برچسب ها بـ ‘شهوت’

دوزخ در ادیان الهی 4

شنبه, 25 نوامبر, 2017

– دین اسلام:
در کتاب “سیاحت غرب” آیت الله قوچانی که با استفاده از آیات قران و احادیث و روایات سیر حرکت انسان پس از مرگ را به نگارش درآورده است ، درجات عذاب را به شکل زیر می بینیم.در این سیر حرکت او پس از مرگ به سمت روز داوری دو موجود به نام های “هادی” و “جهالت” او را همراهی می کنند که هریک زمانی همراه اوست که دیگری نباشد،یکی او را به امور خیر راهنمایی می کند و دیگری به عذاب و سختی. سرزمین هایی که موجودات در آن در حال عذاب دیدن هستند به ترتیب سختی عبارتند از:
سرزمین اول: سرزمین شهوت که زناکاران به شکل بوزینه در آن عذاب می بینند.
سرزمین دوم: در این سرزمین اهل لواط به عذابی بسیار سخت تر از زناکاران گرفتارند.
سرزمین سوم: سرزمین شکم پرستان و تن پروران(که به دو ناحیه سرزمین شکم پرستان حلال خور و شکم پرستان حرام خور تقسیم شده بود).
سرزمین چهارم: در این سرزمین مسخره کنندگان مومنین مبتلا به عذاب های بدتری در مقایسه با سرزمین های قبلی بودند.
سرزمین پنجم: سرزمین حرص و مال یتیم خواران و رشوه خواران.
سرزمین ششم: سرزمین حسودان.
سرزمین هفتم: سرزمین متکبران و خودخواهان.
سرزمین هشتم: سرزمین برهوت که همان سرزمین دشمنان محمد(ص) است.

مقالات 90

یکشنبه, 23 آوریل, 2017

انسان و تنهاییش 12

در لغت، عشق از عشقه گرفته شده و آن گیاهی است که، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند. عشق صوری، درخت جسم صاحبش را، خُشک و زردرو می‌کند، اما عشق معنوی بیخ درخت هستی اعتباری عاشق را خشک سازد و او را از خود بمیراند. عشق در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام نیز معنی کرده‌اند.
از آنجا که”خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد”،عشق لذّتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیرقابل تصور ظهور کند.درکل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی‌انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیرقابل توصیف انسانی دانست که فرد آنرا در یک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند.
اگر چه تعریف دقیق کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و نیازمند بحث‌های طولانی و دقیق است، اما جنبه‌های گوناگون آن را می‌توان از راه بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد. عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی دوست داشتن) معمولاً درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار می‌گیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛ عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمه‌های رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار می‌گیرد؛ با وجود آنکه در برخی از تعریف‌ها «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافت‌های خاص تاکید دارد.

ذره ذره کم می شوی……

شنبه, 22 سپتامبر, 2012

با گذر زمان ذره ذره کم می شوی..

از یقینی که داشتی

از ایمان ،صداقت و خلوصی که داشتی

از زیبابینی و لطافت روحی که داشتی

از عشقی که مثل پرنده پر می کشید

 

ذره ذره کم می شوی و مثل یخی قطره قطره آب می شوی…

نه مهری نه وفایی

نه دلی نه محبتی

همه اش بوی خودخواهی و خودپرستی

و آخرش ظلم و جفا در حق دیگران

و فراموش کردن خود ، خدا و دیگران

و تبدیل شدن به سنگ بی خاصیت

 

کم می شوی اما چگونه؟

با دروغ، ریا،ظلم،بدگویی،طمع،خشم و نفرت،شهوت،

با چشم و گوش و زبان بدون حیا و پرده

و خلاصه با لبیک گفتن های پی درپی به دعوت شیاطین انس و جن..

 

با کم شدنت دیگر دلت برای خدا تنگ نمی شود

فرشتگان نیز کم کم از کنار تو دور می شوند

دوستان و آشناهایت هم این کم شدنت را می بینند و کم کم جای آنها خالی می شود

حتی پرندگان و چرندگان نیز با دیدن تو می هراسند و می گریزند چون تو دیگر مامن آرامش و مهر نیستی

و تبدیل به هیولای هزار شاخ شده ای

 

می بینی خیلی راحت کم می شوی قطره قطره…

کجاست آن قسم خورده روز الست که وفای عهد کند

و بر چکیدن قطره های دل واقف باشد

و نگذارد این دل و امانت الهی که جهان به خاطر آن خلق شده آب شود.

 

آری دیگر خیلی دیر خواهد شد اگر چکیدن قطره ها و مرواریدهای دل را نبینم

از وبلاگ کیمیای معرفت

 

می ترسم!

سه شنبه, 16 آگوست, 2011

ترسم که در این بادیه فرسوده شوم

بی حاصل و پر زحمت و خم گشته بدن

در کار جهان خسته و درمانده شدم

من خسته زخلق و جملگی خسته زمن

این خودطلبی و شهوت مال و مقام

شد دغدغه ای تا که کنیم جور به هم

آخر نه مگر لخت و تهی باید رفت؟

پس این همه لعنت خلایق چه خرم؟

پیش دگران زاهد و پاک جلوه کنیم

اما به درون،روبه مکار و زغن

این چند صباحی که ز عمرم مانده

باید که رها کنم وجودم از غم

باشد که خداوند به رحم آید و من

سرخوش ز عطای ازلیش بر آدم

آخر نه مگر خلق نموده ما را؟

پس چه نکند خوش،نهایت را هم؟

شراب عشق در شعر شاعران

یکشنبه, 30 ژانویه, 2011
 

كاش در جانم شراب عشق باد

  خانه جانم خراب عشق باد

هركجا عشق آيد و ساكن شود

  هرچه ناممكن بود ممكن شود

 

*****

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

  عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او

  حرفهاي دل بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي

  عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ، يار مهربان زندگي

  بادبان و نردبان زندگي

عشق يعني دشت گلكاري شده

در كويري چشمه اي جاري شده

يك شقايق در ميان دشت خار

  باور امكان با يك گل بهار

********

چون شراب عشق دردل کارکرد

دل ز مستی بیخودی بسیارکرد

شورشی اندرنهاد دل فتاد

دل درآن شورش هوای یارکرد

جامعه ی دریوزه برآتش نهاد

خرقه ی بیروزه رازنان کرد

هم زفقر خویشتن بیزارشد

هم ز زهد خویش استعفارکرد

نیکویی های که دراسلام یافت

بر سر جمع مغان ایثارکرد

ازپی یک قطره درد درد دوست

روی اندرگوشه ای خمارکرد

چون بیست ازهردوعالم دیده را

در میان بیخودی دیدار کرد

هستی خود زیرپای آوردپست

وزبلندی دست دراسرار کرد

آنچه یافت از یاری عطار یافت

وآنچه کرد ازهمت عطار کرد