لذتهای شبانه…

خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو!

عادلانه است نه؟؟؟

من زنم…

آری من زنم…

او خواست که من زن باشم …

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد…

عشق خواهم ورزید…

به مردانگی ات خواهم بالید …

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد…

پشتیبانت خواهم بود…

و تو مرد بمان!

این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!

 

درسی از ملا نصرالدین!

چهار شنبه, 30 نوامبر, 2011

 روزی دوستی ازملا نصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدمکه بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،چون زیبا نبود

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم

دوستش کنجکاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم

هیچ کس کامل نیست

اینگونه نگاه کنيد

مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفايش نه به جمالش . دوست را به محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعايش . مال را به برکتش نه به مقدارش.خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش . غذارا به کيفيتش نه به کميتش . درس را به استادش نه به سختیش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش . نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش . شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش . دل را به پاکیش نه به صاحبش . جسم را به سلامتش نه به لاغریش . سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش