برچسب ها بـ ‘سوریه’

آخرالزمان 11

یکشنبه, 4 نوامبر, 2018

در میان کتابهای رسمی عهد عتیق، موضوعات مربوط به احوال آخرالزمان و ظهور منجی و رستاخیز مردگان و کیفر اعمال، از همه‌جا صریح‌تر و روشن‌تر در کتاب دانیال نبی آمده است. این کتاب در دوران سلطنت آنتیوخوس اپیفانس، فرمانروای سوریه و فلسطین (۱۷۵ـ۱۶۴ ق‌م) و در هنگامی که جامعه یهود از درون در معرض تأثیرات افکار بیگانه (یونانی و ایرانی) قرار گرفته و از بیرون گرفتار آزار و شکنجه عمال دولتی شده بود، نوشته شده و شامل پیشگوییهایی است درباره آینده جهان، ظهور پادشاهی «همجون فرزند انسان» که «با ابرهای آسمان» می‌آید، و آغاز سلطنتی جاویدان و بی‌زوال که حکومت «مقدسان حضرت اعلی» و تحقق ملکوت الهی بر روی زمین است (۴۴:۲، ۱۳:۷ـ۱۴، ۲۷). در این زمان مردگان از خاک برمی‌خیزند و براساس کتابی که همه نامها در آن ثبت است نیکوکاران و گناهکاران از هم جدا می‌شوند، و هر گروه به پاداش و کیفر شایسته خود می‌رسند (۱:۱۲ـ۴؛ نک‍ : چارلز، ۲۱۱-۲۱۲).
چنانکه ملاحظه شد، افکار وتصورات مربوط به این موضوع در کتابهای عهد عتیق به تدریج رشد و بسط یافته و «روز یهوه»، که در اصل روز انتقام خداوند از گنهکاران و پیمان‌شکنان و کافران، و هنگام استقرار حکومت یهوه بر قوم «برگزیده» خود در همین جهان بوده است، در دوره‌های بعد از زمان اسارت (دوران پراکندگی ) معنایی وسیع‌تر به خود گرفته و به یک تحول بزرگ‌ «آخر الزمانی» به معنای فرجام‌شناسیِ آن، مبدل شده است. پاداش و کیفر، دیگر خاص زندگان و «بقیه» قوم نیست، بلکه عام و کلی است و همه مردگان از آغاز تاریخ دوباره زنده می‌شوند و به داوری نهایی و به سعادت یا شقاوت ابدی می‌رسند و کسی که طلیعه‌دار این تحول بزرگ است، دیگر پادشاهی که بر بنی اسرائیل حکومت کند نیست، بلکه کسی است که دروازه‌های ملکوت الهی و عالم باقی را ــ که جز این عالم است ــ می‌گشاید.

