برچسب ها بـ ‘شعر’

خانه تکانی!

چهار شنبه, 28 فوریه, 2018

سالی دیگر در حال اتمام است و معبد نوعدوستی هنوز پابرجاست و به زندگی خود ادامه می دهد.پس طبق یکی از زیباترین رسوم ایرانی باید خانه تکونی کنیم.

برنامه من برای سال آتی این است:

شنبه ها: مطالب آزاد از خودم و دیگران

یک شنبه ها: مقالات،مانند سال جاری

دو شنبه ها: مثل سالهای پیشین،شعر

سه شنبه ها: تصویر نوشته ها

و چهارشنبه ها: مطالب جدیدی تحت عنوان ” تکه های ناب” و ” همراه با عارفان”

لطفا هرگونه نقد و پیشنهادی دارید،مرا محروم نفرمایید.

یا حق

برنامه آینده

یکشنبه, 15 مارس, 2015

خیال دارم با یاری حق ،در سال آینده نظم بیشتری در ارائه مطالب روزانه وبلاگ این سایت حاکم کنم و از شما عزیزان همیشه همراه خود نیز درخواست می کنم از هرگونه نظر اصلاحی و یا تکمیلی،مرا محروم نفرمایید.

شنبه ها را اختصاص به مطالب روز خواهیم داد.ترجیحا به قلم خودم اما اگر مطلب مفید و پرباری در باره مسائل روز یافتم،قطعا بر مطالب خودم ترجیح داده خواهد شد.

یکشنبه ها را از این پس اختصاص خواهم داد به مقالاتی که در طی سال های گذشته و بر اساس دغدغه های ذهنی خود از وضعیت اجتماعی خود نگاشته ام.آنقدر هست که در صورت زنده بودن دو سالی ،این روز هفته را در وبلاگ به خود اختصاص دهد،تازه اگر در این مدت بیشتر نشوند!

دوشنبه ها وسط هفته است و سعی می کنیم با شعری ناب از شعرای نامدار ایرانی و یا شعری متوسط و بی مایه از خودم،نفسی تازه کنیم!

سه شنبه ها را یک در میان به سلسله مقالات اقتصادی برادر و دوست فرهیخته ام – آقای آجرلو – و خلاصه کتاب ماجرای پایان ناپذیر دکتر محمد اسلامی ندوشن ،اختصاص خواهم داد.

و بالاخره چهارشنبه ها را هم مطابق روال دو سال گذشته،یک در میان به مطالب “کوچه مردها “و “ایران و ایرانی”خواهم پرداخت.

موافقید؟

 

محصولی مشترک!

یکشنبه, 19 اکتبر, 2014

یادش بخیرهای لعنتی
واژه واژه محو می شود
چون صفحه شعر در باران
و مانند حس زرد یک قناری
چشم دارد به میله های قفس

تا اینجا از “فرهین رام” و از اینجا به بعد از خودم!

آهای لحظه های لعنتی!

آن زمان که خواستار مرگتان بودم

دویدید و رفتید
و اکنون
مهمان روز و ماه و عمرم شده اید؟

کوچه مردها 106

چهار شنبه, 10 آوریل, 2013

وقتی کلاس اول دبستان را تمام کردم و خواندن و نوشتن را آموختم،پسر خاله بزرگم بعنوان هدیه با سوادی پنج ریال خرج کرد و برایم یک مجله کیهان بچه ها خرید.

با کنجکاوی تمام نگاهش کردم.روی جلد مجله عکس دختر بچه چهارپنج ساله ای بود که با لباس باله ژست رقص گرفته بود و پشت جلد مجله هم داستان تصویری بود از دانلد داک(اردک والت دیسنی) که موضوعش این بود که او یک پوند دانه خوراکی می خرد و برای تقسیم کردن تک تک آنها را می شمرد تا عادلانه بین بچه هایش تقسیم کند!عنوان این داستان تصویری هم این بود که”حساب حساب است،کاکا برادر”.

