برچسب ها بـ ‘شرکت’

صبح غم انگیز

سه شنبه, 3 ژانویه, 2012

چند روز پیش برایتان از اولين برف امسال در روز هفدهم آبان و زیبایی هایش نوشتم.

اما امروز می نویسم که کاش این برف نمی آمد!؟

صبح روز بعدکه آمدم شرکت،

با کمال تعجب ديدم همه چیز از پنجره من پیداست ،جز درخت خرمالویي که در این مدت الفت زیادی با او پیدا کرده بودم!

باورم نمی شد.چشمها را چند بار مالیدم.نه نبود.با عجله به حیاط دویدم،

آه از نهادم برخاست،

دوست خوب من،درخت خرمالو،چون هنوز برگهایش ریخته نشده بود،برف زیادی روي برگها و خرمالوهای زیادش نشست و چون تحمل این وزن زیاد را نداشت از حدود نیم متر بالاتر از زمین،تنه بزرگش از جایی که به دو شاخه اصلی بزرگ تقسيم می شد،شکسته بود و شاخه ای که طرف پنجره من بود،روی زمین افتاده بود و قسمت دیگر هم که ایستاده بود،حتما درد زیادي می کشید.این یکی از طبعات ناهماهنگی هوا با طبیعت در زمان بندی ریزش برف بود.

و حالا من عزادار بهترین دوستم هستم!؟