قدرت مخرب 18

یکشنبه, 18 مارس, 2018

صدام حسین
صدام حسین در سال ۱۹۳۷ در روستای العوجه تکریت در کشور عراق و در خانواده‌ای چوپان به دنیا آمد. مادرش او را صدام نام نهاد که در عربی به معنای فردی است که بسیار آسیب می‌رساند. با اینکه چه کسی پدرش است، اختلاف نظر است اما به گفته مادرش او هیچ‌گاه پدر خود «عبدالمجید» که پنج ماه پیش از تولدش ناپدید شده و یا فوت کرده بود را ندید.کمی بعد برادر دوازده ساله‌اش بر اثر بیماری سرطان مرد و مادر صدام را در آخرین ماه‌های حاملگی در اندوه فرو برد. او تلاش کرد جنین خود را سقط کرده و خود را بکشد. پس از تولد صدام از نگهداریش سر باز زد. صدام تا سه سالگی در خانوادهٔ دایی‌اش، خیرالله طلفاح به سر برد. مادرش، صبحه طلفاح المسلط بار دیگر ازدواج کرد و صدام دارای سه برادر ناتنی شد. پس از بازگشت صدام نزد مادر، ناپدریش رفتار خشنی با او داشت. در ده سالگی از تکریت فرار کرده و به بغداد رفت تا با عمویش که یک سنی متعصب بود زندگی کند. بستگان تکریتی وی که اکثراً چوپان بودند، بعدها تأثیرگذارترین و پرنفوذترین مشاوران و حامیان او شدند. بنابر اظهارات خود صدام، او چیزهای زیادی از عمویش یادگرفت، به ویژه اینکه هیچ‌گاه به دشمنانش پشت نکند حتی اگر تعداد و امکانات آنها بسیار بیشتر از امکانات او باشد. او با راهنمایی عمویش به یک دبیرستان ملی‌گرا رفت. در سال ۱۳۳۶ (۱۹۵۷ میلادی) و در ۲۰ سالگی به حزب انقلابی و پان‌عربی بعث که عمویش هم از طرفداران آن بود پیوست.
یک سال پس از ورود صدام به حزب بعث، افسران ارتش به رهبری ژنرال عبدالکریم قاسم توانستند فیصل دوم را از سلطنت عراق براندازند. بعثی‌ها با دولت جدید مخالفت کرده و در سال ۱۳۳۸ نخست‌وزیر عبدالکریم قاسم را در عملیاتی که صدام هم در آن شرکت داشت ترور کردند. یک تیر به پای صدام خورد ولی توانست به سوریه بگریزد. از سوریه هم به مصر رفت. او را هنگامی که در عراق حضور نداشت به مرگ محکوم کردند. صدام در مصر به دانشکدهٔ حقوق دانشگاه قاهره رفت.
افسران ارتش که برخی از آنها جزو حزب بعث بودند طی کودتایی در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳ میلادی) قدرت را به دست گرفتند. با این‌حال تفرقهٔ زیادی که بین آنها وجود داشت، اجازه نداد که این دولت بیش از هفت الی هشت ماه دوام بیاورد. صدام به عراق بازگشت ولی هنگامی که گروه ضدبعثی که عبدالرحمان عارف ریاست آن را بر عهده داشت قدرت را در اختیار گرفت، صدام را در سال ۱۳۴۳ به زندان انداختند. او در سال ۱۳۴۶ از زندان فرار کرد و تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین رهبران حزب شد. بنابر گفته‌های بسیاری از زندگینامه‌نگاران، صدام هیچ‌گاه بحران‌های درون دولت اول بعثی را فراموش نکرد. در همین راستا بود که هم‌زمان دست به کارهای ظالمانه‌ای زد تا میزان وحدت درون حزبی به شدت افزایش یافته و قدرت در اختیارش باقی بماند و ثبات اجتماعی برقرار باشد.
در تیر ۱۳۴۷ (۱۹۶۸) بود که کودتای دوم عراق باعث شد تا حزب بعث به سرکردگی ژنرال احمد حسن البکر که اهل تکریت و از بستگان صدام بود به قدرت برسد.

ایران و ایرانی 122

چهار شنبه, 15 فوریه, 2017

اما اگر این افزایش قدرت باعث شود که ما با همسایگان خود وارد یک جنگ‌سرد شویم، آنگاه معلوم است که در تاکتیک‌ها و روش‌هایمان ایراد وجود دارد. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، عربستان یک کشور مهم منطقه است؛ به لحاظ سیاسی، نظامی، نفتی و اقتصادی. ما باید نهایت تلاش‌مان را بکنیم که با عربستان همکاری داشته باشیم و آنها از اینکه قدرت ما افزایش یابد، هراسی نداشته باشند. آنها احساس می‌کنند ما حاضر نیستیم شریک‌شان شویم. عربستان در محافل بین‌المللی خیلی می‌گوید بیاییم در مسائل منطقه‌ای با همدیگر شریک شویم. شما سیاست خارجی‌تان را چندجانبه‌گرایی کنید.

حتی عربستان بارها این را گفته که حضور ایران در عراق، ضرورتی ژئوپلیتیک است اما اگر قرار باشد این حضور به ضرر دیگران باشد، خوب نیست. این حضور باید با همکاری دیگران باشد. بالاخره عراق و عربستان با همدیگر همسایه و عرب هستند و تاریخ مشترک هم دارند. حتی آنها تا آنجا پیش می‌روند که می‌گویند حضور ایران در سوریه و لبنان هم یک ضرورت ژئوپلیتیک است. اما اگر قرار باشد این یک بازی صفر- یک باشد و ایران با قدرت‌های منطقه‌ای همکاری نکند، آنها هم می‌روند و با بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شریک می‌شوند و قدرت نظامی خودشان را روزبه‌روز افزایش می‌دهند. امارات و عربستان در سال 2014، 96 میلیارد دلار اسلحه خریدند. ما باید در ایران یک تصمیم جدی بگیریم؛ باید دریابیم تا چه میزان می‌توانیم برای خودمان و برای اینکه قدرت‌مان را روزبه‌روز افزایش دهیم و حضور منطقی منطقه‌ای داشته باشیم، با دیگران همکاری کنیم؟

