برچسب ها بـ ‘شارلاتان’

نقد و تحلیل جباریت 54

یکشنبه, 20 سپتامبر, 2020

انديشه هاي ارتجاعي و خرافي كه فرد خودكامه به آن ها تكيه كرده وبا كمك آن ها به مقام خداگونگي مي رسد، ماحصل شرايطي ضدانساني است و مانع از خودآگاهي، اعتماد به نفس، جسارت و رشد قوة نقد مردم مي شود. تبعيضات اجتماعي، تمايزات و خط كشي هايي كه بين انسان ها وجود دارد، موجب شكل گيري فرآيندي است كه در خود “حاکم خودکامه”را مي پروراند و بدين ترتيب شرايط ظالمانه و غيرقابل بخشش تقاص پس مي دهد. شرايطي كه در آن خيل عظيمي از مردم به آن چنان ذلّت و خواري دچار مي شوند كه ديگر توان حفظ شرافت و حرمت انساني خود را ندارند
البته در اين ميان نياز ديگري نيز وجود دارد كه پاسخ دهي به آن كارحاكم خودكامه را ساده تر مي كند. هر ملتي به رهبر نياز دارد . بنابراين وقتي اكثر اين رهبران منقلب و نيرنگ باز از كار درمي آيند، در واقع ضربه و ضررمتوجه نياز واقعي مردم مي شود. هر چند كه اين ضربه نياز مزبور را كاملاً نفي نمي كند و ضرورت وجودي آن در شرايط سخت و بلاتكليفي غيرقابل انكار مي نمايد.
بين رهبر هدايت گر و كارآمد و فرد شارلاتان عوام فريب كه در لباس رهبر درمي آيد (يعني قدرت طلب خودكامه ) به لحاظ سياسي و هم چنين ازنظر روان شناسي تفاوت هاي مهمي وجود دارد .
قدرت بيش از حد و طولاني مدت حتي شريف ترين آدم ها را به فساد مي كشد.هيچ چيز به اندازة ضعف و حقارتي كه از ناحية زور و خشونت حمايت شود، سلطه جو نيست.

نقد و تحلیل جباریت 24

یکشنبه, 29 دسامبر, 2019

قول ها و اطمينان خاطرهاي اين چنيني كه فرد عوام فريب مي دهد، امتياز بزرگي براي او به شمار مي رود. آيا مي توان اين وضع را دليلي بر حماقت خلق بدانيم؟ هرگز ! چنين قضاوتي بي پايه است، چرا كه پيشتازي فرد عوام فريب بدان دليل است كه او چيزي را به مردم وعده مي دهد كه تك تك آحاد مردم در تنهايي خود (مي توان گفت در تدوام
دوران كودكي ) با شور و اشتياق به دنبال آن هستند، برخورداري از منافع دوران كودكي، يعني عدم مسؤوليت ! برخلاف آن روان شناساني كه به روش گوستاو لوبن تودة مردم را تحليل مي كنند، نظر من اين است كه تأثيرپذيري
مردم نسبت به يكديگر صرفاً به دليل تجمع آن ها نيست، زيرا مردمي كه به وسيلة عوامل عوام فريب گرد هم مي آيند، از ديدگاه اجتماعي وحدتي ندارند.
آن ها جمع بزرگي از افراد خودخواه هستند كه فرد عوام فريب شارلاتاني نيز روي همين ويژگي خودخواهي آنها انگشت گذارده و هيجاناتشان را تحريك مي كند. بي رحمي و قساو ت و بي باكي كه در افراد وابسته به اين گروه ها ديده می شود، ويژگي خاص افراد بزدلي است كه به قدرت رسيد ه اند،اين ويژگي كلاً نشانة همان سرمستي خاص به قدرت رسيدن افراد حقيراست.
از آنچه گفته شد، به راحتي مي توان دريافت كه هر چه خودآگاهي وبينش سياسي ملت بيشتر و عميق تر باشد، امكان اين كه به يك ديكتاتورخودكامه روي آورده و آزادي خود را دو دستي به او واگذار كنند، كمترخواهد بود . شايد به همين خاطر است كه رژيم هاي نوين فردسالار جديد درميان ملت هايي ظهور كرد ه اند كه با تأخير زياد به كاروان بيداري و
خودآگاهي و وفاق ملي پيوسته اند. انديشه و آرمان برتري طلبانه وفرمانروايي بر جهان در واقع افكار جبراني وجانشين عقدة حقارت ملي است. زماني كه در ميان يهوديان آرمان رهايي مطرح شد، آنان نيز چنين وضعي داشتند و امروزه هم بعضي از ملت هاي جديد چنين حال و هوايي دارند. ملت هايي كه واقعاً توانسته اند بر جهان مسلط شوند، به ندرت چنين افكاري در سر داشته اند. براي آن ها درك واقعيت كافي بود و ديگر نيازي به رؤياپردازي نداشتند.
اگر هوشياري و خودآگاهي اجتماعي به شكل ويژگي عمومي يك ملت و نه در حد يك فرد درآيد، آن گاه جامعه به يك ابزار دفاعي قدرتمند عليه شياديِ عناصر و عوامل عوام فريب و بر ضد فردسالاري استبدادي مسلح خواهد بود . براي ايجاد تغيير و تحول هر چه بيشتر فرد به كار و كوشش وتلاش بپردازد به همان ميزان نيازش به معجزه كمتر مي شود و از طرف ديگر، هر چه فرد كمتر نيازمند معجزه باشد، كمتر هم به انتظار آن مي نشيند.