برچسب ها بـ ‘سینه’

دل نوشته 15

شنبه, 10 آگوست, 2019

آدمی تنهاست!
تنها تر از زمانی که در غارها می زیست.
زندگی اجتماعی متمدنانه شهرها هم او را از تنهایی درنیاورد که هیچ،تنهاترش هم کرد!
آیا وجود حاضر غایب شنیده ای؟
خود در میان جمع و دلش جای دیگر است
اما مشکل این است که نمی دانی دل کجاست؟
من می دانم. دلت همینجا در درون سینه خود توست اما آنقدر زنگار گرفته و آلوده شده که سنگینی اش را کاملا احساس می کنی اما خودش را نه!
می دانی چرا؟
چون جنس دل ها تقلبی شده یا زنگارهای آلوده چنان دور ماده اولیه دلت را گرفته اند که مانع کارکرد اصلی آن شده اند.
می دانی ماده اولیه دل از چیست؟
از “عشق”!
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست

مقالات 46

یکشنبه, 1 می, 2016

عشق 6
باز به نقطه اول برگشتیم!در طلب آرامش باش و با نرمی و عشق به درگاهش دعا کن و از او آگاهی بخواه.
برای خودت دعا کن که آرام باشی.وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیراست.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات راآلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

ساقی بیا رو به خدا کنیم

دوشنبه, 13 ژانویه, 2014

ساقی بیا که عالم فانی رها کنیم
از خود گذر کنیم و هوای خدا کنیم
از تن درآوریم لباس ملون از ریا
در بیکران پاکی دریا شنا کنیم
منکر نمی توان شدن ز ناپاکی و ریا
لیکن توان به رحمت خالق،نوا کنیم
جامی ز چشمه توبه ،به خود دهیم
وانگه به یاری یزدان، صفا کنیم
ساقی دلی به سینه نهاده این خدا
کز هر گنه شود کزو کیمیا کنیم

واگویه ها 41

سه شنبه, 15 ژانویه, 2013

اجل همچون تک تیراندازی ماهر

اطرافم را خالی می کند

یک به یک عزیزانم را می زند

آنقدر می زند تا به فریاد درآیم

که پس چرا مرا نمی زنی؟

بزن دیگر نامرد!

و او پیروزمندانه سینه مرا هم نشانه می گیرد

“ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد”

عاشقانه 10

یکشنبه, 24 ژوئن, 2012

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما

کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما

شور شیرین ز بس آراست ره جلوه گری

همه فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما

عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش

هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

عاشقانه ها(9)

یکشنبه, 17 ژوئن, 2012

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ما
کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
شور شیرین زبس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما
بهریک جرعه می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ما دیده ما شیشه ما
عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش
هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری

 

دوباره زیستن را از عقاب بیاموز

چهار شنبه, 25 آوریل, 2012

عقاب می تواند هفتاد سال زندگی کند اما پس از چهل سال بایدصد و پنجاه روز دردناک را تحمل نماید تا بتواند ادامه زندگی دهد ،در غیر اینصورت باید مرگ را انتخاب نماید.

عقاب ها قادرند تا هفتاد سال زندگی کنند اما لازمه این مدت زمان طول عمرصبر و تلاش برای بقاست.

عقاب به چهل سالگی که می رسد،چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانندطعمه را گرفته و نگاه دارند،نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود،شهبالهای کهنسالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبندو پرواز برایش دشوار می شود.

آنگاه عقاب می ماند و یک دوراهی:

اینکه بمیرد یا اینکه یک رونددردناک تغییرات را برای صد و پنجاه روز تحمل کند.این روند مستلزم این است که به قله یک کوه پرواز کند و آنجا بنشیند،در آنجا نوک خود را به صخره ای بکوبد تا کنده شود،پس از آن منتظر می ماند تا نوک جدیدی به جای آنبروید.بعد از آن چنگال هایش رااز جا درمی آورد تا چنگال جدیدی دربیاورد.پرهای جدید عقاب بعد از پنج ماه از کندن پرهای کهنه اش دوباره درمی آید و عقاب پرواز تولد مجدد را انجام می دهد و مدتها زندگی خواهد کرد.برای سی سال دیگر…….

رها،رها،رها من

دوشنبه, 27 فوریه, 2012

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

ز من هر ان که او شد

چو دل به سینه نزدیک

به من هر ان که نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد اشنا من

ستاره ها نهفتند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من