ایران و ایرانی 110

چهار شنبه, 10 آگوست, 2016

ما با دولت‌های منطقه‌، همکاری‌های جدی و پایداری نداشته‌ایم. البته از ديدگاه توسعه‌گرايان، من این ‌را به فرهنگ ایرانی مرتبط مي‌دانم. امیدوارم اشتباه کنم، ولی مطالعه و تحقیق و مشاهده، این را به من می‌گوید. حتي به‌لحاظ تاریخی، من از فرهنگ عمومی و رایج ایرانی این ‌را می‌فهمم كه ایرانی‌ها در سهیم‌شدن با همدیگر مشکل دارند. به‌نظر می‌رسد که لابه‌لای رفتارهای فرهنگی ما چنین ناخودآگاهی وجود دارد که اگر من با کسی همکاری کنم، از ابهت، شوکت، جایگاه و امنیتم کم می‌شود. بنابراین حس همکاری در ایرانی‌ها بسیار کم است. این‌ را مي‌توان در ساختمان‌ها، برج‌ها و بین نخبگان فکری مشاهده کرد. شما چند هزار کتاب در غرب می‌بینید که دو یا چند نفر با هم نوشته‌اند؟ اساسا آنها معتقدند کار فکری، یک کار جمعی است. اکثر تکست‌بوک‌ها یا کتاب‌های درسی در همه رشته‌ها- اعم از مهندسی، پزشکی، هنر و علوم انسانی- توسط چندین نفر نوشته شده است؛ اما ما این تفاهم را برای کار جمعی نداریم.
اساسا توسعه یعنی سیستم و سیستم هم یعنی همکاری. این‌ را در رانندگی و فعالیت‌های اجتماعی هم می‌بینید. یک دلیل که ما در ایران نمی‌توانیم حزب پایدار تشکیل دهیم؛ همین مسئله همکاری است. در تاریخ ایران می‌بینید که احزاب، شکل می‌گیرند و بعد، زود منشعب می‌شوند. دلیلش این است که مسائل را به صورت صفر و یک می‌بینند. ما به دیگران می‌گوییم یا شما حرف ما را قبول کنید یا اینکه بروید کنار؛ ما کار خودمان را می‌کنیم. در فرهنگ عمومی هم همین رفتار را می‌کنیم. فکر می‌کنم نداشتن حس همکاری و اینکه ما خود را معمولا خیلی بزرگ‌تر از آنچه هستیم، می‌بینیم؛ اجازه نمی‌دهد در سطح منطقه نیز همکاری کنیم. چهار سال پیش، وقتی ترکیه، سیاست‌های متفاوت با ما نسبت به سوریه اتخاذ کرد، بعضی از رسانه‌های ما الفاظ بسیار ناپسندی درباره سیاست خارجی ترکیه به کار بردند- آن‌هم ترکیه‌ای که خیلی با آن ارتباط داریم و آمارها نشان می‌دهد سال گذشته شش میلیون ایرانی به ترکیه رفته‌اند- به‌‌اين‌دلیل که ما معتقديم ترکیه هم بايد مثل ما مسائل را ببیند. اگر نمی‌بیند حتما وابسته است، اشتباه می‌کند و خیلی القاب دیگر.
این، تا حدودي ریشه فرهنگی دارد و به نحوه فکرکردن ما ایرانی‌ها ربط دارد. به‌نظر می‌رسد در فرهنگ عمومی ما، متفاوت‌بودن در افکار و باورها، امری نامعقول تلقی می‌شود. من درباره سیاست صحبت نمی‌کنم؛ بلکه مسائل اجتماعی و حتی در حیطه مسائل علمی و دانشگاهی ارجاع می‌دهم. به‌نظر می‌آید ما در صحنه عمومی با فضایی روبه‌رو می‌شویم که یکسان فکر کنیم و تلقیات ما از مسائل مشترک باشد. متفاوت‌بودن در فرهنگ عمومی ما خیلی پسندیده نیست. در بعضی کشورها، متفاوت‌بودن نوعی حق فردی است. ما با کشورهایی که مواضع متفاوت دارند بسیار سخت کار می‌کنیم. عرف جهانی این است که باید آن‌قدر صحبت کرد تا به تفاهم و اجماع رسید.

