برچسب ها بـ ‘شاهی’

واحد پول ایران از کجا آمده است 1

شنبه, 10 فوریه, 2018

واحد پول کشور “ایران” بر مبنای «دینار» بنا شده. دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «دیناریوس» خوانده می شد. یک دیناریوس روم شرقی برابر با یک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد. این واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف اونها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبدیل شد به دیناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آن استفاده می شود. به همین ترتیب، سلطنتها و حکومتهای ایرانی هم از دینار استفاده می کردند. اما به تدریج، در نتیجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتیاج به واحدهای پولی بزرگتر پیش اومد. این واحدها همه بر مبنای دینار بنا شده بودند.
اولین واحد پولی، سکه صد دینار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم «محمودی» نامیده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه دیناری ضرب کردند که «شاهی» نامیده می شد. در حقیقت، یک شاهی، نصف یک محمودی یا به عبارت دیگر، یک محمودی، دو شاهی بود. تا زمانهایی سکه های نقره مورد استفاده، شاهی و محمودی بودند. واحدهای دیگری مثل «قران» (هزار دینار) و تومان (10000) دینار، فقط واحد محاسبه بودند و عملا هیچ سکه ای به نام قران یا تومان ضرب نمی شد (کلمه تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار است. نمونه اش رو در منصب «تومان باشی» می شود دید: فرمانده ده هزار نفر).
در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب یک سکه کرد به ارزش 200 دینار یا دو محمودی. این سکه به «عباسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در همین زمان، به علت رابطه پرتغال با ایران، سکه های پرتغالی در ایران رایج شد این سکه ها «رئال» نام داشتند (که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است). این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دینار گرفته شد و در ایران به این اندازه خریده می شد.

کوچه مردها(59)

چهار شنبه, 11 آوریل, 2012

از این بخش تا آنجا که به طول بیانجامد،قصد دارم تا از سفرهای هرساله خود به بابل و خوانسار بنویسم که از همان خردسالی تا سالهای جوانی،هر ساله تکرار می شدند و اثرات بسیاری در ذهن و روح من برجای گذاشته اند.

از بابل شروع می کنم که سرزمین پدری است و به همین دلیل من نیز خود را یک “بابلی” می دانم،اگرچه در تهران به دنیا آمده ام.

بابل یکی از شهرهای سر سبز استان مازندران است و در عین حال یکی از پر رونق ترین آنها.بهترین افراد فنی و صنعتی و همچنین پزشکان و بیمارستان های استان در این شهر قرار داشته و دارد.هنوز مرکز مخابرات استان مازندران در این شهر است و …….

اما این شهر نیز در بستر زمان تغییرات زیادی کرده است و از دید من،هرگز صفا و زیبایی پنجاه سال پیش را ندارد که ندارد!

برای رفتن به بابل باید می رفتیم خیابان :چراغ برق” یا “امیرکبیر”فعلی و از یکی از دو شرکت مسافربری “ایران پیما” یا “پی .ام . تی” بلیط تهیه می کردیم .قیمت بلیط سه تومان بود و سوار کردن بارهای مردم بر روی سقف اتوبوس و بستن آنها توسط شاگرد راننده هم بسیار وقتگیر بود و هم تماشایی.جدل مسافران با شاگرد راننده صحنه ای جالب خلق می کرد و بالاخره اتوبوس با صلوات های پی در پی مسافران راه می افتاد. با اتوبوس های بنز 302 آن زمات پنج تا پنج ونیم ساعت در جاده تنگ و پرپیچ و خم هراز می نشستیم تا بالاخره بعد از گذشتن از جاجرود و رودهن و پلور و آب اسک و آمل می رسیدیم به بابل.همیشه در طول راه صحبت از همت و غیرت مردانی بود که اراده کرده اند و کوه ها را شکافته اند و این جاده را ساخته اند. جاهای خطرناک زیاد داشت و در ایام سرد و برفی سال عبور از این جاده بسیار مشکل و تقریبا غیر ممکن می شد که در اینگونه موارد باید از جاده فیروز کوه می رفتیم که جاده متروکه و قدیمی تری بود و همچنین دورتر.از آن مسیر ابتدا به قائم شهر(که آن زمان شاهی نامیده می شد)می رسیدیم و سپس باید به بابل می رفتیم.در این جاده هم دیدن” پل ورسک “در آن ارتفاع و زیبایی اش بسیار لذت بخش و اعجاب برانگیز بود.

خود شهر بابل در آن زمان،شهرستان کوچک و بسیار زیبایی بود که از دو خیابان اصلی تشکیل شده بود:جاده آمل-بابل-شاهی و خیابان بازار که از سبزه میدان شروع می شد تا آستانه امام زاده قاسم.مسافران در سبزه میدان پیاده می شدند و شهری ها به خانه خود می رفتند و خانواده ما که پدرم روستایی محسوب می شد تازه در اینجا باید سفر دوم خود را از شهر به روستا انجام می دادیم که حکایتی جداگانه دارد و انشالله در بخش بعدی برایتان خواهم نوشت.