برچسب ها بـ ‘شعار’

کوچه مردها 185

چهار شنبه, 22 ژوئن, 2016

بالاخره بغض مردم ترکید.این بار هم بعد از 15 سال باز از قم.

هنوز هم نفهمیدم سیاست آزادی های سیاسی تدریجی را چرا با عمل متضادی مثل نوشتن مقاله ای بر علیه آیت الله خمینی در روزنامه اطلاعات همراه کردند. یا کار دشمنان دانای رژیم شاه بود یا دوستان نادان.

به هر حال چند روز بعد از چاپ این مقاله در روز نوزدهم دی ماه 1356 بیشتر طلاب و روحانیون حوزه های مختلف علمیه قم،با هماهنگی قبلی به عنوان اعتراض به این مقاله تظاهرات همراه با راهپیمایی انجام دادند و دو نکته قابل توجه در این عمل قرار داشت:

اول اینکه با وجود سازماندهی این امر از روزهای قبل ،سازمان اطلاعاتی وقت(ساواک) که ادعای قدرت عجیبی داشت و خود را مطلع از همه حرکات مخالفان نشان می داد،کاملا غافلگیر شد و خود این موضوع نشاندهنده قوی بودن و غیر قابل نفوذ بودن شبکه روحانیت در کشور بود.

دوم اینکه به ساعتی نکشید که مردم عادی قم مثل کسبه و ….. همراه با مردمی که برای زیارت رفته بودند،با سرعتی اعجاب آور به روحانیون پیوستند و جمعیت اعجاب آوری سطح خیابان های قم را پوشاندند و بر علیه شاه و نظام شاهنشاهی با شور و حالی وصف ناشدنی به شعار دادن پرداختند.

چاره ای برای نظام جز برخورد و به خاک و خون کشیدن این تظاهرات نبود و این آغاز انفجارخشمی دیگر در جایی دیگر شد که زنجیروار منتهی به سقوط نظام شاهنشاهی در ایران گردید.

گفتا ز که نالیم؟

شنبه, 26 دسامبر, 2015

دوباره مورد هجوم هوای آلوده واقع شده ایم و همه ،بخصوص بچه ها و پیرها در معرض صدمات جدی و همه ما قطعا با کوتاهی عمر مواجه خواهیم بود.

نکته بسیار درد آور این موضوع هم این است که نه مسئولی به فکر چاره کار است(اگرچه شعارش را بسیار می دهند) و نه خودمان حاضر به اقدامی برای کمتر کردن این بحران هستیم.

ای کاش کمپینی هم برای کمتر استفاده کردن از خودروهای شخصی و ….. راه می افتاد و با راه حل های کوچک اما موثر خودمان به داد خودمان می رسیدیم!

لحظه های کاغذی

دوشنبه, 18 فوریه, 2013

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري

 

شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

 

 

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

 

 

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين

سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

 

 

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته

خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

 

 

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده

خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

 

 

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي

پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

 

 

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:

شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

 

 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

 

 

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث

در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

(قیصر امین پور)

عارفانه ها 37

چهار شنبه, 2 ژانویه, 2013

من نه فرشته ام و از جنس آسمون ،

 و نه به قول اون شاعر معروف يک سنگ تيپا خورده ،

 من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ،

آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !!
کاش خداي اون بالاها آدمايي رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن ، به يه چيز بخندن ، برای یه چيز اشک بريزن ، و فهم و ادب و ايمان چاشني صداقت کلامشون باشه .

 به همون خداي آسمونا اينا شعر نيست شعار نيست…

ارزش آدمها

شنبه, 10 نوامبر, 2012

راستی ارزش آدم ها به چیست؟

از مردن چه کسی ناراحت شویم و در سوگش بنشینیم؟

به نظر من ارزش هرکس در میزان اثرگذاری اش در بهبود زندگی دیگران است.

اگر فعالیتهای من نوعی لحظه ای آرامش و یا لبخند رضایتی بر لب بنده ای از بندگان خداوند را بیاورد ،ارزش دارم و در غیر اینصورت خیر.

عبادت به جز خدمت خلق نیست

کسب این ارزش و عزت نزد خداوند هم به حرف و شعار نیست.ببینید حرف و عمل چه کسی خوشحالتان می کند و چه کسی مایه رنجش شماست.

آنگاه معلوم می شود که چه کسی لرزش دوست داشتن دارد.