ایران و ایرانی 105

چهار شنبه, 18 می, 2016

كشورهايي كه نسبتا با ثبات و ثروتمند هستند مانند: عربستان، آذربايجان، تركيه، كويت، امارات و قطر و كشورهاي بي‌ثبات با چالش‌هاي جدي مانند: افغانستان، عراق، سوريه، فلسطين و پاكستان، و كشورهايي در حاشيه مانند اردن، مصر و لبنان، آن قدر منابع در اين محدوده مهم است كه مكانيسم‌هاي حفظ و ثبات خود را پيدا مي‌كند.
كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس 2تريليون و 600ميليارد دلار دارايي دارند و كيفيت زندگي در اين منطقه تقريبا براي 150سال آينده حفظ خواهد شد. كانون استراتژي مخالفان ايران اين است كه ايران ضعيف باقي بماند.
كانون مذاكرات هسته‌يي ضعيف نگه داشتن ايران است و تلاش‌ها بر اين متمركز است كه در رسيدن منابع ملي و مالي به ايران تاخير ايجاد كنند. به نظر مي‌رسد ماهيت اين كار سياسي است نه فني.
اولويت سيستم بر خواسته‌ها، منافع و سليقه‌هاي فردي، حركت از مديريت‌هاي فردي به مديريت‌هاي ساختاري، حركت ابهت فرد به مهارت‌هاي فرد، اجازه بروز و ظهور استعدادهاي شهروندان ازجمله موارد مهم در ساختارمند شدن است. به عنوان مثال يك ايراني كمتر مي‌تواند نام يك مسوول كره جنوبي را نام ببرد زيرا كره جنوبي يك سيستم است اما در كشور ما همچنان فرد است كه كليدي است و بيشتر در مورد فرد صحبت مي‌شود. استاد دانشگاه شهيد بهشتي ادامه داد: در كشور ما دليل كليدي فرهنگي و فكري توسعه‌نيافتگي اين است كه از فرد به سيستم حركت نكرده‌ايم و واژه سيستم در نظام رفتاري و فكري بسيار ضعيف است.
امكانات، سرمايه و درآمد، مديريت كارآمد و تخصصي شدن تصميم‌گيري، كار و تعامل ببن‌المللي و به‌كارگيري اقشار مختلف اجتماعي در مسير پيشرفت حايز اهميت است.
سياست خارجي مطلوب اين است كه ضرورت حركت سياست خارجي در ريل الزامات رشد اقتصادي باشد و از سوي ديگر ساير كشورها نبايد از پيشرفت ايران هراس داشته باشند بلكه محيط بين‌المللي بايد محيطي براي يادگيري، اثرگذاري و اثرپذيري و ايجاد فرصت باشد.
تعطيلي هيجانات در رفتار سياست خارجي، پرهيز در استفاده از لغاتي مانند حتما، يقينا، 100درصد در حوزه بين‌المللي و اصول نهايي مورد نظر حاكميت در هركشوري اين است كه هر زمان حكومت در مقام ميانجي در ميان جريان‌ها قرار گرفت مي‌تواند به سمت پيشرفت حركت كند و از سوي ديگر حاكميت علاقه‌مند به كشور و آينده شهروندان، وجود اختلاف فقط در سطح سياست‌گذاري‌ها، فهم دقيق محيط بين‌المللي از موارد ديگري است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.