برای اولین بار بود که با این تصاویر و ضرب المثلها و ….آشنا می شدم و انگار که وارد دنیای ناشناخته ای شده بودم.مطالب داخل مجله هم خیلی جالب بودند:از داستان های ساده و زیبا گرفته تا شعر و مسابقه و…….

به حدی من جذب مطالب این مجله شده بودم که یکی دو روز بعد از خواندن مطالب آن ،که از روز شنبه به دستم می رسید،بی صبرانه روز شماری می کردم تا شنبه بعدی برسد و من شماره جدید این مجله را تهیه کنم.معتاد این مجله شده بودم و این اعتیاد همچنان در من ادامه پیدا کرد و عادت مطالعه همچنان در من باقی است.

فکر می کنم این تنها اعتیاد قابل قبول در دنیا باشد!

اینچنین باشید

شنبه, 17 نوامبر, 2012
  1. ۱. به مردم بیش از انتظاراتشان ببخشید و اینکار را با روی خوش انجام دهید.
    ۲. شعر مورد علاقه تان را از بر کنید.
    ۴. وقتی میگویید “دوستت دارم”، واقعاً داشته باشید.
    ۵. وقتی میگویید “متاسفم”، در چشم طرف مقابل نگاه کنید.
    ۸. هیچگاه به رویاهای دیگران نخندید.
    ۹. عمیق و مشتاقانه عشق بورزید. ممکن است صدمه ببینید ولی این تنها راه کامل زندگی کردن است.
    ۱۰. در اختلافات، منصفانه مبارزه کنید. بدون صدا زدن اسامی افراد.
    ۱۱. مردم را از روی خویشاوندانشان مورد قضاوت قرار ندهید.
    ۱۲. آرام صحبت کنید، سریع فکر کنید.
    ۱۳. وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که تمایلی به پاسخ دادن ندارید، لبخند زده، و سوال کنید، “چرا میخواهی بدانی؟”
    ۱۴. بیاد داشته باشید که عشق بزرگ و کامیابی های بزرگ ریسک بزرگ می طلبند.
    ۱۵. با مادرتان در تماس باشید.
    ۱۷. وقتی شکست میخورید، درسی که از آن شکست می آموزید را فراموش نکنید.
    ۱۸. سه چیز را بیاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و پذیرفتن مسئولیت همه کارهایتان.
    ۱۹. اجازه ندهید یک مشاجره کوچک یک دوستی بزرگ را خراب کند.
    ۲۰. وقتی متوجه اشتباه خود شدید، قدمهای فوری برای جبران آن بردارید.
    ۲۱. وقتی گوشی تلفن را برمی دارید لبخند بزنید، فرد تماس گیرنده لبخند شما را در صدایتان خواهد شنید.
    ۲۲. با زن یا مردی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. وقتی سنتان بالاتر میرود، مهارتهای محاوره ای به اندازه مهارتهای دیگر اهمیت پیدا خواهد کرد.
    ۲۳. مقدار زمانی را در تنهایی سپری کنید.
    ۲۴. آغوشتان را برای تغییر باز کنید ولی نه به اندازه ای که ارزشهایتان زیر سوال رود.
    ۲۵. بیاد داشته باشید که گاهی سکوت بهترین پاسخ است.
    ۲۶. بیشتر کتاب بخوانید و کمتر تلویزیون تماشا کنید.
    ۲۷. شرافتمندانه و خوب زندگی کنید تا در زمان پیری وقتی به گذشته فکر کردید، فرصتی دوباره برای لذت بردن از آن پیدا کنید.
    ۲۸. به خدا توکل کنید ولی درب ماشینتان را قفل کنید.
    ۲۹. وجود فضایی عاشقانه در خانه تان بسیار مهم است. هر آنچه که میتوانید برای ایجاد خانه ای آرام، آسوده و امن انجام دهید.
    ۳۰. در اختلافات با کسی که دوستش دارید، با موقعیت کنونی دست و پنجه نرم کنید. گذشته را پیش نکشید.
    ۳۱. مفهوم عمیق و ژرف مطالب را درک کنید.
    ۳۲. دانش خود را به اشتراک بگذارید. این روشی است برای دستیابی به ابدیت.
    ۳۳. با محیط زیست مهربان باشید.
    ۳۴. با خدا راز و نیاز کنید. قدرت بیکرانی در این کار است.
    ۳۵. وقتی کسی از شما تعریف میکند هیچگاه حرفش را قطع نکنید.
    ۳۶. حواستان به کار خودتان باشد.
    ۳۸. یکبار در سال به جایی بروید که تابحال نرفته اید.
    ۳۹. اگر درآمد زیادی دارید، بخش از آنرا در زمان زنده بودنتان برای کمک به دیگران اختصاص دهید. این بزرگترین لذت بردن از ثروت است.
    ۴۰. بخاطر داشته باشید که دست نیافتن به چیزی که دوست دارید گاهی خوش اقبالی است.

