برچسب ها بـ ‘شورا’

از استاد جوادی آملی

شنبه, 5 می, 2018

یك بیان نورانی حضرت امیر(ع) دارد كه اگر كسی خانه‌ای ساخت و یك سنگ غصبی در این خانه كار گذاشته است صاحب سنگ حق دارد این سنگ را بردارد ولو اینكه دیوار خراب شود، این دین ماست؛ می‌گوید دیواری محترم است كه با سنگ حلال ساخته شود؛ این بیان به ما می‌فهماند اگر ما یك شورای ده نفره داشته باشیم كه یك نفر آدم ناسالم در آن باشد این همان سنگ غصبی است كه شورا را بهم می‌زند ما باید حواسمان جمع باشد.
ما با آبرویمان بازی نكنیم؛ هیچ چیزی در دستگاه خدا ممكن نیست كه انسان با آن بازی كند مگر اینكه باعث آبروریزی او شود. صد درصد طیب و طاهر وارد بیت‌المال و از آن خارج شویم. دست درازی به بیت‌المال، اولین كاری كه می‌كند آن است که باعث آبروبری انسان می شود و ما باید آبروی خودمان را حفظ كنیم، چیزی را كه نمی‌دانیم وارد نشویم و به اندازه كار و قدرت و عُرضه‌مان وارد شویم. به ما گفتند هر كاری كه می‌خواهید بكنید اول خروجی كار را ببینید و سرمایه‌ای كه در دست دارید.
مسئله فقر، مسئله دردناكی است؛ ما به غالب مسئولین گفتیم اقتصاد اسلامی با سفارش و موعظه حاصل نمی‌شود؛ كشوری كه مال دارد، ایستاده است؛ چون طبق آیه سوره مباركه نساء، مال عامل قیام یك ملت است؛ كسی كه دستش خالی است، جیبش خالی است؛ این قدرت قیام ندارد و ستون فقراتش شكسته است.

کوچه مردها(33)

یکشنبه, 4 دسامبر, 2011

از خانه آقای دربندی(همسایه دیوار به دیوار آقای فروزنده)صدای شیون و زاری بلند شد.همه بطرف آن خانه دویدند.نوزاد چند روزه مستاجر آقای دربندی که خیلی هم زار و ضعیف بود،مرد.در گوشه ای از اتاق یک برآمدگی کوچک را می شد دید که یک پتوی نوزاد رویش افتاده بود و آقا اسدالله (پدر بچه)دو زانو روی زمین نشسته بود و خیره پایین پایش را نگاه می کرد و مادر بچه زنجموره می کرد.

زن های همسایه به دست و پا افتادند و یکی آب قند آورد و دیگران دسته جمعی شروع به همدردی و دلجویی و دلداری دادن کردند و دائما تکرار می کردند که:عمرش به دنیا نبود و جاش تو بهشته و….. و از طرف دیگر یادآوری می کردند که شما جوانید و چند تای دیگه جاش می آرید1

مردن نوزاد ها تا چند ماهگی در آن زمان اتفاق عجیبی نبود و همه پدر مادرهای جوان می دانستند که این اتفاق هر لحظه ممکن است بیفتد.

دو سه تا از مردهای محل شروع کردند با آقا اسدالله صحبت کردن و سوال و جواب و به زودی معلوم شد که هنوز برای بچه شناسنامه نگرفته اند.به سرعت شورای خود جوش محله تشکیل شد و ده دوازده تا از مردها در خانه ما دور هم جمع شدند و شروع کردند به صلاح و مشورت و مادرم هم بالاجبار به خانه آمد تا با چای از مردان محله پذیرایی شود.

آقای شهیدی (که در دادگستری کار می کرد)متفکرانه گفت:بدون شناسنامه نمی توانیم میت را ببریم مسگرآباد دفن کنیم(آن وقت ها قبرستان تهران در مسگرآباد بود)،باید فکر دیگری بکنیم.آقای شیرخانلو پیشنهاد داد بچه را شبانه و در بیابان دفن کنیم.حسین آقا(که پاسبان شهربانی بود)مخالف بود و این کار را خلاف قانون می دانست،اما نهایتا همین کار تصویب شد.صلواتی فرستادند و منتظر تاریکی شب شدند و تا آن موقع پی در پی چای می خوردند و صلوات میفرستادند و حمد و سوره می خواندند و از بی وفایی دنیا و بی ارزش بودن زندگی حرف می زدند.

با تاریکی شب بسم اللهی گفتند و آقای شهیدی و آقای شیرخانلو و یکی دیگر از همسایه ها جسد نوزاد کوچک را که حالا دیگر حسابی بقچه پیچش کرده بودند برداشتند و در سیاهی شب گم شدند و دو ساعتی بعد برگشتند و اعلام کردند کار تمام شد.

هرچه هم مادر بچه اصرار کرد که بفهمد کجا دفنش کردند،نگفتند و نهایتا با تشر مادر بچه را از ژاندارمری ترساندند و ساکتش کردند اما در گوشی گزارش کامل کا را به آقا اسدالله دادند.گفتند چون نوزاد و معصوم بود نیازی به شستن و کفن کردن هم نداشت.روحانی و مسجد که نداشتیم،به فتوای جمعی عمل می شد!

طالقانی،آموزگار روح انسان

پنجشنبه, 10 مارس, 2011

می گفت،من فكر را طرد می كنم، نه فرد

سیری در زندگی آیت الله طالقانی

مصطفی مسجدی آرانی

« گفتم، ” اینكه چه باید كرد تا عاقبت به خیر بشیم.“ گفت، ” خیلی نمی خواد بخونی. فقط یك قولی به خودت و به من بده.“ فكر كردم موضوع ساده است. جوانی كردم و قول دادم. گفت، ” فقط به خودت و به من قول بده كه در تمام زندگی ات جز این باور نكنی كه ایاك نعبد و ایاك نستعین. همین!“ گفتم، ” آقا! اگر قضیه به این سادگیه كه شما می گین، پس چرا همه می گن سخته؟“ گفت، ” اولاً انشاءالله به همین سادگیه كه تو فكر كردی، ثانیاً واسه اینكه نوندونیشونه!“ »[1]

 و این جمله ی ایاك نعبد و ایاك نستعین شاید تمام زندگی مردی باشد كه فقط برای خدا بود. محمود علایی طالقانی.

(بیشتر…)