برچسب ها بـ ‘شبپره’

بیخبران

دوشنبه, 28 آگوست, 2017

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

عاشقانه ها 38

یکشنبه, 20 ژانویه, 2013

 

ای عزیز هرکس داند حقیقت چیست، داند عشق کدام است و عاشق کیست. در این راه مرد باید بود و با دل پر درد باید بود، عاشق باید بی باک باشد، اگرچه او را بیم هلاک باشد.

عشق دردیست که او را دوا نیست و کار عشق هرگز به دعا نیست. عشق مایه آسودگیست ، هرچند مایه فرسودگیست. عاشق هم آتش است وهم آب وهم ظلمت وهم آفتاب. دل عاشق همیشه بیدار است و دیده او گهربار است.

هرکه عاشق نیست ستور است روز را چه کند زانکه شبپره کور است.

عشق آمد شد چو جانم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامیست زمن بر من و با قی همه اوست

خواجه عبدالله انصاری