42.بیاد داشته باشید بهترین رابطه آنی است که عشق شما به یکدیگر بزرگتر از نیاز شما به یکدیگر باشد.
۴۳. موفقیت خود را اینگونه محک بزنید که چه چیزی را از دست می دهید تا چه چیزی را بدست آورید.
۴۴. بخاطر داشته باشید که شخصیت شما سرنوشت شما است.
۴5. متهورانه به عشق خود نزدیک شوید.

 

ایران و ایرانی(3)

یکشنبه, 22 آوریل, 2012

اما این “فرهنگ” چیست؟

ترجیح می دهم برای تبیین این موضوع از سخنرانی ها و نظرات دکتر شریعتی استفاده نمایم.

ایشان در گفته ها و نوشته های مختلفی ،اینگونه تعریف خود را بیان می نماید که:

تمدن از ریشه مدن و خویشاوند مدینه است و چون مدینه به معنای شهر است و تمدن به معنای انتساب،استناد،وابستگی نمودن به آن معنایی است که در این باب آمده است،بنابراین تمدن یعنی احساس وابستگی به مدینه(شهر) و نمایش آن.

شهری یعنی متمدن،در برابر چادر نشین و صحرانشین.

تمدن به معنای کلی عبارت است از مجموع ساخته ها و اندوخته های معنوی در جامعه انسانی.وقتی می گوییم ساخته های انسانی،مقصود آن چیزی است که در طبیعت در حالت عادی وجود ندارد و انسان آن را می سازد.

انسان دوجور چیز می سازد:معنوی و مادی،یکی صندلی می سازد که مادی است و دیگری شعر می سازد که معنوی است.مجموعه علوم،از ساخته های معنوی انسان است.بنابراین مجموع تمدن بشری عبارت است از میراث گذشته،تقلید از دیگران و ساخت اکنون خود است و وجوه مادی و معنوی دارد.وجه معنوی تمدن را “فرهنگ” گویند.

شعر و مذهب جزئ فرهنگ است و ساخت معنوی انسان است ،خط و ادبیات،تمام رشته های علمی و مجموعه علوم انسانی و هنر و علوم مربوط به آن جزئ ساخته های معنوی و بنابراین جزئ فرهنگ است.

پس جامعه تمدن و فرهنگ را می سازد نه افراد.خیام و ابوعلی سینا ساخت معنوی جامعه اند.ارزش جامعه به آدمهایش است،آنچه معنوی است،فرهنگ و آنچه مادی است،تمدن می نامیم.

جوامع باید فرهنگ منطبق با روحیات و شاخص های خاص خود را داشته باشند و از تعامل با فرهنگ های دیگر در جهت تکامل و بهبود فرهنگ خودشان استفاده نمایند ،نه اینکه فرهنگ خود را رها کرده و تحت سیطره فرهنگ دیگری قرار گیرند که این را استعمار فکری می نامند.شناختن وجه فرهنگی استعمار در دنیای امروز پدیده تازه ای است و بزرگترین مبارزه،برخورد با این پدیده است.

