برچسب ها بـ ‘سکان’

نسبت ما با توسعه 2

شنبه, 19 می, 2018

چرا چنین شد و ما از کجا به اینجا رسیدیم؟
راقم این سطور به طور طبیعی دانش‌آموخته و متخصص مباحث توسعه نیستم؛ هر چند که در دوران دانشگاه – رشته علوم سیاسی در کارشناسی و روابط بین الملل در کارشناسی ارشد- واحدهایی درسی و گاه فراتر از آن کتاب‌هایی را درباره توسعه به معنای عام و روند و مشکلات فرایند توسعه‌یافتگی در ایران به طور خاص خواند‌ه‌ام و از این جهت از مباحث مطرح در این حوزه بی‌اطلاع نیستم.
آن طور که از مطالعات و تورق‌های جسته و گریخته در آثار علمی درباره توسعه در جهان و ایران دریافته‌ام به طور مشخص بر این باورم که فرایند “توسعه” به مفهوم رایج و آکادمیک آن در جامعه ایران از زمان امیر کبیر شروع شد و با قتل او به محاق رفت هر چند جلوه هایی ادامه یافت اما در مفهوم امروزین با روی کار آمدن سلسله پهلوی آغاز شد.
مراد این است که هر چند بارقه‌ها و حرکت‌هایی سیاسی و اجتماعی در جهت اصلاح امور با دغدغه‌مندی توسعه و پیشرفت در کشور ما درگرفت- که مهم ترین این حرکت ها نیز چنان که گفته شد در دوره سه ساله صدارت امیر کبیر به عنوان نخستین معمار توسعه ایران صورت گرفت- اما تا زمان رضا شاه یک حکومت متمرکز با تم توسعه و مدرن‌گرا در ایران بر سرکار نیامده بود.
سنگ بنای بسیاری از نخستین‌ها در همین دوره گذاشته شد – حکومتی به غایت مستبد از لحاظ سیاسی اما علاقه‌ ‌مند به توسعه اقتصادی – چندان که می توان از نخستین دانشگاه‌ها به سبک مدرن، نظام قضایی مدرن – دادگستری- و دیوان‌سالاری اداری، مدارس نوین، آموزش، کارخانجات تولیدی صنعتی، بهداشت، راه و جاده و تاسیسات شهری مدرن سخن گفت و قس‌علی هذا.
هر چند پس از دوره امیر کبیر از این دوره باید یاد کرد اما با اشتباه محاسبه‌ رضاشاه در نزدیک شدن به آلمان نازی در ماه‌های سال نخست آغاز جنگ دوم جهانی، به همین بهانه در میانه راه با مداخله دولت بریتانیا که از دهه‌ها پیش ایران را به شکلی شبه استعماری در چنگ نفوذ خود داشت، از کار برکنار و از کشور تبعید شد و سکان پادشاهی با نقش آفرینی محمد علی فروغی به دست پسر بیست و دو ساله او “محمد رضا پهلوی” افتاد.

در این دیر خرابات

دوشنبه, 15 آگوست, 2016

ما بی سروپاییم در این دیر خرابات
یارب مگر از جانب تو راه بیابیم
خوابیم و خرابیم و بسی غافل و گمره
امید به تو داریم که خود را برهانیم
چون قایق سرگشته به دریای وجودیم
یارا تو به دست گیر سکان تا به خود آییم
در میکده جز حیرت و مستی و خماری
حاصل نشود ،خود نبریم پی که کجاییم
دانی زچه رو این همه در جوش و خروشیم؟
ما گم شده ایم ،راه پس و پیش ندانیم
گه شاد و گهی ناله زنان ره بسپاریم
شادیم زتو هم غم دیدار تو داریم