برچسب ها بـ ‘شائق’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 9

سه شنبه, 14 جولای, 2015

حافظ نمونه یک ایرانی تمام عیار است.آنچه از مجموعه دیوان می توان حدس زد،آن است که نحوه زندگی او و طرز سلوکش،با شعرهایش متفاوت بوده است. در شعر بی پرواست،حتی ملامتی،و نزدیک به همه گفتنی هایش را در زبان پوشیده به بیان می آورد،ولی در سلوک چنین نبوده است.با همه یا اکثر کسانی که مورد تحقیر،تعریض و نفی او هستند،با ادب و محابا رفتار می کرده است.
حافظ در روابط اجتماعی مردی خلیق،محتاط و نرم بوده است.همه سرکشی های درونیش در شعرهایش به بیرون راه می یافته.حتی اگر در شعر آنقدر بی پرواست،برای آن است که جبران انفعال شرم حضورهایش را بنماید.
اگر بخواهم در تاریخ ایران یک نمونه “رند حافظانه”جلو چشم آورم،ابی سعید ابی الخیر را برمی گزینم،آنگونه که در کتاب “اسرار التوحید”تصویر گردیده است.این مرد که شخصیت عجیبی داشته،بسیار قابل مطالعه است،زیرا یک تیره خلقی قوم ایرانی را – در وجه خوشایندش – در او نیز می توان دید:زیرک،نکته سنج،با انعطاف،مردم دار،بلند نظر،و دارای جوانب متعارض:آزاد اندیش و حرکت کتتده بر فراز معتقدات،و در عین حال،متمسک به دین،هم هماهنگ با فراخور و اشتهای جامعه،و هم پاسخگو به جهش های درونی خود،هم رعایت کننده ارباب قدرت و هم حفظ کننده آزادگی خویش،هم قائل به نعمت مادی و هم شائق به مائده های روحانی.
بوسعید مانند حافظ،اشراقی،با طنز و دوپهلو است.اشراق،بر فراز اندیشه استدلالی حرکت می کند،زیرا بر اثر تجربه های ممتد،اجتماع آنقدر ناهموار و بی هنجار دیده شده است،که پای منطق و محاسبه در آن لنگ است.به این مردم دلشکسته باید خبری فوق باورها و چشمداشت های ملموس داد،استدلال برای روح شک زده و مردد آنها قانع کننده نیست.