در زمان ما مبارزه با استعمارگران نوین،فحش دادن یا بد گفتن یا مبارزه سیاسی است،در صورتی که امروزه قبل از اینکه استعمار یک وجه اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و یا نظامی داشته باشد،وجه فرهنگی دارد .بزرگترین وظیفه روشنفکران در دنیای امروز،شناختن وجه فرهنگی استعمار است و بالاترین مبارزه،مبارزه فرهنگی است.

عاشقانه ها(2)

یکشنبه, 15 آوریل, 2012

 

زندگی باید کرد !

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ

زندگی باید کرد !

گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

زندگی باید کرد !

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد !

گاه با سایه ابری  سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید

از پس آن باران

گاه باید خندید

بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم …………

روزگارت آرام ……..

تولد یک شاعر

سه شنبه, 27 دسامبر, 2011

فرزند کوچک من،سیاوش چند روز پیش از من خواست در مورد شعری که سروده بود نظر دهم.

با دیدن شعر ،بسیار تحسینش کردم.غزلی سروده بود شیوا و دلنشین.

اگرچه شعرش بر حسب سن و سالش عاشقانه و جوانانه است،اما با توجه به مطالعاتش در فلسفه و عرفان،می توان امید داشت که در آینده غم آدم ها را بخورد و برایشان نیک بسراید.

شعرش را بخوانید:

سوختنِ با تو به پروانگيَش مى ارزد

عشق اين بار به ديوانگيَش مى ارزد

گرچه خاكسترم و همسفر باد ولى

جستجوى تو به آوارگيَش مى ارزد

همه عمرم به نظر بازى تو مى گذرد

نظری گر فکنی سوى دگر مى ارزد

عشق هرچند که در وصف تو كوتَه نگر است

عشق دنيايى من با عشق حق مى ارزد

گرچه مِى خوارى تو طبع تو را تلخ كند

بوسه بر لعل لبت به تلخيَش مى ارزد

چوكه در كوى تو تلخك بُدَنَم شيرين است

اعتبار همه عمر به لودِگى مى ارزد

من كه انسان شدم و به خلقتم بالنده

گر شبانم تو شوى به حِيْوَنَت مى ارزد

گر به هر سو مى روى پاى پياده مى نرو

اشرف خلق به اُشتُر شدنت مى ارزد

جمله عشقى و ز عشقت مى زنم فريادها

شيون از درد است و درمان نشود مى ارزد

تو كه عاشق نشدى به حال ما چون خندى؟

حال ما گرچه بد است،به صد خوشى مى ارزد

هر گلى به رنگ و بویش این جهان آراسته

رنگ و بوی تو ولی به هر جهان می ارزد

دلق من اَرچه فقير است و گدايم شايد

تو كه باشى بُدَنَت به سلطنت مى ارزد

گرچه آتش بِزَدى به جان من با نازت

سردى رفتار تو به گرميش مى ارزد

همه گويند كه سياوش ره عقل را بگزين

به خدا كه عشق تو به هر جنون مى ارزد

گرچه در کیش من اینها گنهی است و حرام

دیدن روی مهت بر گنهش می ارزد

گرچه هر نكته زمانى و مكانى دارد

تو بگو كه عقل من بى تو به چند مى ارزد؟

دهن خلقِ عوام را نتوانم بستن

حالیا رای تو بر آن همگان مى ارزد

شعر من اَرچه نيامد به مذاقت سازگار

لعن کن که لعنتت بر آفرین مى ارزد

گرچه در نزد تو پُرگويى من آزار است

هرچه نفرين كنى،بر شدنش مى ارزد

تو جفا كارى و این کار به افراط کنی

هرچه جور است بکن بر عَدَمَت مى ارزد

گرچه چون نار بسوزی مرا در جورت

سوختن با تو به پروانگیش می ارزد