برچسب ها بـ ‘شب تیره’

این روح بیقرار

دوشنبه, 16 می, 2016

به کجای این جهان بندم،رخت بیقراری روحم را؟
در کدامین زمان،دلم آرام خواهد گرفت؟
چون به دنیا آمدم،بیقرارانه می گریستم،
و ترسم از آن است که بیقرارتر بروم.
این کوله بار سوالات بی جواب هم خسته ام کرده،
آخر،هرچه می گذرد ،سنگین تر هم می شود.
و در میان انبوه سوالهای مقدسی که اضافه شده،
هزاران علف هرز گناه نیز وجود دارد.
پس کجاست آنکه مرا در این دنیا کاشت؟
چرا سری به مزرعه اش نمی زند؟
علف های هرز بیداد می کنند!
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟
به فریادم نمی رسی؟
اما تو را سپاس که عشق را آفریدی
همان که هرروز بیقرارترم می کند
تا بیقرار تر بسویت بازگردم!

نیایش

دوشنبه, 4 نوامبر, 2013

آنقدر عاشق و مستم که به هنگام دعا

دست برگیرم و ساغر به زمین اندازم

آنقدر روسیه بار گناهم که میان مردم

بدتر از خود نیابم که به او پردازم

آنقدر شیفته روی بتانم که دلم

حکم فرمود که خدا را،به برون اندازم

من و این بار گناه و دل پر رنگ و ریا

مهلتی مرحمتم کن که مصفاش سازم

من به خود ره نبرم زین شب تیره بیرون

مددی لطف نما تا به دیارت تازم

عاقبت که به در کوی تو خواهم آمد

کاش آن روز توانم که نگاهی به خودم اندازم

چشمه لطف و کرم از ملکوتت جاری است

زیر باران وجودت،سر و جان می بازم

ای خدا دست مرا گیر و نجاتم می ده

تا دگر بار زمهرت،سفری آغازم