برچسب ها بـ ‘شبنم’

از ابوسعید ابوالخیر

دوشنبه, 24 ژوئن, 2019

از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

دعای سال نو!

دوشنبه, 19 مارس, 2018

کاش در دهکده عشق فراوانی بود!
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود!
کاش اگر گاه کمی لطف به هم ميکرديم!
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود!
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب!
روی شفاف ترين خاطره مهمانی بود!
کاش دريا کمی از درد خودش کم ميکرد!
قرض ميداد به ما هر چه پريشانی بود!
کاش به تشنگی پونه که پاسخ داديم!
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود!
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست!
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود!
چقدر شعر نوشتيم برای باران!
غافل از آن دل ديوانه که بارانی بود!
کاش سهراب نمی رفت به اين زودی ها!
دل پر از صحبت اين شاعر کاشانی بود!
کاش دلها پر از افسانه ی نيما می شد!
و به يادش همه شب ماه چراغانی بود!
کاش اسم همه دخترکان اينجا!
نام گلهای پر از شبنم ايرانی بود!
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر!
غرق اين زندگی سنگی و سيمانی بود!
کاش دنيای دل ما شبی از اين شبها!
غرق هر چه که ميخواهی و می دانی بود!
دل اگر رفت شبی کاش دعائی بکنيم!
راز اين شعر همين مصرع پايانی بود!
((مريم حيدرزاده))

ما را بس

دوشنبه, 17 جولای, 2017

همچو خورشید به عالم نظری ما را بس
نفس گرم و دل پر شرری ما را بس
خنده در گلشن گیتی‌ به گُــل ارزانی باد
همچو شبنم به جهان چشم تری ما را بس
گرچه دانم که میسّر نشود روز وصال
در شب هجر امید سحری ما را بس
اگر از دیده کــــــــوته نظران افتادیم
نیست غــــم ، صحبت صاحب نظری ما را بس
در جهانی که نباشد ز کسی نام و نشان
قدسی از گفته ی شیوا اثری ما را بس

شاعر : قدسی مشهدی

مقالات 54

یکشنبه, 3 جولای, 2016

عشق 14

 

در پایان میهمانت می کنم به این دو خط شعر مولانا که امیر همه عاشقان بود و آموزگار بزرگ عشق:

در غم تو روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت،گو رو باک نیست

تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و خود نیز  اینگونه امروز سرودم:

عشق یعنی سادگی

دوست داشتن ساده است

دوستی خاک با گل

یک پرنده با گل

مهر هردو با عشق

وای از این عشق،

از کجا بارید بر این زندگی؟

گر نبود عشق میان بلبل و گل

این همه آواز را که می شنود؟

یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟

عشق ریسمانی ز عرش کبریاست

تا که چنگ آری و بالاتر روی

آنقدر این نردبان را طی کنی

تا بپیوندی به اقیانوس عشق

قطره ای از مهر بی پایان شوی

شبنمی از بحر یزدانی شوی

پس بباری بر دل بیچاره ای

واگشایی گره از درمانده ای

عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را

عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست

مقالات 40

یکشنبه, 14 فوریه, 2016

با اجازه آقای نادر ابراهیمی 4

در پایان میهمانت می کنم به این دو خط شعر مولانا که امیر همه عاشقان بود و آموزگار بزرگ عشق:
در غم تو روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت،گو رو باک نیست
تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و خود نیز اینگونه امروز سرودم:
عشق یعنی سادگی
دوست داشتن ساده است
دوستی خاک با گل
یک پرنده با گل
مهر هردو با عشق
وای از این عشق،
از کجا بارید بر این زندگی؟
گر نبود عشق میان بلبل و گل
این همه آواز را که می شنود؟
یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟
عشق ریسمانی ز عرش کبریاست
تا که چنگ آری و بالاتر روی
آنقدر این نردبان را طی کنی
تا بپیوندی به اقیانوس عشق
قطره ای از مهر بی پایان شوی
شبنمی از بحر یزدانی شوی
پس بباری بر دل بیچاره ای
واگشایی گره از درمانده ای
عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را
عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست

عاشق باشیم

دوشنبه, 30 نوامبر, 2015

عشق یعنی سادگی
دوست داشتن ساده است
دوستی خاک با گل
یک پرنده با گل
مهر هردو با عشق
وای از این عشق،از کجا بارید بر این زندگی؟
گر نبود عشق میان بلبل و گل
این همه آواز را که می شنود؟
یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟
عشق ریسمانی ز عرش کبریاست
تا که چنگ آری و بالاتر روی
آنقدر این نردبان را طی کنی
تا بپیوندی به اقیانوس عشق
قطره ای از مهر بی پایان شوی
شبنمی از بحر یزدانی شوی
پس بباری بر دل بیچاره ای
واگشایی گره از درمانده ای
عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست
عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را

زیارت صحرا

دوشنبه, 11 آگوست, 2014

اگر زیارت صحرا نصیب روی تو شد
وقطره قطره شبنم مِیِ سبوی تو شد
اگر به چشمه تورا چشم مهربان افتاد
به عطر تازه گلی قسمت وضوی تو شد
نفس چو تازه کنی از هوای کوهستان
و دست بید و صنوبر همه بسوی تو شد
به لاله بوسه بزن از نوازش نگهت
بگو که که دلم، مست رنگ و بوی تو شد
همیشه دامن خود را بگو که بر گیرد
نگار در طلب چهره نکوی تو شد
زشرم چهره خود را به زیر می دوزی
ببین که بلبل خسته اسیر کوی تو شد
سرود رود ز نای نسیم بر خوانید
هزار چلچله اینک مدیحه گوی تو شد
به کوه ؛ رسم ادب کن ؛سلام ما برسان
بگو که قطره اشکم چو آب جوی تو شد
بهشت آمده اینک تو را بیاراید
و غنچه زینت و زیور به تار موی تو شد
ستیغ کوه اگر غلغلک دهد پایت
بگو که همت ما آمده هَوُیِ تو شد

شعر از یونس تقوی

قسم

دوشنبه, 27 ژانویه, 2014

قسم به گرمی خورشيد، قسم به جلوه ماه
قسم به پاكي چشمت، قسم به سختي راه
قسم به آدم خاكي، به فقر مردم پاك
قسم به شبنم يك گل، به رازهاي نگاه
قسم به اشك يتيم ، به ناتواني من
به عشق ليلي و مجنون، به وامق و عذرا
كه دل نگيرم از ياد يار و تلخي او
قسم به خالق هستي ، به آبي دريا