برچسب ها بـ ‘شیدایی’

یا حسین

دوشنبه, 2 اکتبر, 2017

تو که سرمست و پریشانی و شوریده سری
بکن از این دل ویرانه من هم گذری
بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری
یا حسین از من دیوانه تو دیوانه تری
صنما زلف پریشان تو را شانه منم
همه شب مست و پریشان در میخانه منم
همه دانند در این شهر که دیوانه منم
که منم شهره به شیدایی و بیدادگری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
یا حسین از من دیوانه تو دیوانه تری
نگرانم صنما سیر ز جانم نکنی
نگرانم که فدای دگرانم نکنی
نگرانم که تو رسوای جهانم نکنی
دگر افتاده ز عشق تو به جانم شرری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
یا حسین از من دیوانه تو دیوانه تری
من دیوانه از آن رو به تو دل باخته ام
که تو هم همچو من از خویش نداری خبری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
یا حسین از من دیوانه تو دیوانه تری

چرا؟

دوشنبه, 25 سپتامبر, 2017

آمدی،سوزاندی ام ،رفتی و من گیجم هنوز

گر دلت با من نبود،این نقش شیدایی چرا؟

من که در دنیای خود،حال و نوایی داشتم

گر نبودت طرح نو،ویرانی حالم چرا؟

حالیا سر می کنم اوقات خود با غصه ها

آخر ای پر ماجرا،این ماجرا با من چرا؟

راست پنداشتم که دل دادن به تو بی حاصل است

لیک دادم،عاقبت کردی چنین سودا چرا؟

من که رفتم از برت،خوش باش با دنیای خود

لیک جانا،می نفهمیدم که حیلت با دل پاکم چرا؟

از شفیعی کدکنی

دوشنبه, 24 جولای, 2017

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟

شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

میخزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان

نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو ، میدان سپاه دشمن

شیهه اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

گرد غم ریخته سرتاسر بام و در تو

تا بشوید ز رخت ، نم نم بارانت کو؟

سوت و کورست شب و میکده ها خاموشند

نعره و عربده باده گسارانت کو؟

چهره ها در هم و دلها همه بیگانه ز هم

روز و پیوند و صفای دل یارانت کو؟

آسمانت ، همه جا ؛ سقف یکی زندان است

روشنای سحر این شب تارانت کو؟

یاد باد

دوشنبه, 7 مارس, 2016

یادباد آن روزگاران،آن شبان

آن محبت،آن مکان ها،آن زمان

دیدن معشوق ،به هر عذر و دلیل

لیک نیت،بوسه ای از آن لبان

یاد داری آن جسارت های دل؟

وان تمایل های پیدا و نهان؟

یاد داری که چه حد بود تشنگی؟

بهر بیرون رفتن از این جهان؟

وارد دنیای شیدایی شدن

فارغ از غوغای هر کون و مکان

من دلم بهر همان ها می تپد

بیقرار آن تجلی های جان

بیوفا، یادم نمی آری چرا؟

آرزویم را بدان،من را بخوان