ایران و ایرانی 93

چهار شنبه, 14 اکتبر, 2015

کشوری مانند آمریکا گرچه تحت تاثیر مسائل امنیتی است اما این مانع از گسترش همکاری‌های اقتصادی با کشورهای دیگر نمی‌شود و به نظر من همین ویژگی را می‌شود در رابطه با ترکیه مطرح کرد، یعنی ترکیه با اینکه در حوزه سیاست خارجی خیلی فعال بوده و در مسائل مختلف عراق، سوریه، فلسطین، قفقاز و آسیای مرکزی صحنه‌گردان بوده اما اقتصاد ترکیه همچنان رشد کرده و در سال 2013 چهارمین مرکز توریسم جهان بعد از فرانسه، ایتالیا و اسپانیا بود و توانست 36 میلیون نفر گردشگر جذب کند. یعنی لیدرشیپ در دنیا باید این ظرفیت را داشته باشد که اگر با مسائل امنیتی هم روبه‌روست ضمناً باید بتواند هنرمندانه نرخ رشد اقتصادی خودش را حفظ کند که نمونه‌های بارز آن در دنیای امروز چین و آمریکا هستند. هر دو با مسائل مختلف امنیتی چه در سطح بین‌المللی و چه منطقه‌ای مواجه هستند اما حوزه اقتصاد آنها نسبتاً موفق و مستقل عمل می‌کند.

این وضعیت تا حدودی در حوزه عربی خلیج فارس هم دیده می‌شود. بسیاری از کشورها با مسائل مختلف منطقه‌ای روبه‌رو هستند، در اردن الان نزدیک به یک میلیون نفر آواره سوری وجود دارد، این کشور سالانه حدود نیم میلیارد دلار برای خدمات‌رسانی به این آوارگان از آمریکا کمک مالی دریافت می‌کند. مجموعه اعضای شورای همکاری خلیج فارس دو تریلیون دلار ذخایر ارزی دارند که سود سرمایه‌گذاری آنها در نقاط مختلف جهان سالانه حدود 150 تا 200 میلیارد دلار است و طبق قوانین آنها، این سرمایه‌گذاری‌ها نباید در کشورهای خودشان یا در منطقه خاورمیانه انجام شود بلکه باید خارج از منطقه سرمایه‌گذاری کنند. این کشورهای عربی با توجه به جمعیت کم و سطح درآمد و کیفیت زندگی بسیار بالایی که امروز دارند، می‌توانند 150 سال آینده خود را تضمین کنند. این تلقی سنتی که در کشور ما درباره کشورهای عربی است در بسیاری از موارد صحت ندارد.

این کشورها در حوزه‌های مالی، سرمایه‌گذاری، جهت‌گیری‌های اقتصادی و نفتی، روابط اقتصادی بین‌المللی به شدت با مشورت‌های دقیق بین‌المللی تصمیم می‌گیرند. تصمیمی که عربستان سعودی برای کاهش قیمت نفت گرفت به نظر من عمدتاً ملاحظات و محاسبات اقتصادی داشت و هدف آن جلوگیری از ورود سرمایه‌گذاران بزرگ دنیا در تولید نفت ماسه‌ای (shale oil) به خصوص در آمریکا و در بعضی مناطق دیگر دنیا بود چنان که برای سال‌های 2015 و 2016 معادل 1/1 تریلیون دلار پروژه‌های بزرگ نفتی که شامل نفت ماسه‌ای نیز می‌شود تعریف شده بود که الان عموماً متوقف شده‌اند

دعا کنیم

شنبه, 7 سپتامبر, 2013

اگر از من بپرسند منفورترین کار نزد تو چیست؟

بلافاصله می گویم:جنگ!

تنها نسل من با گوشت و پوست و استخوانشان درک کرده اند که جنگ چه بلایی است.

برای بیرون راندن شاه از جایی که به ناحق نشسته بود،صدها هزار انسان از ادامه زندگی محروم شدند.

در سرمستی صدام از باده قدرت هم شاید نزدیک به یک میلیون نفر از بهترین جوانان ما پرپر شدند و از مردم مظلوم عراق هم همینطور.

خاطرات و تصاویر بمباران شیمیایی حلبچه ،آدمی را از انسان بودنش شرمنده می کند.

حالا نوبت سوریه است که بخاطر شهوت قدرت عده ای خاص،مردم بیگناهش باید تاوان دهند و آواره شوند و بمیرند.

آخر برای چه؟

مسلما هر کس ،در هر زمان و در هر کجای دنیا به شعله ور شدن این دیوانگی و جنون کمک نماید،مسئول است.

جنگ بسیار وحشی و زشت است.خدا کند که نیاید.دعا کنیم.