برچسب ها بـ ‘شعرا’

من و خدا؟!

دوشنبه, 14 می, 2018

فكرم همه جا هست، ولي پيش خدا نيست
سجاده زردوز كه محراب دعا نيست
گفتند سر سجده كجا رفته حواست؟
انديشه سيّال من ـ اي دوست ـ كجا نيست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حيران
تعريف نباشد، ابداً قصد ريا نيست!
از كميت كار كه هر روز سه وعده
از كيفيتش نيز همين بس كه قضا نيست
يك ذره فقط كندتر از سرعت نور است
هر ركعت من حائز عنوان جهاني ست!
اين سجده سهو است؟ و يا ركعت آخر؟
چندي ست كه اين حافظه در خدمت ما نيست
اي دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به ياد خم ابروي شما نيست
بي دغدغه يك سجده راحت نتوان كرد
تا فكر من از قسط عقب مانده جدا نيست
هر سكه كه دادند دوتا سكه گرفتند
گفتند كه اين بهره بانكي ست، ربا نيست!
از بس كه پي نيم وجب نان حلاليم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نيست
به به، چه نمازي ست! همين است كه گويند
راه شعرا دور ز راه عرفا نيست

مقالات 22

یکشنبه, 4 اکتبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 2

دکتر فرانکل بر خلاف فروید که بر “ناکامی”در زندگی جنسی تاکید دارد،بر “ناکامی در معنا طلبی”تکیه می نماید.امروزه در اروپا رونشناسان و روانپزشکان آشکارا از فروید روبرگردانده و به “هستی درمانی”روی آورده اند که مکتب “لوگوتراپی” یا “معنی درمانی”یکی از آنهاست.

دکتر فرانکل عقیده دارد:اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد،رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت و به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که”زندگی کردن،رنج بردن است.”اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد.هرکس باید معنای زندگی خود را ،خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد.اگر موفق شود،با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.فرانکل به نیچه علاقمند است و به این گفته اش هم ایمان دارد که”کسی که چرایی زندگی را یافته،با هر چگونه ای نیز خواهد ساخت” و یا این جمله داستایوسکی را نیز بسیار دوست می دارد که:”من تنها از یک چیز می ترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم”!

او در کتاب مشهور خود”انسان در جستجوی معنی”توضیح می دهد که در حالی که تحت سخت ترین و طاقت فرسا ترین رفتار غیر انسانی با زندانیان در سرمای کشنده – که باعث از بین رفتن بسیاری از هم بندانش شده بود- در حالی که به یقین رسیده بود که او هم از سرما و ضعف و بی غذایی به آخرین لحظات زندگیش رسیده بود ،چگونه نجات یافت.به جملات او توجه فرمایید:

 ” زیر باران ضربه های قنداق تفنگ و دشنام های زندانبان ناگهان اندیشه ای در من شکفت:برای نخستین بار در زندگیم حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه سروده اند،و اندیشمندان بسیار نیز آن را به عنوان حکمت نهایی بیان داشته اند دیدم.این حقیقت که”عشق”عالی ترین و نهایی ترین هدفی است که بشر در آرزوی آن است و در اینجا بود که به معنای بزرگ ترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد،دست یافتم:رهایی بشر از راه عشق و در عشق است.